۳۱ تير ۱۴۰۵ ۱۱:۳۳
شنبه ۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۰
کد خبر: ۱۱۲۶۷۶

یک تریلیون دلار، هزینه واقعی جنگ برای آمریکا | چرا کاخ سفید اعداد را لاپوشانی می‌کند؟

یک تریلیون دلار، هزینه واقعی جنگ برای آمریکا | چرا کاخ سفید اعداد را لاپوشانی می‌کند؟
تجربه تاریخی نشان می‌دهد جنگ‌ها به‌ندرت مطابق برآورد‌های اولیه پیش می‌روند و اغلب از نظر هزینه و زمان از کنترل خارج می‌شوند. در مورد درگیری آمریکا با ایران نیز نشانه‌ها حاکی از تکرار همین الگو است.

آنچه در روز‌های ابتدایی درگیری به‌عنوان یک عملیات محدود و قابل‌کنترل معرفی شد، اکنون در حال تبدیل شدن به نمونه‌ای دیگر از خطای محاسباتی در اقتصاد جنگ است. برآورد اولیه پنتاگون از هزینه ۳ تا ۵ روز نخست جنگ علیه ایران، رقمی معادل ۱۱.۳ میلیارد دلار بود؛ اما محاسبات مستقل این رقم را دست‌کم ۱۶ میلیارد دلار نشان می‌دهد. این اختلاف، تنها یک خطای آماری نیست، بلکه نشانه‌ای از شکاف ساختاری میان «هزینه‌های گزارش‌شده» و «هزینه‌های واقعی» در جنگ‌هاست.

در این میان، تحلیل‌های لیندا بیلمز، استاد ارشد سیاست‌گذاری عمومی و از متخصصان برجسته مالیه عمومی، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. او با اشاره به داده‌های میدانی و روند مصرف تجهیزات نظامی، بر این باور است که برآورد‌های اولیه به‌طور معناداری کمتر از واقعیت بوده و تنها در همان روز‌های ابتدایی، هزینه‌ها به محدوده‌ای نزدیک به ۱۶ میلیارد دلار رسیده‌اند. به گفته او، شدت مصرف مهمات در این جنگ به‌گونه‌ای است که در چهار روز نخست، تعداد موشک‌های پاتریوت شلیک‌شده از سوی آمریکا حتی از کل موشک‌هایی که طی چهار سال به اوکراین تحویل داده شده بود نیز فراتر رفته است؛ نشانه‌ای روشن از حجم بالای درگیری و فشار بر منابع مالی ایالات متحده آمریکا.

بیلمز تاکید می‌کند این الگو مسبوق به سابقه است. در گذشته نیز تصمیم‌گیران سیاسی بار‌ها هزینه جنگ‌ها را کمتر از واقع برآورد کرده‌اند. از خوش‌بینی روسیه نسبت به تصرف سریع اوکراین گرفته تا برآورد ۲۰۰ میلیارد دلاری اولیه برای جنگ عراق که در نهایت به حدود ۵ تریلیون دلار رسید، همگی نشان می‌دهند که خطای پیش‌بینی در این حوزه نه استثنا، بلکه قاعده است. اکنون نیز نشانه‌های مشابهی در حال ظهور است؛ نشانه‌هایی که از یک مسیر پرهزینه و طولانی حکایت دارند.

در بعد عملیاتی، افزایش سطح درگیری به‌سرعت خود را در هزینه‌ها نشان داده است. تا اوایل آوریل، بیش از ۵۶ هزار نیروی آمریکایی در منطقه مستقر شده‌اند که شامل حدود ۵۰ هزار نفر در پایگاه‌ها و ناوها، ۴۵۰۰ تفنگدار دریایی و ۲ هزار نیروی لشکر ۸۲ هوابرد است. در کنار این، بررسی اعزام ۱۰ هزار نیروی زمینی دیگر نیز در دستور کار قرار گرفته که به‌معنای افزایش تصاعدی هزینه‌های لجستیکی و عملیاتی خواهد بود. برآورد‌های ارائه‌شده از سوی بیلمز نشان می‌دهد که هزینه مستقیم این جنگ در کوتاه‌مدت به حدود ۲ میلیارد دلار در روز رسیده است.

اقتصاد پنهان جنگ؛ تفاوت حسابداری با واقعیت‌های میدان

یکی از مهم‌ترین دلایل فاصله میان ارقام اعلامی و واقعی، نحوه محاسبه هزینه‌هاست. پنتاگون معمولاً هزینه تجهیزات مصرفی را بر اساس «ارزش تاریخی» ثبت می‌کند، نه هزینه جایگزینی آنها در شرایط فعلی. به‌عنوان نمونه، موشک‌های تاماهاوک در دفاتر مالی حدود ۲ میلیون دلار ارزش‌گذاری شده‌اند، در حالی که جایگزینی هر واحد از آنها بین ۳ تا ۳.۵ میلیون دلار هزینه دارد. این شکاف در مورد موشک‌های پاتریوت نیز مشهود است؛ تجهیزاتی که با ارزش دفتری ۱ تا ۲ میلیون دلار ثبت شده‌اند، اما نسخه‌های جدید آنها بین ۴ تا ۵ میلیون دلار قیمت دارند.

این تفاوت، به‌ویژه در شرایطی که مصرف مهمات با سرعتی بی‌سابقه در حال انجام است، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. همان‌طور که بیلمز نیز تاکید می‌کند، نرخ بالای مصرف تسلیحات نه‌تنها هزینه‌های جاری را افزایش می‌دهد، بلکه بار مالی جایگزینی این تجهیزات را در دوره‌های بعدی چند برابر می‌کند.

در کنار هزینه‌های تسلیحاتی، نگهداری تجهیزات و نیرو‌ها نیز بار مالی سنگینی ایجاد می‌کند. استقرار چند گروه رزمی ناو‌های هواپیمابر، شامل هواپیماها، زیردریایی‌ها، ناوشکن‌ها و هزاران نیروی انسانی، هزینه‌هایی فراتر از برآورد‌های اولیه دارد. نمونه بارز این مساله، ناو هواپیمابر «یواس‌اس جرالد آر. فورد» است؛ یک دارایی ۱۳ میلیارد دلاری که پس از استقرار طولانی‌تر از برنامه، با مشکلات فنی جدی مواجه شد. تنها برای مدیریت اختلال در سیستم فاضلاب این ناو، روزانه حدود ۴۰۰ هزار دلار هزینه صرف شده و اکنون نیز به بیش از ۱۴ ماه تعمیرات نیاز دارد؛ هزینه‌هایی که در محاسبات اولیه جایی نداشتند.

این موارد نشان می‌دهد آنچه به‌عنوان هزینه کوتاه‌مدت جنگ مطرح می‌شود، در واقع تنها بخش کوچکی از بار مالی واقعی است. درخواست حدود ۲۰۰ میلیارد دلار بودجه اضطراری از سوی دولت ترامپ، خود گواهی بر این واقعیت است که بخش عمده هزینه‌ها در مراحل بعدی و تحت عناوینی مانند تعمیر، نگهداری و جایگزینی تجهیزات ظاهر می‌شوند.

از میدان تا بودجه؛ زنجیره هزینه‌های فزاینده

هزینه‌های جنگ به‌طور معمول در سه سطح کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت گسترش می‌یابند و هرچه از زمان درگیری فاصله می‌گیریم، سهم هزینه‌های پنهان و غیرمستقیم افزایش می‌یابد. در افق میان‌مدت، بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده و احیای توان نظامی، بار مالی قابل‌توجهی ایجاد خواهد کرد. دست‌کم ۲۰ پایگاه نظامی آمریکا در منطقه دچار آسیب جدی شده‌اند و بازسازی آنها به سال‌ها زمان و منابع نیاز دارد.

در همین حال، ایالات متحده ناگزیر به سرمایه‌گذاری گسترده در صنعت دفاعی برای جبران مصرف تسلیحات است. قرارداد‌های چندساله با شرکت‌هایی مانند لاکهید مارتین برای افزایش تولید رهگیر‌ها از ۶۰۰ به حدود ۲ هزار واحد در سال، و همچنین افزایش تولید سامانه‌های تاد از ۹۶ به ۴۰۰ واحد، تنها بخشی از این روند است. قرارداد‌های جدید با بوئینگ نیز نشان‌دهنده ورود به یک فاز «بسیج صنعتی» است؛ فازی که به گفته لیندا بیلمز می‌تواند صد‌ها میلیارد دلار هزینه در پی داشته باشد و برای سال‌ها بر ساختار بودجه‌ای آمریکا اثر بگذارد.

در این میان، عدم تقارن هزینه‌ها نیز به یک چالش اساسی تبدیل شده است. در حالی که ایران قادر است پهپاد‌هایی با هزینه حدود ۳۰ هزار دلار تولید کند، مقابله با آنها مستلزم استفاده از رهگیر‌هایی با قیمت حدود ۴ میلیون دلار است. این شکاف قیمتی، به‌معنای فرسایش منابع مالی در بلندمدت خواهد بود.

در افق بلندمدت، هزینه‌های انسانی و مالی جنگ به شکل تعهدات پایدار در بودجه عمومی ظاهر می‌شوند. حدود ۵۵ هزار نیروی آمریکایی در این درگیری حضور دارند و تجربه جنگ‌های پیشین نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از آنها در آینده مشمول دریافت مزایای ناتوانی و خدمات درمانی خواهند شد. پیش از این، تعهدات مربوط به کهنه‌سربازان به ۷.۳ تریلیون دلار رسیده و هر موج جدید از درگیری، این رقم را افزایش می‌دهد.

افزون بر این، افزایش ساختاری بودجه دفاعی نیز به‌عنوان یکی از پیامد‌های جنگ مطرح است. پیشنهاد رشد ۵۰ درصدی بودجه دفاعی، در صورت تحقق، سطح هزینه‌ها را حتی از اوج دوران جنگ جهانی دوم نیز فراتر خواهد برد. حتی اگر این افزایش به‌طور کامل تصویب نشود، افزودن سالانه ۱۰۰ میلیارد دلار به بودجه دفاعی، در یک بازه ده‌ساله معادل یک تریلیون دلار بار مالی ایجاد خواهد کرد.

در نهایت، تامین مالی این هزینه‌ها از طریق استقراض، خود به عامل دیگری برای افزایش بار مالی تبدیل می‌شود. با توجه به اینکه بدهی ملی آمریکا به حدود ۳۱ تریلیون دلار رسیده و نرخ‌های بهره نیز افزایش یافته، هزینه تامین مالی جنگ به‌مراتب سنگین‌تر از گذشته خواهد بود. در حال حاضر، حدود ۱۵ درصد از بودجه فدرال صرف پرداخت بهره بدهی می‌شود و هرگونه افزایش در مخارج نظامی، این سهم را بیشتر خواهد کرد.

جمع‌بندی تحلیل‌های لیندا بیلمز نشان می‌دهد که اگر روند فعلی تداوم یابد، هزینه نهایی این درگیری می‌تواند به محدوده یک تریلیون دلار برسد؛ رقمی که نه‌تنها بر اقتصاد آمریکا، بلکه بر تعادل مالی جهانی نیز اثرات ماندگاری خواهد گذاشت.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی