عملکرد سوال‌برانگیز «توتال» در پارس‌جنوبی

فراز: مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی خطاب به نمایندگان، در خصوص عملکرد شرکت توتال در پارس جنوبی توضیحاتی داد که این گزارش در خبرگزاری فارس منتشر شد. بر اساس این گزارش، این فرضیه را نمی‌توان رد کرد که عملکرد شرکت توتال در طراحی فازبندی پارس جنوبی، با توجه کامل و بیش از حد متعارف به منافع قطر بوده که در موارد متعددی احتمالا منافع کشور ما را به خطر انداخته است. گذشته از انتقادهای وارد شده، سوال اساسی این است که چرا در شرایط کنونی این گزارش منتشر شده است و آیا این بازوی پژوهشی مجلس، در حین اجرای پروژه هم به این مسایل واقف بوده است؟ «آلبرت بغزیان» کارشناس اقتصاد انرژی و استاد دانشگاه تهران در این خصوص به «فراز» می‌گوید: «اعتماد بیش از حد به طرف خارجی و غره بودن به تصمیمات خود باعث می‌شود که این چنین اتفاق‌هایی بیفتد».

در نظر گرفتن مساحت فازهای یکسان

محور اول انتقادها، «عدم تجانس در طراحی فازها» است. در توضیح این موضوع آمده است: «میدان پارس جنوبی در نقاط مرکزی از عمق بیشتری برخوردار بوده و گاز درجای موجود در لایه‌های گازی آن در این مناطق به‌مراتب بیش از مناطق حاشیه‌ای میدان است. به فراخور همین ویژگی، در بخش‌های حاشیه‌ای، حجم گاز درجا محدود بوده و آبگرفتگی در چاه‌‎های تولیدی به‌مراتب سریع‌تر از بخش‌های مرکزی میدان اتفاق می‌افتد. ازاین‌رو، می‌توان بخش‌های مرکزی میدان را «بخش مرغوب» و بخش‌های مجاور را به‌اصطلاح «بخش نامرغوب» تلقی کرد. چنانچه در فازبندی میدان پارس جنوبی به‌نحوی اقدام شد که هر فاز شامل بخش‌های مرغوب و نامرغوب می‌بود، آن گاه می‌توانستیم از دو مزیت استفاده کنیم: اولاً، عملکرد بهتر و سرعت بیشتر در توسعه پارس جنوبی و ثانیاً، تولید از مناطق حاشیه‌ای میدان همزمان با تولید از مناطق مرکزی. بدین‌ترتیب اهداف طراحی شده برای مناطق حاشیه‌ای نیز محقق می‌شد. می‌توان ادعا کرد که در صورت اتخاذ این تدبیر، توسعه یکنواخت و پایدار از میدان، امکان‌پذیر می‌بود .

 

از «آلبرت بغریان» در این خصوص می‌پرسیم: نکته دیگر این است که اشاره شده بخش‌های مرغوب و عمیق‌تر در فازبندی‌ها دقت نشده است. با فرض صحت این موارد، آیا زودتر از این نمی‌توانستند این موارد را گوشزد کنند تا منافع ملی مورد صدمه واقع نشود؟ چرا این موضوع هم‌اکنون مطرح شده است؟

قطعا اگر افرادی این موضوع را می‌دانستند و با توجه به جمیع جهات به سراغ «بهینه دوم» رفته‌اند، باید این سوال را از آنها پرسید و باید پاسخ‌گو باشند. تمام این موارد از منظر کارشناسی درست به نظر می‌رسد اما اعتماد بیش از حد به طرف مقابل و غره بودن به تصمیمات خود باعث می‌شود که این چنین اتفاق‌های بیفتد.

طراحی فازبندی پارس جنوبی توسط توتال با توجه کامل به منافع قطر

محور دوم انتقادهای این گزارش، در خصوص « تعیین مساحت هر فاز» است. در توضیح این موضوع آمده است: «شرکت ملی نفت ایران در ابتدای برنامه توسعه پارس جنوبی، تجربه چندانی در بهره‌برداری از میادین فراساحلی مستقل گازی با ابعاد و مقیاسی قابل مقایسه با پارس جنوبی نداشت. ازاین‌رو، فازهای اولیه این میدان بعضاً با عاملیت شرکت‌های نفتی بین‌المللی انجام گرفت. با وجود این، متأسفانه در فاز یک میدان پارس جنوبی، مساحت مورد بهره‌برداری حدود 100 کیلومتر مربع در نظر گرفته شد.

اگر به پراکندگی چاه‌های این فاز در مقایسه با سطح اشغال 100 کیلومتر مربعی آن دقت کنیم، ملاحظه می‌شود که ناحیه تخلیه هر چاه نتوانسته است درصد مطلوبی از این فاز را پوشش دهد. با عنایت به حضور گسترده شرکت نفت توتال در توسعه و بهره‌برداری از میدان گنبد شمالی و لزوم پیشگیری از آثار و تبعات ناشی از بهره‌برداری ایران بر تولید گاز قطر، این فرضیه را نمی‌توان رد کرد که عملکرد آن شرکت در طراحی فازبندی پارس جنوبی، با توجه کامل و بیش از حد متعارف به منافع قطر بوده که در موارد متعددی احتمالاً منافع کشور ما را به خطر انداخته است.

«آلبرت بغزیان» در این خصوص خاطرنشان می‌کند: «معمولا در هر قراردادی باید دید قدرت چانه‌زنی به نفع کدام طرف است. گاهی وقت‌ها تحت آن شرایط، دادن یک امتیاز و توافق در آینده بر سر آن بهتر از بسته نشدن قرارداد است ولی مسلما به نظر من، ضعف ما در قراردادها تسلط به زبان انگلیسی، شکل و نحوه بستن قراردادها و اعتماد بیش از حد به طرف خارجی همیشه در قراردادهای نفتی به نحوی وجود داشته و درنهایت منتهی به عدم رعایت منافع ملی شده است.»

 

اولویت توسعه فازهای دور از مرز مشترک با قطر

سومین محور انتقادهای مرکز پژوهش‌های مجلس، «اولویت‌بندی نامناسب در توسعه فازها» است. در توضیح این موضوع آمده است: «انتظار می‌رفت که مساله امکان‌پذیری مهاجرت گاز به کشور قطر، نقش مهمی در اولویت‌بندی توسعه فازهای میدان پارس جنوبی ایفا کند. این همان نکته‌ای است که طرف قطری در توسعه میدان گنبد شمالی لحاظ کرده است. به جز پروژه آلفا، سایر طرحهای توسعه میدان گنبد شمالی، شامل 3 زنجیره تولید گاز طبیعی مایع شده قطر گاز 1 و چهار زنجیره تولید گاز طبیعی مایع شده رأس گاز 1 و رأس گاز 2 مجموعاً به ظرفیت 168 میلیون مترمکعب، بین سال‌های 1997 تا 2005 جهت توسعه فازهای همجوار مرز به انجام رسیده است. اگر این مدل اولویت‌بندی را با کیفیت انتخاب توسعه فازها در میدان پارس جنوبی مقایسه کنیم، تفاوت آشکاری ملاحظه می‌شود که زیان ایران را از نحوه بهره‌برداری از این میدان نشان می‌دهد.

به‌غیراز فازهای1 ، 2 و3 ، سایر فازهای ده‌گانه‌ای که نخست در اولویت توسعه قرار گرفته بودند که با مرز فاصله دارند. فازهای5 ،6 ،7 ،8 ، 9 و 10 حداقل به اندازه 2 فاز از مرز مشترک فاصله دارند که عملاً تأثیر بسیار اندکی برداشت طرف قطری خواهند داشت. همانگونه که پیش از این مشخص شد، فازهای12،13 ،17 ، 18 و 19 که در مرز مشترک دو کشور واقع شده اند از آخرین فازهایی هستند که توسعه یافته اند. از سوی دیگر، تفاهمنامه توسعه فاز 11 که در مرز مشترک قرار دارد در 18 آبان ماه سال 1395 با توتال و شرکت ملی نفت چین و پتروپارس (به رهبری توتال) به امضا رسیده است. به‌نظر می‌رسد اگر طرح‌های توسعه هریک از فازها علاوه بر فازهای1 ،2 ،3، بر فازهای11 ،12 ،13 ،17 ، 18 و 19 که همجوار مرز هستند متمرکز می‌شد، آنگاه این امکان وجود داشت که از مهاجرت گاز ایران به سمت قطر جلوگیری شود. تعدادی از کارشناسان، تأخیر در توسعه و بهره‌برداری از برخی فازهای همجوار مرز مشترک را متأثر از این می‌دانند که با توجه به شرایط تحریم و محدودیت‌های ایجاد اختصاص سرمایه‌گذاری پیمانکاران خارجی ال ان جی‌ راه‌اندازی واحدهای ال ان جی در ایران، متوقف شد. این در حالی است که موضوع راه‌اندازی واحدهای ال ان جی با توجه به امکان‌پذیری صادرات گاز کشور از طریق خط لوله و همچنین نبود بستر رقابت با کشور قطر در بازار جهانی ال ان جی، ال ان جی اساسا فاقد توجیه اقتصادی است. با توجه به ویژگی‌های اعمال شده در سطح‌بندی فازهای میدان پارس جنوبی و به‌منظور جلوگیری از مهاجرت بیشتر گاز از ناحیه ایران به قطر لازم است برنامه‌ریزی دقیق با نصب سکوهای مناسب در بین فازها انجام شود. از سوی دیگر هر کشوری که فازهای نزدیک‌تر به مرز را در اولویت بهره‌برداری قرار داده است می‌تواند علاوه بر برداشت بیشتر از مخزن، از مهاجرت گاز خود به کشور همسایه جلوگیری کند. متأسفانه در این امر، کشور ما موفق نبوده و نه‌تنها مهاجرت گاز به قطر خسارات زیادی را متوجه کشور ما کرده است بلکه برداشت سریع قطر از فازهای مجاور، موجب بالا آمدن سطح آب در فازهای همجوار ما با آن کشور شده است که قطعاً تأثیر منفی در تولیدات ما خواهد داشت».

«آلبرت بغزیان» در این خصوص می‌گوید: «این مسایل به صورت جدی و کارشناسی باید مورد بررسی قرار گیرد و در صورت صحت، برخورد جدی با تصمیم‌گیران آن شود. در هر شرایطی، اولویت با توسعه مناطق مشترک با همسایگان است. طبیعی است که طرف خارجی تمایلی به رعایت این اصل ندارد چون ممکن است در قطر هم سرمایه‌گذاری کرده باشند و با توجه به مشکلات سرمایه‌گذاری ناشی از تحریم در ایران، ممکن است سواستفاده صورت گرفته باشد. بنابراین اختیاراتی که به افراد در بستن قراردادها داده می‌شود نیز در اینجا جای بحث دارد.»

 

ممکن است به این مطالب نیز علاقمند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.