چطور بریتانیا می تواند به کانادای اروپا تبدیل شود؟

توانایی اوتاوا برای برقراری تعادل میان منافع و شرکا، حاوی درس هایی برای لندن است

تام مکتاگ/ مترجم: مونس نظری

بریتانیا، درتلاش برای یافتن مدلی برای روابط پسابرگزیت خود با اتحادیه اروپا، یک سری گزینه در نظر گرفته است؛ مدل نروژ، که نزدیک ترین مدل در غیاب عضویت واقعی بلوک است. مدل سوئیس،که پیچیده تر است، اما سلطه بیشتری دارد؛ و مدل کانادا، که از همه سست تر است.

ولی شایدهم این نادرست ترین راه برای بررسی این چالش باشد.برگزیت برای مدت های طولانی، خود به عنوان هدف شناخته می شد؛ نه آغاز. ریشه اغلب بدعهدی های صورت گرفته میان حامیان برگزیت و گروه مقابل، این استدلال غلط بوده که هر مدلی که انتخاب شود،کار آخر گرفته ـسیاست روابط بریتانیا با همسایگان قاره ای اش… و از آن زمان به بعد وضعیت در حالتی راکد و بی تغییر باقی خواهد ماند.

برای بسیاری کشورها، ساز و کار روابط بین الملل به این ترتیب نیست.روابط دیپلماتیک و اقتصادی به مرور زمان تغییر کرده و سازش می یابند. مدل هایی که انگلستان باید مدنظر قرار دهد، نه توافقات فعلی کشورها با یکدیگر و با اتحادیه اروپا، بلکه مناسبات کشورهای موفقِ درونِ خود اروپا است. مخصوصاً کشورهایی که در رویارویی با اتحادیه اروپا، در شرایطی مشابه انگلستان رشد پیدا کرده اند.

الگویی که انگلستان باید مدنظر قرار دهد، روابط نروژ یا سوئیس یا کانادا با اتحادیه ی اروپا نیست؛ بلکه الگو، خودِ کانادا است: اقتصادی متوسط که در کنار ابرقدرتی تجاری به شکوفایی رسیده است. یک دموکراسی چندفرهنگی و باز، که نه مقید به باید و نبایدهای مؤسسات فراملی و قانون، بلکه توسط توافق نامه های تجاری ارزش گذاری می شود؛ و کشوری که به روش هایی مذاکره کرده که جایگاه خود را در دنیا پیدا کرده است. به لحاظ جغرافیایی با شرایط جدید وفق یافته، اما پیوندش را با گذشته نیز قطع نکرده و از نظر الگوهای زبانی کلاسه بندی شده است؛ کشوری چند فرهنگی و چند قومیتی.

کانادا، به تعبیر مورخ کانادایی ـمارگارت مک میلان ـ استاد دانشگاه آکسفورد، متأثر از«سلطه برتر» امپراطوری بریتانیا به تدریج به یک ملت موفق و مستقل تغییر یافته است. این کشور مسیرش را رو به جلو می پیماید و برای زادگاه سابق خود ـ که حالا سرانه فقر در آن افزایش پیدا کرده و در معرض خطر تجزیه قرار دارد و نمی داند چطور میان چالش های اقتصادی و ژئوپولتیک مکانی که زمانی اداره اش می کرده، تعادل برقرار کند ـ درس هایی دارد. دست آخر اینکه درس های اوتاوا برای لندن، تؤامان هم امیدبخش است و هم حاوی هشدارهایی برای چالش های پیشِ رو.

چالش های کانادایی

اول، چالش ها. کانادا، بر اثر یک جنگ یا انقلاب نیست که به کشوری مستقل تبدیل شده است. در واقع این کشور با گذر زمان، از یک کشور استعماری به بخشی خودمختار تبدیل شد و سرانجام در سال 1982 رسماً به کشوری مستقل. در واقع کانادا در بیشتر دوران بقای خود مثل یک نوجوان بوده است. نه کاملاً مستقل و برپایه قدرت استعماری خود، و نه خیلی وابسته. سیاست خارجی این کشور تا قرن بیستم عمدتاً توسط لندن اداره می شد؛ اما بقایش چیزی متمایز از وست مینستر بود.

استفاده کانادا از فرصت وضعیت نیمه مستقل

این وضعیت نیمه مستقل، کانادا را در مقابل چالشی اساسی قرارداد: این که چگونه با دو قدرت اصلی ای که از آنان متأثر بود، یعنی ایالات متحده و بریتانیا روابط خوبی برقرار کند. آنچه کارنامه مک میلان در کنفرانس صلح پاریس نشان می دهد، این هدف، برآمده از تمایل شخصی بوده. مک میلان می نویسد:«اوتاوا، متعاقب اتحاد شکل گرفته انگلیسی ژاپنی در بریتانیا در سال 1902، در کابوسی دائم به سر می برد: اینکه ممکن است در جنگ علیه ایالات متحده به عنوان بخشی از امپراطوری انگلیس، در کنار متحد ژاپنی خود بجنگد. بارزترین شواهد و قرائن نشان می دادند که منافع انگلستان و کانادا نه تنها یکسان نیست، بلکه در تضاد با هم نیز قرار دارد. حتی در صورت ایجاد تضاد میان منافع امریکا و کانادا، برای دفاع از مواضع اوتاوا نمی شد به انگلستان اعتماد کرد. از این گذشته لندن در نظر داشت با واشنگتن رابطه خوبی برقرار کند.»

همه این موارد باعث شد کانادا شروع به اتخاذ مواضع شخصی خود کند؛ مذاکره و امضای نخستین پیمان بین المللی مستقل از انگلستان در سال 1923 (پیمانی در زمینه حقوق ماهیگیری هالیبوت در اقیانوس آرام). دانشنامه ی کندین، یکی از انتشارات ملی در تاریخ کانادا، این معاهده را لحظه ای توصیف می کند که تغییری آشکار در سیاست کانادا پدید آمده «از کشوری که تمرکزش بر ابقا به عنوان بخشی از امپراطوری انگلیس بود، به کشوری مستقل و کانادایی». هم چنین نشانگر تغییر تمرکز اقتصاد کاناداست در دهه 1920، از انگلستان به ایالات متحده.»

«رابرت بوتول»، استاد تاریخ کانادا در دانشگاه تورنتو، به من گفت که در اوج قدرت بریتانیا، در اواسط قرن نوزده، لرد الگین تصمیم گرفت که سیاست و حاکمیت را با اهرم های تجارت و سرمایه گذاری از هم جدا نگه دارد؛ عهدی که تا یک قرن برقرار باقی ماند. بوتول گفت:«در دهه ی 1950، دولت کانادا عمیقاً به این نتیجه رسید که «تجارت با انگلستان» دیگر هرگز به اهمیت سابق خود باز نخواهد گشت.»

درس های قرن 21 بریتانیا واضح و آشکارند؛جغرافیا، فارغ از توجه به پیوندهای تاریخی و عطف های اجدادی، خود دارای اهمیت است. بریتانیا نیز باید مانند کانادا در خارج از اتحادیه اروپا، دو رابطه وجودی را مدیریت کند. برای کانادا، این روابط با امریکا و انگلستان بود؛ برای بریتانیا این مهم در مورد امریکا و اتحادیه اروپا صدق می کند. فارغ از این موضوع که در گذر زمان روابط انگلستان با واشنگتن چطور توسعه خواهد یافت، همین جغرافیای ساده مدعی ست که روابط این کشور با اروپا نیز تا همین حد، اهمیت اساسی دارد. (اگر دیدید که هالیبوت هم بخشی از این تصویر را شکل داد نباید تعجب کنید. ماهیگیری، یکی از مباحث برجسته در مذاکرات میان انگلیس و اتحادیه اروپا در روابط تجاری آینده است.)

مقدمه بارز این موضوع این که جغرافیا بیشتر در داخل و خارج اتحادیه ی اروپاست که اهمیت پیدا می کند. به ویژه از کسانی که حامی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا هستند،این که نیاز و ضرورت، مادر نبوغ است؛کانادا حرکت دیپلماتیک خود را شروع کرد. یکی یکی وابستگی هایش را با انگلستان قطع کرد و محتاطانه به امریکا نزدیک شد. در حالی که هرگز نیازی هم به پیوند با همسایگان جنوبی اش پیدا نمی کرد. اگر کانادا توانست این کار را بکند، چرا بریتانیا نتواند؟

«جفری سیمپسون» روزنامه نگار و مقاله نویس گلوب اند میل، نیز به من گفت که یکی از توانمندی های بنیادین کانادا، درک این کشور از نقشی است که در جهان بازی می کند. او گفت: «هیچ کانادایی ای تا به حال خود را قدرت برتر ندانسته است. این نگرش تفکر ما را تحت الشعاع قرار می دهد.» تنها ویلیام لیون مکنزی، نخست وزیر پیشین کانادا، یک بار این موضوع را نقض کرد وقتی که گفت:«اگر برخی کشورها تاریخ غنی دارند، قدرت ما نیز جغرافیای برجسته مان است.» و حالا کانادا، سبک بار از تاریخی که ادعایی در مورد آن داشته باشد، به یک اقتصاد بزرگ بین المللی تبدیل شده است.

انگلستان و چالش خروج از اتحادیه

انگلستان بعد از خروج از اتحادیه اروپا، ناچار خواهد بود برای حفظ روابطش، به مهارت های دیپلماتیک خود تکیه کند. ولی این باعث می شود که در مقام قدرتی به مراتب کوچک تر، دست به تفکر وعمل بزند و این همان چالش محتمل است. در مذاکرات انگلستان با ایرلند در مورد برگزیت، برخی سیاستمداران ارشد لندن، اثربخشی دیپلماسی لندن را نادیده گرفتند. یکی از وزرای کابینه ایرلند که به دلیل حساسیت مذاکرات، ازمن خواسته نامش را عنوان نکنم، گفت که ایرلند یک کشور کوچک است و به همین سبب کیفیت وزرای آن قابل مقایسه با آنچه در انگلستان وجود دارد نیست و این رویکرد و نگرش، یکی از دلایل عدم تمایل لندن برای ورود به مذاکرات است. چرا که فکر می کند این مذاکرات بیشتر در جهت منافع ایرلند خواهد بود تا انگلستان.

سیمپسون گفت که قدرت دیگری که کانادا دارد، انعطاف پذیری قانون اساسی این کشور است؛ چیزی که آن را از انگلستان به ارث برده یا با این کشور به اشتراک گذاشته است. او گفت: «رساله ها ممکن است بگویند کانادا نه براساس تئوری ها، بلکه باید در عمل خود را اثبات کند.» ساختار فدرال ـ که به هر ایالتی، سطح خاصی از استقلال را می بخشد ـ آنقدری انعطاف پذیر بوده است که بتواند کشور را از لجام گسیختگی حفظ کند؛ حتی در حوالی 1995 که مترصد انفکاک و گسیختگی شده بود؛ زمانی که کِبک رأی به انفکاک داد ـ تهدیدی که از شدتش کم شد، اما کامل از بین نرفت. در حالی که اسکاتلند کماکان دم از جدایی از بریتانیا می زند، لندن می تواند از کانادا درس بگیرد تا جلوی این انفکاک گرفته شود. سیمپسون گفت: «منی که چهار سال در انگلستان زندگی و چندین دهه از این کشور را مرور و مطالعه کرده ام، پیشتر به شوخی فاش کرده ام که انگلستان با وجودی که مبدع سیستم های فدرال برای مستعمرات سابق خود بوده، اما خودش هیچ گاه با فدرالیسم کنار نیامده.»

کانادای امروز، با وجود اختلاف فاحشی که هنوز با آنچه با مفهوم اتوپیایی که می شناسیم دارد، باثبات تر از همیشه، انسجام خود را در عین انفکاک از ایالات متحده و اروپا حفظ کرده. سیمپسون گفت:«سیستم معیوب ایالات متحده، در کنار سایر المان های ناخوشایند زندگی در این کشور، این تفکر را به وجود آورده که اوضاع در کانادا بهتر پیش می رود.»

برای حامیان برگزیت، این هسته اصلی عقیدتی و نگرشی ست که آنها را به هم پیوند می زند. اینکه علی رغم همه کاستی ها آنها امیدوارند کارها در اینجا بهتر پیش رود.

منبع: TheAtlantic

ممکن است به این مطالب نیز علاقمند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.