کارگزاران و آزمودن آزموده‌ها

نگاهی به مواضع اخیر اعضای کارگزاران سازندگی و خاستگاه و تاریخ این حزب

تغییر راهبرد کارگزارانی‌ها دیگر بر کسی پوشیده نیست. هر چند در بزنگاه‌های مختلف ظهور و بروز پیدا می‌کند؛ شریک شدن در قدرت به هر قیمت و تلاش برای اصلاح حاکمیت از درون. آخرین بروز این تغییر راهبرد هم در حمله به نامه اخیر سیدمحمد موسوی خویینی‌ها اتفاق افتاده. نامه‌ای که واکنش‌های زیادی را هم در پی داشته. البته جریان اصلاحات خود این روزها به شدت آبستن مباحثه و بیشتر مناقشه است.
استعفای رییس و نایب رییس شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان فقط باید به عنوان بخشی از اتفاقات اخیر اصلاحات برشمرد. در میانه این وضعیت آشفته اما حزب «کاگزاران سازندگی» ایستاده و در هر بزنگاهی به اصلاحات و جریان چپ می‌تازد.
خویینی‌ها نیز از همین حیث مورد انتقاد ارگان این حزب، روزنامه «سازندگی» قرار گرفته است. کسی که همچنان پدر معنوی جریان چپ در جمهوری اسلامی شناخته می‌شود و البته کمتر در عرصه عمومی لب به سخن گشوده است. آخرین بار او در سالگرد درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود. خویینی‌ها در مصاحبه‌ای به انتقاد از هاشمی رفسنجانی پرداخت که حاکی دامنه‌دار بودن اختلاف‌نظر و مخالفت او با رییس دولت سازندگی داشت. حالا محمد قوچانی از اعضای کارگزاران و سردبیر روزنامه سازندگی اما مروری بر سرگذشت خویینی‌ها از منظر خود داشته و با برساختن یک دو قطبی نوشته که او باید پاسخ دهد سخنگوی کدام جریان است: «جبهه اصلاح‌طلبان یا جریان اصلاح‌طلبان رادیکال؟» قوچانی پیش از این پرسش نوشته که با نامه اخیر خویینی‌ها «زنجیره جناج چپ رادیکال در جبهه اصلاحات تکمیل» شده است. قوچانی نظریه‌پرداز‌های اصلاح‌طلب از جمله سعید حجاریان و علیرضا علوی‌تبار را حامی رادیکالیزه شدن اصلاحات دانسته است. او که به گواه بسیاری با راست‌ستیزی روی کار آمد و در ادامه به چپ‌ستیزی پرداخت و سرانجام در این چرخش‌ها تصمیم گرفت تا چپ‌ستیز بماند و سمت پوزوسیون بایستد. جایی که امروز حزب کارگزاران ایستاده و اصلاحات را از این مسیر محقق می‌داند. انگار نه اینکه پدرمعنوی آن‌ها، مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی یک بار این مسیر را پیمود و آخرین سال‌های عمر در آن بازاندیشی کرد.
به نظر می‌رسد مروری بر مواضع اخیر کارگزارانی‌ها، کنش‌های آن‌ها و نگاهی به پیشینه‌شان به روشن شدن جایگاه این حزب کمک کند.

شکاف از نوع کارگزارانی

شکاف کارگزاران با جریان اصلی اصلاحات در انتخابات مجلس یازدهم بروز کرد. اما مدت‌ها پیش از آن آغاز شده بود. نقطه شروع آن  انتقادات غلامحسین کرباسچی دبیرکل این حزب بود که در چندین بزنگاه مطرح شد. اولین بار پس از ماجرای قتل محمدعلی نجفی شهردار اسبق تهران از اصرار اصلاح‌طلبان بر شهردار شدن نجفی انتقاد کرد. پس از این انتقاد برخی از اصلاح‌طلبان به اظهارات او واکنش نشان دادند. چند ماه بعد در مرداد 98 کرباسچی این بار انتقاداتی را متوجه رهبری جریان اصلاحات و سیدمحمد خاتمی کرد: « اصلاحات از ابتدا تا‌کنون رهبری نداشته است که اکنون بگوییم نیازمند رهبر جدید است. آقای خاتمی مورد احترام همه بوده و هستند اما آیا به واقع آقای خاتمی اصلاحات را رهبری می‌کنند؟ اینکه زمانی در جریان انتخابات یا در مسئله و حوزه دیگری ایشان اظهار نظری کنند و همه به نظر ایشان احترام بگذارند به معنای رهبری نیست. رهبری یعنی ورود به مسائل، مدیریت و ساماندهی آنها.» بسیاری پس از این صحبت‌ها از  آغاز عبور کارگزاران از جریان اصلاحات صحبت کردند. اما محمد قوچانی در گفت‌وگویی این بحث را سو برداشت دانست و گفت که «کارگزاران، از جمع اصلاح‌طلبان خارج نمی‌شود.» اما گویا در آن مقطع مقصود قوچانی از اصلاح‌طلبی مفهومی جامع آن هم با شاخص‌های کارگزارانی بود و نه چیز دیگر.

تغییر راهبرد و چرخش به راست

انتخابات مجلس یازدهم نقطه عطف جدا شدن کارگزاران از جریان اصلی اصلاحات بود. شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان در این انتخابات فهرست انتخاباتی نداد. آن هم در شرایطی که تقریبا همه اصلاح‌طلبان پشت سد احراز صلاحیت شورای نگهبان ماندند. انتقادهای کارگزاران در این هنگام دوباره به شورای عالی و رییس شورا بالا گرفت. کارگزاران در این انتخابات ترجیح داد که مشارکتی فعال داشته باشد. مجید انصاری فعال سیاسی اصلاح‌طلب سرلیست فهرست انتخاباتی کارگزاران بود که بخشی از آن را هم نمایندگان مجلس دهم تشکیل دادند. سهم آن‌ها از درصد آرا مردم تهران اما به دو درصد هم نرسید. علیرضا علوی تبار فعال سیاسی اصلاح‌طلب در یادداشتی این تغییر راهبرد را اینطور تبیین کرد: «شرکت فعال حزب کارگزاران سازندگی در انتخابات مجلس یازدهم و ترکیب فهرست متمایزی که در این انتخابات ارائه کرد، نشان می‌داد که آن‌ها در آستانه یک «انتخاب راهبردی» هستند. البته شواهد و دلایلی نیز وجود داشت که حاکی از آن بود که این «انتخاب راهبردی» پیش از آن صورت گرفته است و آن‌ها در حال آشکارسازی و بیان آن در عرصه عمومی هستند.» علوی تبار از «تحول فکری» آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نوشت که در چند دهه رخ داد و «آثار خود را در جمع کارگزاران سازندگی نیز به جای گذاشت و مردم‌سالاری‌گرایی را در آن‌ها تقویت کرد. اما به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر دوباره بازگشتی در میان کارگزاران در حال رخ دادن است! نوشته‌ها، گفته‌ها و عملکرد آن‌ها نشان از قدرت‌گیری دوباره ایده حفظ «حاکمیت دوگانه و کارکردی کردن آن» دارد.» علوی تبار تحلیلی را ارایه داد که مورد قبول کارگزارانی هم واقع شد: «حزب کارگزاران سازندگی به سوی ائتلاف با بخشی از قدرت که بیرون از جبهه اصلاحات قرار دارد، حرکت می‌کند. بخشی که کنترل نهاد‌های اقتصادی عمومی غیردولتی را در اختیار دارد، هدایت سیاست خارجی کشور در منطقه را در اختیار دارد، از اعتماد هسته اصلی قدرت در ایران برخوردار است و برای در اختیار گرفتن قدرت در نهاد‌های انتخابی خیز برداشته است.» اما کارگزاران از کدام مسیر دوباره به راست چرخید؟

کارگزاران از کجا برخواست؟

دی ماه سال 75 هنگامی که کمتر از دو سال از عمر دولت سازندگی باقی بود، وزرا و مسئولان این دولت موجودیت جریان جدیدی در جمهوری اسلامی را اعلام کردند. مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رییس‌جمهور وقت در سال‌های پس از جنگ به شکلی گسترده تمام توجه خود را معطوف به توسعه اقتصادی کرده بود. عمده اعضای دولت او را تکنوکرات‌ها‌ تشکیل می‌دادند و تکنوکراسی رویه اصلاح‌طلبانه آن‌ها محسوب می‌شد. خواستگاه هاشمی اما جریان راست جمهوری اسلامی بود و به همین ترتیب جریانی که او پدر معنوی آن لقب گرفت نیز جریان راست مدرن تلقی شد. کارگزاران سازندگی با اعلام فهرست در انتخابات مجلس پنجم پا به عرصه فعالیت تشکیلاتی گذاشت.
غلامحسین کرباسچی، محمد هاشمی، محسن نوربخش، عطاالله مهاجرانی، رضا امراللهی، مصطفی هاشمی‌طبا، محمد علی نجفی، فائزه هاشمی، علی هاشمی و حسین مرعشی از اعضای هیات موسس این حزب بودند. اما پس از انتخابات مجلس پنجم روی کار آمدن دولت اصلاحات کارگزاران سازندگی از قدرت کنار رفتند و پس از آن هم همواره در قالب ائتلاف‌هایی در کنار جریان اصلاحات حضور داشتند. با این حال تا سال 93 این حزب بیشتر شبیه گردهمایی و محفل‌های تکنوکرات‌های توسعه‌گرا و بانفوذ بود. کسانی که البته برای سالیان متمادی سهمی در قدرت نداشتند. به باور بسیاری همین خروج از قدرت باعث شده بود تا هاشمی رفسنجانی پدر معنوی این جریان دچار بازاندیشی شود و از اهمیت دموکراسی در توسعه سخن بگوید.

در ادامه سال 93 پس از روی کار آمدن حسن روحانی نوسازی‌های در حزب انجام شد و فعالیت تشکیلاتی ساماندهی و به صورت جدی دنبال شد. اما پس از درگذشت هاشمی رفته‌رفته بار دیگر اختلافات کارگزاران با اصلاح‌طلبان بروز کرد. جریان راست مدرن جمهوری اسلامی باردیگر در کسوتی حزبی همدل و همراه با حاکمیت ظاهر شد. آن‌ها در چنین شرایطی عده‌ای از اصلاح‌طلبان را به رادیکالزیم متهم می‌کنند، از لزوم گفت‌وگو حزف می‌زنند و به اصلاح‌ اصلاحات باور دارند. آن‌ها البته هیچ‌ اشاره‌ای نمی‌کنند که در حال قدم زدن در مسیر پیموده شده هستند. راهی که  یک بار در دولت سازندگی پیموده شده و امروز نتایج آن مشخص و روشن است.

 

ممکن است به این مطالب نیز علاقمند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.