۳۱ تير ۱۴۰۵ ۱۱:۵۴
چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۴۷
کد خبر: ۱۱۲۲۰۲
گزارش میدانی فراز از تهران، روز پنجم جنگ

شکوفه‌های برف

شکوفه‌های برف
پنج روز از آغاز بزرگترین رویداد تاریخی قرن ۲۱ می‌گذرد. سایه تاریک دود آتش جنگ خورشید را پوشانده است. دشمن، این واژه پرتکرار در فرهنگ‌نامهء سیاست ایران، سرانجام در چاشت ۹ اسفند ۱۴۰۴ رخ نمود.

پنج روز از جنگ می‌گذرد. ماه مبارک رمضان است. تا عید چیزی نمانده است. درختان شکوفه زده‌اند. شهر نسبت به روز اول جنگ شلوغ‌تر است. هرچه می‌گذرد انگار مردم بیشتر به صدای انفجار و زندگی در سایه عبور گاه و بیگاه جنگنده‌ها و فرود موشک‌های دشمن عادت می‌کنند.

امروز (چهارشنبه ۱۳اسفند) تعداد انفجار‌ها در تهران، به نسبت روز‌های قبل کمتر بود.

دشمن تقریبا بخش عمدهء مراکز مهم حاکمیتی و دولتی و مراکز حساس نظامی و انتظامی را هدف قرار داده است و همچنان به آن ادامه می‌دهد.

بسیاری از مغازه‌ها از روز اول جنگ بسته بود و هنوز بسته است؛ جز برخی دکان‌ها و اغذیه فروشی‌ها و داروخانه‌ها. هرچند قدمی یا چند ده قدمی مغازه‌ای باز می‌توان دید.

شب‌ها اغلب شلوغتر از روزهاست. کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی اغلب سوت‌وکورند آنچنان که می‌توان سکوت خانه‌ها را شنید. با اینهمه با تاریک شدن هوا و نزدیک شدن به ساعات شب خیابان‌ها حال و هوای دیگری می‌یابد. پا به خیابان‌ها و میدان‌های اصلی که می‌گذاری سکوت شهر به شور جنگ بدل می‌شود.

گروه‌های کوچک و بزرگ چند ده نفری تا چندصد نفری و گاه چندهزارنفری از مردو زن و کودک، با پرچم‌های سه رنگ با نقش لاله‌گون و تصاویر آیت‌الله شهید، شعار می‌دهند، روضه می‌خوانند و بساط چای نذری هم به راه است.

گاه کاروان‌هایی از اتومبیل‌ها و موتورسیکلت‌های بسیجی که شیپور جنگ می‌نوازند از میان این تجمعات که می‌گذرند، فریاد‌ها بلندتر می‌شود و با شعار «ماشاءالله، حزب الله» از هم استقبال و همدیگر را تشویق می‌کنند.

نزدیک مراکز حساس نظامی و انتظامی و خیابان‌های و کوچه‌های منتهی به مراکز دولتی، ماموران انتظامی و بسیجی شبانه‌روز پست می‌دهند.

اطراف پاستور؛ محل فرود اولین موشک، خیابان جنگ، خیابان امام خمینی (ره) به دلیل تجمع مراکز حکومتی و دولتی چندین‌بار مورد هدف دشمن قرار گرفته است.

شب گذشته، میدان انقلاب؛ نقطه کانونی انعکاس سیاست در خیابان مثل چند شب پیش شلوِغ است. دستفروشِ کتاب سرِ اردیبهشت، مثل چند روز پیش بساطش را پهن کرده است و کسانی روی زمین دنبال کتاب می‌گردند. از هر سو افرادی در حال آمد و شدند.

مسجد ضلع شمالغربی میدان از نمازگزار پر بود و جماعتی هم کنار خیابان نماز مغرب و عشاء را بجا می‌آوردند. ناگهان صدای انفجار بلند شد. ساختمان نیروی انتظامی در ضلع جنوب شرقی میدان انقلاب خیابان کارگر جنوبی مورد هدف قرار گرفت. دود به آسمان بلند شد و صدای گریه زنی نیز. دورش را گرفتند برای تسلی و با احترام روی دو جنازه در کنار پیاده‌رو را کشیدند.

مقابل دانشگاه تهران مجلسی دیگر بود. یکی از وعاظ مشهور شهر در خال سخنرانی بود. پشت سخنران روی نرده‌های سبز سردر دانشگاه تهران کیف‌های خونی کودکان آویخته بود.

چهارراه ولیعصر مردی با خودروی سمند سفید و با همکاری همسر، و دختر و پسر نوجوانش معرکه‌ای بهم زده بودند. روی سقف خودرو باند گذاشته بود و با میکروفون شعار می‌داد و کسانی همراهی‌اش می‌کردند. او که خسته می‌شد پسر ده یازده‌ساله‌اش از روی کاغذ‌هایی که در دست داشت نوحه می‌خواند، شعار می‌داد و هرگاه گم می‌کرد یا فراموشش می‌شد مادرش آرام در گوشش کمک می‌رساند و خواهرش پرچم تکان می‌داد.

میدان ولیعصر، میدان منیریه و خیابان‌ها و میادین دیگر شهر هم وضعیتی مشابه دارد و سایر شهر‌های کشور نیز وضعیتی مشابه تهران. همه اینها برای آن است که اینگونه دریافته‌اند، سرنوشت جنگ در خیابان‌ها رقم خواهد خورد.

هوا دوباره سرد شده است. از پشت دو برف؛ وانتی با بار میوه، با طمانینه از کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌گذ‌رد و با بلندگوی دستی جار می‌زند: سیب، پرتقال کیلویی... بیا ببر.

یکی پرسید: دل خوش سیری چند؟! وقتی شکوفه‌های میناب ریخته‌اند.

گفت: تا عید چیزی نمانده است. درختان شکوفه زده‌اند.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی