اقتصاد جنگ ایران و آمریکا
بیایید صریح بگوییم: انحراف نظامیگرایانه ایالات متحده که با جنگ در ایران شاهد آن هستیم، بیش از هر چیز بهمثابه یک اعتراف هولناک به ضعف طنینانداز شده است. نخبگان آمریکایی به طور فزایندهای از شکنندگی مالی، تجاری و سیاسی کشورشان آگاه شدهاند. ناسیونالیستترین بخش این نخبگان به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه حل، گذاشتن سلاح روی میز است. هدف اعلام شده این استراتژی جنگطلبانه کاملاً روشن است: بحث بر سر ترویج هیچگونه آرمان جمعی نیست، بلکه هدف، سودآوری مالی از طریق دارا بودن بزرگترین نیروی نظامی جهان است.
سخنان ترامپ را باید جدی گرفت: او آماده است با هر ملا یا «چاویستا» یی در سیاره زمین معامله کند، تا زمانی که شرکتهای آمریکایی بتوانند به ثروتهای ایران یا ونزوئلا دست یابند. همین منطق در مورد مواد معدنی گرینلند، اوکراین یا روسیه نیز صادق است. «بیزنس، بیزنس است» و ترامپ قصد دارد از زور برای انجام معاملات سودآور در هر کجای جهان استفاده کند. رویکرد او یادآور قدرتهای استعماری اروپایی در گذشته است.
همچنین نباید در تأثیر شخصیتهای فردی اغراق کرد. آنچه از اوایل سال ۲۰۲۵ در آن سوی اقیانوس اطلس رخ داده، مسلماً محدودیتهای مدل دموکراتیک آمریکا و ریسکهای افراطی مرتبط با شخصیسازی قدرت را آشکار کرده است. هیچکس پیشبینی نمیکرد که اداره کشور با امضای زنجیرهای از دستورات اجرایی، بدون هیچگونه نظارت و تعادل واقعی (نه در کنگره و نه در دیوان عالی)، تا این حد آسان باشد.
این نشان میدهد که دموکراسی باید به طور مداوم در مبانی نهادی خود، مانند قوانین اساسی، رویههای انتخاباتی، سازماندهی کار پارلمانی، عملکرد احزاب سیاسی، تامین مالی و حاکمیت رسانهها و ... بازاختراع و بازنگری شود. هیچ چیز نباید بدیهی انگاشته شود. اما نباید خود را فریب دهیم: فراتر از فاکتور ترامپ و عیوب نهادی که باید در اسرع وقت اصلاح شوند، انحراف ایدئولوژیک حزب جمهوریخواه به سمت «ناسیونالیسم استخراجمحور» بدون شک ماندگار خواهد بود.
اول، به این دلیل که اشتهای جمهوریخواهان برای «دیپلماسی قایقهای توپدار» چیز جدیدی نیست: جورج دبلیو بوش و تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ را فراموش نکنیم. دوم، به این دلیل که وضعیت مالی و تجاری کشور در ۲۰ سال گذشته به شدت وخیم شده است. به دلیل فقدان سرمایهگذاری کافی در آموزش و زیرساختها و نبود مقررات جمعی مناسب، ایالات متحده عقب افتاده و کسریهای تجاری انباشته کرده است، به طوری که بدهی خارجی خالص آن اکنون به ۷۰ درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) میرسد. حتی اگر نرخ بهره پایین بماند، که اصلاً قطعی نیست، پرداختها به بقیه جهان به زودی به سطحی خواهد رسید که هرگز برای یک قدرت مسلط نظامی دیده نشده است. از این رو، وسوسه مقاومتناپذیر برای دست بردن به سلاح جهت تقویت بنیه مالی ایجاد شده است؛ به همین سادگی.
این استراتژی خشن و ناسیونالیستی محکوم به شکست است. اول، چون با نیروهای اقتصادی در جریان تناسبی ندارد و دوم، چون افکار عمومی آمریکا آن را برای مدت طولانی تحمل نخواهند کرد. مشکل اینجاست که این استراتژی میتواند یک توهم موقت ایجاد کند که مدام بازتولید شود. همچنین به جمهوریخواهان اجازه میدهد تا خود را از دموکراتهای طرفدار تجارت آزاد متمایز کرده و با کمترین هزینه، خود را به عنوان بهترین مدافعان طبقه کارگر معرفی کنند. در واقعیت، همه اینها شبیه به یک بازی نقشآفرینی بین نخبگان ناسیونالیست و نخبگان لیبرال است که در باطن، برای حفظ سلطه خود بر فقیرترینها و بقیه جهان توافق دارند و در این فرآیند خسارات قابل توجهی را در همه جا به بار میآورند.
مهمتر از همه، شکنندگی ایالات متحده فقط تجاری و مالی نیست، بلکه تمدنی و سیاسی نیز هست. این همان «فیل در اتاق» (موضوعی بدیهی که نادیده گرفته میشود) است. همه میدانند که مسئله آسیبهای جهانی بر قرن بیست و یکم تسلط خواهد داشت و ایالات متحده روزی باید با مسئولیتهای تاریخی خود روبهرو شود و به فراخوانهای عدالت اقتصادی و غرامتهای اقلیمی از سوی «جنوب جهانی» پاسخ دهد. حامیان ترامپ هر چقدر میخواهند میتوانند در انکار و تهاجم نظامی غرق شوند؛ این واقعیت را تغییر نخواهد داد که سهم ایالات متحده در اقتصاد جهانی رو به کاهش است و این کشور دیر یا زود باید این واقعیتها را بپذیرد.
در مواجهه با این انحراف نظامیگرایانه و فاجعه قریبالوقوع، اروپا باید خود را برای داشتن نفوذ جهانی مجهز کند. بیایید شفاف باشیم: استفاده از زور علیه رژیمی که معترضان را قتلعام و مردمش را سرکوب میکند، میتواند توجیهپذیر باشد.
اما تنها به شرطی که با ایجاد گستردهترین ائتلافهای ممکن آغاز شود و مهمتر از آن، با پیشنهاد یک مدل توسعه و یک روش
دموکراتیک برای فرآیند گذار، در ایران و هر جای دیگر همراه باشد.
دون برنامهای برای «فردای پس از بحران»، بدون توجه به آنچه پس از پرتاب بمبها در میدان نبرد رخ میدهد، مداخله مشترک فرانسه و بریتانیا در لیبی [در سال ۲۰۱۱]هیچ موفقیتی بیشتر از مداخله ایالات متحده در عراق نداشت.
برای خروج از بنبستهای گذشته، راه حل ادامه افزایش بودجههای نظامی (که در حال حاضر در اروپا به سطوح قابل توجهی رسیده) نیست. آنچه فوراً مورد نیاز است، ایجاد ساختارهای مشترکی است که اجازه تصمیمگیری دموکراتیک و متکثر را هم در مورد ایران و هم در مورد اوکراین بدهد. غمانگیزترین بخش وضعیت فعلی، ناتوانی فرانسه و آلمان در توافق بر سر هر موضوعی است. حتی زمانی که صدراعظم آلمان از مصادره داراییهای روسیه دفاع میکند، رئیسجمهور فرانسه به شکلی غیرقابل توضیح با آن مخالفت میکند. در مواجهه با انحراف نظامیگرایانه ایالات متحده، زمان آن فرا رسیده است که رهبران اروپایی در سطح انتظار ظاهر شوند.
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
حسین راغفر در گفتوگو با فراز مطرح کرد
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
رییس کانون بازنشستگان به فراز: معوقات بازنشستگان هرچه سریعتر و یکجا پرداخت شود
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد