تراژدیِ مشروعیتِ مفقود: از تیردادِ اشکانی تا شاهزادهیِ بازنده در واشنگتن
عصر اشکانی: معمای جانشینی در ارمنستان
در سده اول میلادی، نظام سیاسی اشکانی که بر پایه موازنهای لرزان میان اقتدار شاهنشاهی و اشرافیت زمیندار استوار بود، در مواجهه با مسئله ارمنستان دچار بنبست شد. تیرداد، شاهزاده مدعی تاجوتخت، برای غلبه بر رقبای داخلی و تثبیت موقعیت خود، مسیری را برگزید که بعدها به الگویی کلاسیک در تاریخ ایران بدل شد؛ او با خروج از دایره اجماع نخبگان داخلی، به میانجیگری و حمایت نظامی نرون، امپراتور روم، متوسل گشت.
این چرخش دیپلماتیک، پیامدهای ساختاری عمیقی بر امنیت ملی ایران گذارد. اگرچه مصالحه با روم در کوتاهمدت به تثبیت موقعیت تیرداد انجامید، اما در واقع ارمنستان را از یک ایالت ضربگیر به کانون منازعات دائم میان دو امپراتوری بدل کرد. تحلیل جامعهشناختی این دوره نشان میدهد که وابستگی به مشروعیتِ اعطایی از سوی روم، نه تنها ثبات منطقه را کاهش داد، بلکه ایران را وارد چرخهای از جنگهای فرسایشی کرد که در نهایت به فرسایش منابع مالی و تضعیف پایگاه اجتماعی سلسله اشکانی منجر شد.
زوال ساسانی: فروپاشی اقتدار مرکزی
در اواخر عهد ساسانی، بهویژه پس از کودتای نخبگان علیه خسرو پرویز، ماشین جنگی و دیوانسالاریِ عظیم این امپراتوری دچار سکته ساختاری شد. در این فضایِ آکنده از توطئههای درباری، شاهزادگانی نظیر قباد دوم و اردشیر سوم که فاقد پایگاه حمایتی در میان طبقه «اسواران» و روحانیون زرتشتی بودند، به طور سیستماتیک به بیزانس، رقیب دیرینه ایران، متوسل شدند.
این استمدادهای پیدرپی، راه را برای دخالتهای مستقیم نظامی بیزانس در قلب قلمرو ساسانی گشود و مرزهای غربی را دستخوش آشوبی بیپایان ساخت. از منظر تحلیل تاریخی، این وابستگی به حمایتِ خارجی نشاندهنده فروپاشی قطعیِ نظامِ خودکامه ساسانی بود؛ بهطوریکه سستیِ پیوندهایِ میانِ شاه و نخبگان، زیربنای دفاعی کشور را چنان تضعیف کرد که در آستانه فتوحات اعراب، دیگر نهادی برای بسیج ملی و مقاومت در برابر نیروی جدید باقی نمانده بود.
بحران صفوی: حراجِ قلمرو برای بقای سلسله
پس از سقوط اصفهان در سال ۱۷۲۲ میلادی، بحرانی بیسابقه در مشروعیتِ دودمان صفوی ایجاد شد. طهماسب میرزا (شاه طهماسب دوم) که خود را میراثدارِ شکوهِ از دست رفته میدید، در غیاب یک ارتش منظم و حمایتِ طبقه قزلباش، به دیپلماسیِ ناچاری روی آورد و همزمان با روسیه و عثمانی وارد مذاکراتی شد که جوهره آن «بدهبستانِ سرزمینی» در ازایِ حمایتِ سیاسی بود.
پیامد این رویکرد، تجزیه موقت شمال و غرب ایران و نفوذ ساختاریِ قدرتهای پیرامونی در امور داخلی کشور بود. نخبگانِ صفوی بقایِ فیزیکیِ سلسله را بر تمامیت ارضی ترجیح میدادند؛ امری که موجب آشفتگیِ بیشترِ اوضاعِ اقتصادی و اجتماعی گشت. در نهایت، همین خلأ مشروعیت و ناتوانی در حفظِ استقلالِ ملی، زمینه را برای برآمدنِ نادر قلی افشار فراهم ساخت تا با سلبِ قدرت از طهماسب، نظم جدیدی را بر ویرانههایِ دیپلماسیِ التماسیِ صفوی بنا کند.
عصر قاجار: بازی بزرگ و رقابتهای درباری
در سده نوزدهم، با ادغام ایران در سیستم جهانی و آغاز «بازی بزرگ»، استمداد از قدرتهای خارجی وجههای نهادی یافت. شاهزادگان قاجار برای حکمرانی بر ایالات و یا پیروزی در رقابتهایِ پیچیدهیِ اندرونی، به طور فزایندهای به جلب حمایت سیاسی و نظامی سفارتخانههای روس و انگلیس متمایل شدند.
اگرچه این تلاشها به دلیل موازنه میان دو قدرت استعماری مستقیماً به تغییر سلطنت نینجامید، اما نفوذ ساختاری بیگانگان را در تاروپودِ دستگاه اداری، مالی و نظامی ایران دواند. تحلیلِ نهاییِ این دوران حکایت از آن دارد که تمایلِ شاهزادگان به جلبِ حمایتِ خارجی، نه تنها اقتدار مرکزی را نزدِ طبقاتِ نوظهورِ فکری و بازاری بیاعتبار کرد، بلکه ایران را به بازیگری نیمهمستعمره تبدیل نمود که در آن، سرنوشتِ سیاسی کشور بیش از آنکه در میانِ ملت رقم بخورد، در راهروهایِ سفارتخانهها تعیین میشد.
عصر مدرن: "شاهزاده بازنده"؛ تکرارِ راهِ خطایِ پیشینیان
در امتداد این توالیِ تاریخی، رضا پهلوی در وضعیتی قرار گرفته که گزارش اخیر «نیویورکر» آن را «آخرین آزمون» او توصیف میکند. پهلوی که سالها سعی داشت خود را چهرهای وحدتبخش معرفی کند، با تغییر رویکردی آشکار، پادشاهیِ ایرانی را که همواره نیرویی انسجامبخش بود، به «فقط من» تقلیل داده است. او تحت تأثیر تربیت محافظتشده با آموزگاران فرانسوی و مادمازل ژوئل، بیش از آنکه با واقعیتهای سختِ میدانِ ایران مأنوس باشد، با تاریخ فرانسه و زندگی در حومهی مریلند خو گرفته است.
همانطور که شاهزادگان ساسانی و صفوی خلأ پایگاه اجتماعی خود را با استمداد از بیزانس و عثمانی جبران میکردند، پهلوی نیز با تعمیق روابط با اسرائیل و دعوت از آمریکا برای حمله به ایران، عملاً از سنت «اندرزنامه» خروج کرده است.
رضا پهلوی، علیرغم نوستالژیسازی رسانههایی، چون «ایران اینترنشنال»، فاقدِ «سازمانِ سیاسیِ واقعی» در داخل است؛ نقیصهای که حتی مقامات آمریکایی را بر آن داشته تا از او با عنوان «شاهزاده بازنده» یاد کنند. او با خواندنِ بمبارانِ شهرها و کشته شدنِ کودکان به عنوان «مأموریت نجات»، در همان دامِ تاریخی افتاده است که پیشتر طهماسب دوم صفوی را به کامِ نسیان فرستاد. از منظرِ جامعهشناسیِ سیاسیِ آبراهامیان، سرنوشتِ محتومِ نخبگانی که بقایِ خود را با ویرانیِ خاک معامله میکنند، باختِ قطعی و ثبتِ نام در زمرهی منفورینِ تاریخ است. چرا که تاریخِ ایران نشان داده است حاکمیتی که بر ویرانههای ناشی از مداخله بیگانه بنا شود، هرگز مشروعیت نیافته و فرجامی جز ننگ و زوال نخواهد داشت.
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
حسین راغفر در گفتوگو با فراز مطرح کرد
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
رییس کانون بازنشستگان به فراز: معوقات بازنشستگان هرچه سریعتر و یکجا پرداخت شود
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد