اقتصاددانان، در آستانه فروپاشی…

نویسنده: مایکل هیرش؛ ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹

مترجم: مونس نظری

منبع: FOREIGN POLICY

​​

 

«پاول کروگمن» و دیگر متخصصان حوزه تجاری حالا دیگر تایید می‌کنند که در مورد جهانی‌سازی اشتباه کرده‌اند: آنها فهمیده‌اند که این پدیده، بیش از آن چه که باید، به کارگران آمریکایی آسیب می‌زند. آیا اقتصاددانان بازار آزاد نقشی در این محافظه‌کاری عوام‌فریبانه کاخ سفید داشته‌اند؟

 

«پاول کروگمن»، هیچ‌گاه فکرش را درگیر افرادِ به اصطلاح خودش «احمق» نمی‌کرد. برنده جایزه نوبل اقتصاد، با بی‌پرواترین شکل ممکن به شهرتی بین‌المللی دست پیدا کرد ـ آن هم با اختصاص صفحه اول «روزنامه نیویورک‌تایمز» به خودش ـ و به مخرب‌ترین شکل ممکن، مخالفان خردمند خود را زمین زد.

او در سری کتاب‌ها و مقالات مربوط به دهه ۱۹۹۰، تمام افرادی را که پیش‌روی تند جهانی‌سازی را اشتباه دانسته و مورد انتقاد قرار می‌دادند، احمق خوانده بود. «احمق» واژه‌ای بود که او در مورد متخصصانی که از رقابت اقتصادی با ملت‌های دیگر -خصوصاً چین- واهمه داشتند، به کار می‌برد. او می‌گفت: «نگران نباشید. تجارت آزاد، دستاوردهای شما را چندان تحت تأثیر قرار نخواهد داد.»

حالا کروگمن تأیید کرده که درک خودش هم از اقتصاد به همان میزان ناقص بوده است. وی در آخرین مقاله خود با عنوان «برداشت اشتباهی که اقتصاددانان (از جمله خود من) درباره جهانی‌سازی داشته‌ایم» (که در دستور چاپ کتابی در مورد بی‌عدالتی قرار دارد) می‌نویسد: او و دسته بزرگی از اقتصاددانان «بخش مهمی از داستان را نادیده گرفته‌اند»؛ آنها متوجه نشده بوده‌اند که جهانی‌سازی به «جهانی‌سازی در مقیاس وسیع»، بزرگ شدن اقتصاد و انقلاب‌های عظیم اجتماعی، به ویژه در طبقه متوسط صنعتی آمریکا منجر خواهد شد و بسیاری از این جوامع متوسط و طبقه کارگر به شدت از رقابت‌های صورت گرفته با چینی‌ها متضرر می‌شوند. اینجاست که کروگمن اعتقاد دارد با دست کم گرفتن این موضوع «اشتباهی بزرگ» مرتکب شده‌اند.

با در نظر گرفتن جوامع آمریکایی رو به ویرانی و میلیون‌ها کارگری که در این فاصله آواره شده بودند، این فرصتی «مغتنم» بود و اینجا بود که فکری نگران‌کننده‌تر ذهن کروگمن را درگیر خود کرد: آیا او و موج دیگر اقتصاددانان اصلی، مسبب حضور پوپولیست محافظه‌کاری مثل دونالد ترامپ در کاخ سفید بوده‌اند؟ به ظن او: «مردی با توصیه‌ها و ایده‌های بسیار نابه‌جا در مورد اقتصاد بازار آزاد!»

اگر عادلانه قضاوت کنیم کروگمن در سال‌های اخیر در مورد ادعاهای پیشین خود درباره آثار تجارت آزاد، صادق و شفاف بوده است. او همچنین به منتقدی پیشرو در حرفه خود تبدیل شده است؛ خصوصاً پس از بحران مالی و رکود بزرگ؛ جایی که وی اذعان کرد که بخش اعظم ۳۰ سال گذشته اقتصاد کلان «در خوشبینانه‌ترین حالت، بی‌فایده و در بدترین حالت، مضر و آسیب‌رسان بوده است.»

او با دیدی تحسین‌برانگیز به دولت اوباما و اصلاحات ساختاری و اقتصادی محتاطانه دولت او اشاره می‌کند. همین‌طور در مورد پیشروانی چون «رابرت ریچ»، وزیر پیشین دولت کلینتون، که در مورد رقابت جهانی نگاهی توام با تردید داشت و بیشتر به دنبال احقاق حقوق کارگران آمریکایی و بازآموزی بهتر آنها بود. هرچند پیشتر، در روزهای آسیب‌پذیر دهه ۱۹۹۰، همین شخص را به «سکه‌ساز نابغه» اما نه «متفکری جدی» تشبیه کرده بود.

ریچ در ایمیل ارسالی‌اش به من نوشته بود: «خوشحالم که او بالاخره افق تجارت را دیده است». کروگمن در ایمیل دیگری گفته بود: «بابت پیش‌داوری‌هایم در مورد ریچ متأسفم، اما اگر او واقعاً توانسته پیامدهای محلی جهانی‌سازیِ در مقیاس بزرگ را پیش‌بینی کند باید گفت دمش گرم!»

 

با این حال مدت زیادی طول کشید تا اقتصاددانان تایید کنند تلقی‌ آنها از حرفه خود چقدر با واقعیت فاصله دارد ـ یا بنا به مقاله شدیداللحنی که کروگمن در سال ۲۰۰۹ در «نیویورک تایمز» چاپ کرد: «اقتصاد در مجموع، برداشت پر سوتفاهمی از زیبایی‌هاست که با آمار و ارقامِ به ظاهر تاثیرگذار، سعی در اثبات حقانیت‌اش دارد.»

همان طور که «بنیامین اپلباوم» در کتاب جدید خود با عنوان «ساعت اکونومیست‌ها» می‌نویسد: پیامبران دروغین، بازارهای آزاد و انکسار اجتماعی. در چنین وضعیتی اقتصاددان‌ها روی کار آمده و بر سیاستگذاری‌های واشنگتن مسلط شدند؛ آن هم به نحوی که پیش از آن بی‌سابقه بوده، و در اواخر دهه ۱۹۶۰، کشور را به طور جدی به گمراهی کشانده، انفصال اجتماعی ایجاده کردند و در تلاش بودند با زرورق‌های علمی، حسی از اطمینان کاذب به شگفتی‌های بازار آزاد ایجاد کنند. اقتصاددانان به بهای رفاه اجتماعی «در گرایش‌های آمریکایی‌ها از تولیدکننده به مصرف‌کننده تغییر ایجاد کرده و مشاغل پردرآمدی با هزینه کم تجارت الکترونیک فراهم آوردند.»

«دیوید آتور»، اقتصاددانی از «انستیتوی فن‌آوری ماساچوست» (MIT)، به مستنداتی از آثار شگفت‌آور رشد سریع چین در بازار کار آمریکا اشاره کرده و می‌نویسد: «خیلی نادر است!» او گفته که کروگمن یا دیگر مدافعانِ «اجماع قبلی» را برای پیش‌بینی‌های اشتباه خود در مورد تجارت به هیچ وجه سرزنش نمی‌کند. «صادقانه فکر می‌کنم پیش‌بینی چنین مساله‌ای مثل پیش‌بینی تاریخ، زمان و محل دقیق وقوع یک زلزله است. من فکر می‌کنم این موضوع، خرد اقتصاددانان را از ارزیابی دقیق آن چه در جریان بود، باز می‌داشت.ممکن است بگویید شاید پای یک انجمن ارتدکسی پشت تمام جریانات بوده اما نکته کلیدی اینجاست که باید به تمام سیاستگذاران تفهیم می‌شد که تجارت در تمام زمان‌ها و مکان‌ها و برای همه اقشار می‌تواند خوب باشد.»

«دنی رودریک» از اقتصاددانان دانشگاه هاروارد، (کسی که در سال ۱۹۹۷ کتابی تحت عنوان «آیا جهانی شدن خیلی پیش رفته است؟» چاپ کرد؛ کتابی که در دوران خود، کفرآمیز تلقی شد) هفته پیش گفت که دلیل حرفش دقیقاً این بوده که به باور او، این حرفه به جهانی‌سازی با دیدی بی‌اعتنا نگاه می‌کند و دیدگاه‌هایش حالا مورد عنایت قرار گرفته و او اکنون رییس منتخب «انجمن اقتصاد بین‌الملل» شناخته می‌شود، ولی اقتصاددانان انگار خیلی دنبال پاک کردن آشفتگی‌های پیشین نیستند.

کنفرانسی که هفته گذشته در باب «نابرابری» در «انستیتوی اقتصاد بین‌الملل پیترسون» در واشنگتن، با سازماندهی «رودریک» و «الیویه بلانچارد» (اقتصاددان ارشد سابق صندوق بین‌المللی پول: IMF) برگزار شد، سندی بر این مدعاست. حالا دیگر از بسیاری جهات خیلی دیر شده است. به ظن رودریک دیگر برقراری گفتمانی منطقی تحت لقای ترامپ امکان‌پذیر نیست. رییس‌جمهوری آمریکا اقتصاد مدرن را به کل کنار گذاشته، و به حمایت مجدد از تولیدات ناخالص ملی روی آورده است؛ او مثل طرفداران سیاست موازنه اقتصادیِ دوران آدام اسمیت، تجارت را یک بازی بده-بستان می‌بیند که در آن مازاد سرمایه، سود محسوب شده و کسری، ضرر تلقی می‌شود. «اپلباوم» در «ساعت اکونومیست‌ها» می‌نویسد: بی‌اعتنایی ترامپ نسبت به بنیان‌های اساسی اقتصاد، هیچ توازنی با روسای جمهوری مدرن آمریکا ندارد.

با این حال ترامپ با بهره‌گیری از بی‌اعتمادی و ترس عموم مردم از چین (که بخشی از آن را مدیون تلقی‌های اشتباه اقتصاددانان پیشین است)، توانسته جنگ تجاری بی‌سابقه‌ای راه بیندازد؛ با ایجاد این تصور که چگونه رشد سریع اقتصادی چین می‌تواند مشاغل صنعتی امریکا را زیرورو کند.

آن گونه که کروگمن اذعان می‌کند: «اشتغال تولیدمحور از سال ۲۰۰۰ به بعد به شدت سقوط کرد و این کاهش در ارتباط مستقیم با کسر درآمد آمریکا به‌خصوص در نتیجه رابطه با چین بوده است.»

به بیان رودریک، «یکی از پررنگ‌ترین آثاری که ترامپ گذاشته این بوده که امکان هرگونه مباحثه منطقی را به کل از بین برده»؛ بحث‌هایی که می‌توانسته در مورد تجارت، بی‌عدالتی و احقاق حقوق کارگران صورت گیرد و این هم باز برمی‌گردد به همان برداشت اشتباهی که اقتصاددانان دهه نود از تجارت آزاد داشته‌اند.

کروگمن معتقد است مسبب این اشتباهات هر کدام از اقتصاددان‌ها هم که بوده باشند، در نهایت نتیجه یکی بوده: «بالارفتن ترامپ». او می‌گوید: «ما کماکان بحث‌هامان در مورد این موضوع ادامه دارد، اما با اطمینان باید گفت سیاست تجاری ترامپ به درد هیچ یک از آمریکایی‌ها نمی‌خورد. حتی آنهایی که با مدنظر قرار دادن قشر کارگر، وضع شده‌اند. بنابراین عادلانه نیست تحلیلگران عرصه تجارت را برای پدیده‌ای که به وقوع پیوسته، ملامت کنیم.

 

بخشی از مشکل این بود که در دهه ۱۹۹۰، هنگامی که اجماع «جنگ سرد» به تازگی در حال شکل‌گیری بود، اقتصاددانان به دنبال راه‌حل‌های ساده برای مسائل تجاری و اقتصادی بودند و مردم را وادار به انتخاب جناح مطلوب‌شان می‌کردند. کروگمن یکی از آنها بود. کسی که با قبول موضع تجارت آزاد، به ایجاد بنیان‌های فکری برای سیاست تجارت هوشمندانه استراتژیک خدمت شایان توجهی کرد.

افراد دیگری نیز در مباحثات سیاسی حضور داشتهاند ـ نظیر رودریک، ریچ، و لورا دی‌آندرا تایسون، که رییس شورای مشاوران اقتصادی بیل کلینتون، رییس‌جمهوری پیشین، بود ـ که نگرانی خیلی بیشتری نسبت به پدیدهی جهانی‌شدن سریع داشتند. آنها حداقل این جسارت را داشتند که اجماع تجارت آزاد را زیر سؤال ببرند.

افرادی نظیر «آتور» که از نزدیک در جریان کارهای کروگمن بوده‌اند، معتقدند او به خوبی فهمیده بود اتخاذ چه سیاست صنعتی‌ای بهتر می‌تواند به ایجاد بخش‌های رقابتی کمک کند. ولی او اضافه کرده است: «اما شک دارم اظهار این نکات با صدای بلند جلوی سیاست‌گذاران کار درستی باشد. مثل این می‌ماند که اسلحه‌ای پر را دست کودکی بی‌پروا بسپری.»

 

کروگمن همچنان معتقد است که تلقی اشتباهی که در زمینه چگونگی اثرپذیری قشر کارگر کم‌درآمد و تشدید نابرابری‌ها داشته: «منصفانه قضاوت کنیم موضوع چندان بغرنجی نبوده». این درست، اما پس از پایان گرفتن جنگ سرد، این مجادله به واسطه مداخله دولت، شدت بیشتری به خود گرفت و کروگمن نقش عمده‌ای در حمله به آن چه «حماقت اقتصادی» می‌دانست بازی می‌کرد.

هنگامی هم که «مایکل لیند»، یکی دیگر از روشنفکران برجسته این حوزه، خاطرنشان کرد که رشد بهره‌وری ایالات متحده، کمک چندانی به اقتصاد «بیگارخانه‌های جهانی» نخواهد کرد، کروگمن گفت «نباید از کسی که در این زمینه هیچ دانش و سررشته‌ای ندارد و در این حیطه، کاری انجام نداده، انتظار داشت بدون راهنما، مسیر درست را بپیماید.»

کروگمن چندان با اقتصاددانانی که جرأت کردند اجماع تجارت آزاد را زیر سؤال ببرند، برخورد مهربانانه‌ای نداشت. وقتی هم که تایسون، به سِمَت ریاست شورای مشاوران اقتصادی کلینتون در ۱۹۹۳ برگزیده شد، او را فاقد «مهارت‌های تحلیلی لازم» خواند.

کروگمن گفت: این فقط از بدی اقتصاد است. خیلی نگران آن چه کشورهای دیگر دارند انجام می‌دهند نباشید؛ اتفاقاً به این ترتیب به لطف مفاهیم نئوکلاسیک مثل مزیت مقایسه‌ای، همه ملیت‌ها این فرصت را پیدا می‌کنند که از اقتصاد آزاد منتفع گردند. در واقع تمام آنهایی که مدافع دخالت دولت‌ها در بازار و «تجارت عادلانه» (تعرفه‌های بیشتر، بیمه بیکاری و حمایت از کارگران) بودند، نهایتاً از مذاکرات کنار گذاشته شدند. کلینتون در محافلی که به عنوان رییس‌جمهوری «جهانی‌سازی» در آنها شرکت می‌کرد، به ندرت حرف از جابه‌جایی‌های صنعتی می‌زد.

 

برخی هنوز کروگمن را برای استباط‌های نادرستش نبخشیده‌اند؛ تا حدی که حتی اظهار پشیمانی‌هایش را نیز نابخشودنی می‌دانند. «رابرت کوتنر»، همکار ویراستار «چشم‌انداز امریکایی» می‌گوید: «این که بعضی دلواپسی‌ها مورد اغماض قرار گیرند ایرادی ندارد. اما پافشاری کروگمن در سهل انگاشتن دوگانگی موجود میان تجارت آزاد و سیستم حمایت تولیدات داخلی، و نادیده گرفتن موفقیت‌های حاصل از «نئومرکانتالیسم» در شرق آسیا موضوعی نیست که به راحتی بتوان از آن گذشت. عجیب‌تر از همه این که کروگمن جوان سعی در اثبات این موضوع دارد که ایجاد مزیت‌های رقابتی (ملی) امکان‌پذیر است. چیزی که حتی دانشجویی که رشته‌اش اقتصاد نبوده هم می‌توانسته بگوید.»

کروگمن در دفاع از خود، همیشه به حمایت از طبقه متوسط در زمینه‌هایی نظیر مراقبت‌های بهداشتی و آموزش بهتر برخاسته بود و می‌گوید قبول اشتباهات تجاری از جانب او به معنی این نیست که همیشه «اجماعِ به اصطلاح واشنگتن» را تأیید کرده باشد.

اما مشکلات مفهومی عمیق‌تری در اجماع طرفدار جهانی شدن وجود داشت. «ژوزف استیگلیتز» یکی دیگر از اقتصاددانان برنده جایزه نوبل، (کسی که مثل رودریک در مورد عواقب مخرب کاهش سریع تجارت هشدار داده بود) به من گفت که مشکل اصلیِ «تحلیل استاندارد نئوکلاسیک» این بوده که به موازنه هیچ اهمیتی نداده است. تعدیل بازار کار به طرز معجزه‌آسایی، بدون هزینه اتفاق افتاد. مانند تایسون و ریچ، استیگلیتز هم که به عنوان رییس شورای مشاوران اقتصادی کلینتون خدمت می‌کرد، در آن زمان از کارزار جدا افتاده بوده، و به دنبالِ (اما در تلاشی بی‌فرجام) کاهش سرعت جریان سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی بود. وی همچنین گفت: «طبق معمول سرعت از بین رفتن کسب‌وکارهای سابق خیلی بیشتر از سرعت ایجاد شغل‌های جدید بود.»

کروگمن در مقالهی جدید خود تأیید میکند که اقتصاددانانی مانند او در دفاع از اجماع صورتگرفتهی دهه ۱۹۹۰ در مورد تجارت آزاد ـ که تصور می‌شد تأثیر کمی روی قشر کارگر داشته باشد ـ «دیگر برای بررسی وضعیت قشر قشر کارگر به روش‌های تحلیلی بررسی وضعیت صنایع و جوامع خاص روی نیاوردند. کاری که انجام آن تصویر بهتری از روندهای کوتاه‌مدت به دست می‌داد. حالا می‌فهمم که این اشتباهی بزرگ بوده؛ اشتباهی که من هم در آن سهم داشته‌ام.»

 

اما قشر وسیعی متوجه این موضوع شده بودند که واقعیات پیشین در مورد تجارت آزاد دیگر مثل سابق نبوده و مسائل جدیدی جایگزین آن شده است. مبادلات زنجیره‌وار جهانی که باعث جابه‌جایی بسیاری مشاغل شده و تمام جوامع را به بیرون هدایت کرده است. سرانجام هم خود کروگمن در مقاله آکادمیک سال ۲۰۰۹ خود نتیجه گرفت که به دلیل پیچیدگی‌های به وجود آمده، دیگر: «تحلیل کمّی ماهیت تجارت جهانی کنونی، به دلیل تغییرات پیچیده‌ای که داشته از حیطه توانایی اقتصاددانان هم خارج شده است.»

همان طور که استیگلینز در «فارین پالیسی» اشاره کرده: «مشخصاً هزینه‌های جهانی‌سازی زاده جوامعی خاص و مکان‌های خاص است ـ و ساخت‌وسازها هم بیشتر متمرکز در مکانهایی‌ هستند که دستمزدها پایین است. او توصیه می‌کند که اینجا جایی است که باید بخش اعظم هزینه‌های اصلاحی را در آنها صرف کرد.»

این به نوبه خود منجر به تجدیدنظر در مورد یکی از ابعاد قابل توجه اقتصاد سنتی شده است. اقتصاددانان زمانی باور داشتند که پایین بودن بیکاری، تورم را به دنبال دارد؛ رابطه‌ای که براساس «منحنی استاندارد فیلیپس» به آن رسیده بودند، اما حالا این باور در هم شکسته است و اقتصاددانان در لفافه به این موضوع اشاره می‌کنند. در اینجا هم بازنده اصلی بار دیگر کارگر آمریکایی است؛ در حالی که اقتصاددانان معتقد بودند کارگران در دوران شکوفایی می‌توانند خسارات خود را جبران کنند.

حکمت اقتصادی در حال ظهور، اکنون چیز متفاوتی را بیان می‌کند: پس از گذشت یک ربع قرن که در آن شرکت‌های چندملیتی، تمام دنیا را به عرصه اقتصادی خود تبدیل کرده‌اند (در حالیکه کارگران اغلب ناچارند در کشورهای خودشان بمانند)، سرمایه جهانی شده ـ که خود را به عنوان زنجیره حمایتی چندملیتی جا زده است ـ نسبت به نیروی کارِ داخلی، دست بالا را دارد.

از این رو، اقتصاددانان خودشان هم از این که جریان اصلی‌شان این طور ناگهانی چپ‌گرا شده است، حیرت‌زده‌اند ـ هرچند کنفرانس هفته پیششان نیز چندان بی‌حاشیه و آرام نبود. بعضی شرکت‌کنندگان معتقد بودند وقتی صحبت از سیاست‌های انتخاباتی ۲۰۲۰ آمریکا باشد، رویکرد، بیشتر به سمت ترقی‌خواهانی نظیر «الیزابت وارن» و «بارنی سندرز» خواهد بود تا میانه‌روهایی نظیر «جو بایدن» ـ شخصی پذیرای راه‌حل‌های رادیکال که امکان چانه‌زنی را بار دیگر به حزب کارگر برمی‌گرداند.

«بلانچارد» اقتصاددان ارشد سابق صندوق بین‌المللی پول، به طنز گفت: «من به عنوان یکسوسیالیست فرانسوی به اینجا آمده و حالا خودم را در مرکز همه چیز میبینم.» و این ممکن است تأثیر نهایی تمام سوتفاهم‌هایی باشد که به دهه ۱۹۹۰ برمی‌گردد. تایسون خاطرنشان کرد: «مردم فراموش کرده‌اند تغییرات چقدر سریع می‌تواند اتفاق بیفتد.»

ممکن است به این مطالب نیز علاقمند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.