تفاوت ساختاری «جنگ سرد» و «جنگ فرسایشی»
واکاوی مفهومی و سنجههای عملیاتی دو مدل منازعه
برای تمایز دقیق میان این دو پدیده، ابتدا باید مرزهای تئوریک و عملیاتی آنها در علوم نظامی تفکیک شود. جنگ سرد در ذات خود به معنای غیبت جنگ نیست، بلکه وضعیتی مداوم از تخاصم ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک میان قطبهای قدرت است که در آن، طرفین به دلیل برقراری یک بازدارندگی ساختاری و وحشت از هزینههای غیرقابل جبران، به صورت سیستماتیک از شلیک مستقیم به قلمرو سرزمینی یکدیگر خودداری میکنند. در این الگو، نبرد متوقف نمیشود بلکه جغرافیا و ابزار آن تغییر مییابد؛ منازعه به زمینهای ثالث، نبردهای نیابتی، جنگهای شناختی و اطلاعاتی، رقابت تسلیحاتی کنترلشده و تحریمهای خردکننده اقتصادی سرریز میشود. حفظ خطوط تفکیک ژئوپلیتیک، استقرار نظامهای پلهای هشدار و مدیریت بحرانهای متناوب بهگونهای که پیش از نقطه برخورد نهایی مهار شوند، شاخصههای پایهای این الگو هستند.
در نقطه مقابل، جنگ فرسایشی یک وضعیت درگیری فیزیکی، ملموس و تمامعیار در میدان رزم است که در آن توان مانور سریع و دکترینهای مبتنی بر ضربات برقآسا عملاً قفل میشوند. در الگوی فرسایش، هدف غایی دیگر تصرف سریع جغرافیا یا تحمیل شکست قطعی به ارتش دشمن از طریق عملیاتهای احاطهای نیست، بلکه میدان نبرد به یک مسابقه بیرحمانه مصرف منابع تبدیل میشود. طرفین در یک خط تماس طولانی و تثبیتشده روبهروی هم قرار میگیرند تا نرخ استهلاک نیروی انسانی، مصرف ذخایر مهمات، انهدام ادوات سنگین و ظرفیت تولید صنعتی حریف را به نقطهای برسانند که اراده سیاسی دشمن برای ادامه بقا فرو بپاشد. در این مدل، زمان به ابزاری برای نابودی تدریجی بنیه زیستی و اقتصادی رقیب بدل میگردد و نسبت تلفات به دستاوردهای میدانی از محاسبات کلاسیک خارج میشود.
معماری تصمیم و دکترینهای استراتژیک در دو فضای ناهمگون
تفاوت ماهوی این دو چارچوب، از تفاوت بنیادین در دکترینهای راهبردی آنها سرچشمه میگیرد. در الگوی جنگ سرد، معماری تصمیم بر دکترین بازدارندگی و به ویژه تکیه بر قابلیت ضربه دوم متمرکز است؛ ساختاری که در دوران اوج بلوکهای شرق و غرب پیرامون سهگانه موشکهای قارهپیمای زمینپایه، بمبافکنهای دوربرد استراتژیک و زیردریاییهای اتمی حامل موشکهای بالستیک شکل گرفت تا دکترین ویرانسازی متقابل تضمینشده را برقرار سازد. در چنین ساختاری، منطق تصمیم بر مبنای فرونشاندن تنش در آخرین گام، فعالسازی خطوط ارتباطی اضطراری، مذاکرات پنهان در کانالهای پشتی و بهرهگیری از زمان به عنوان عاملی برای خنکسازی دیپلماتیک سازماندهی میشود. سیاستگذار در جنگ سرد میداند که عبور از آستانه تحمل، بهایی معادل نابودی دوطرفه به همراه دارد؛ بنابراین تمامی مانورها با دقتی میلیمتری حول لبه تیغ تنظیم میشوند.
برعکس، در الگوی جنگ فرسایشی، دکترین نظامی نه بر بازدارندگی از برخورد، بلکه بر تحمیل حداکثر اصطکاک و تخریب مستمر شریانهای حریف استوار است. در این فضا، راهبردهای قطع خطوط مواصلاتی و تدارکاتی، انهدام انبارهای آماد و پشتیبانی، هدف قرار دادن پالایشگاهها، شبکههای حملونقل و ترمینالهای تجاری در عمق خاک پشتجبهه به کار گرفته میشوند تا اقتصاد جنگی رقیب از کار بیفتد. فرماندهان نظامی در جنگ فرسایشی، به جای جستجوی پنجرههای مصالحه، در پی فرسودن تابآوری اجتماعی و صنعتی حریف هستند و این امر مستلزم نرخ آتش بالا، گلولهبارانهای بیوقفه و بسیج سراسری منابع مادی و انسانی کشور برای یک دوران استهلاکی درازمدت است.
پنج آزمون تاریخی بازدارندگی؛ مهار در لبه پرتگاه اتمی
برای لمس دقیق کارکرد سازوکارهای مهار در جنگ سرد، بازخوانی جزئیات پنج واقعه تاریخی ضرورت دارد؛ مقاطعی که جهان تا یکقدمی برخورد مستقیم پیش رفت، اما سازوکارهای پنهان موازنه مانع از شلیک نهایی شد. نخستین آزمون بنیادین در محاصره برلین از ژوئن ۱۹۴۸ تا مه ۱۹۴۹ رقم خورد. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی به دستور ژوزف استالین تمامی راههای زمینی و آبی بخش غربی برلین را مسدود ساخت، پنتاگون و ژنرال لوسیوس کلی پیشنهاد اعزام کاروانهای زرهی مسلح برای گشودن معابر زمینی را مطرح کردند؛ اقدامی که بهطور حتم به درگیری رو در رو با لشکرهای زرهی ارتش سرخ میانجامید. هری ترومن، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، با رد گزینههای تقابل نظامی، مأموریت را به ژنرال ویلیام تانر سپرد تا پل هوایی عظیمی را ایجاد کند. طی یازده ماه، هواپیماهای ترابری بیش از ۲۷۷ هزار سورتی پرواز انجام دادند و در اوج عملیات در آوریل ۱۹۴۹، نزدیک به سیزده هزار تن ملزومات را طی ۲۴ ساعت به شهر رساندند. این ابتکار لجستیکمحور، بدون شلیک حتی یک گلوله مستقیم به نیروهای شوروی، بنبست را شکست و مسکو را ناچار به لغو محاصره کرد.
دومین و نفسگیرترین مقطع، بحران موشکی کوبا در اکتبر ۱۹۶۲ بود که پس از کشف سامانههای موشکی میانبرد شوروی توسط پرواز شناسایی یو-۲ در خاک این کشور آغاز شد. در شرایطی که کمیته اجرایی شورای امنیت ملی در کاخ سفید گزینه بمباران سراسری پایگاهها و اشغال نظامی هاوانا را در اولویت قرار داده بود، جان اف کندی تصمیم به اجرای محاصره دریایی تحت عنوان حقوقی «قرنطینه» گرفت تا فرصت تنفس دیپلماتیک فراهم شود. در همان اثنا و در زیر آبهای کارائیب، رزمناوهای آمریکایی زیردریایی ب-۵۹ شوروی را با خرجهای انفجاری سبک محاصره کردند. فرمانده زیردریایی که ارتباطش با مسکو قطع شده بود و تصور میکرد جنگ جهانی سوم آغاز شده، تصمیم به پرتاب اژدر مجهز به کلاهک هستهای گرفت. طبق پروتکل ارتش سرخ، شلیک این سلاح نیازمند موافقت همزمان سه افسر ارشد بود و تنها مخالفت صریح و قاطع واسیلی آرخیپوف، رئیس ستاد تیپ زیردریایی، جهان را از وقوع هولوکاست هستهای بازداشت. در سطح دیپلماتیک نیز، مکاتبات شخصی و فشرده میان کندی و نیکیتا خروشچف و توافق محرمانه برای خروج موشکهای ژوپیتر آمریکا از ترکیه در ازای برچیدن موشکهای شوروی از کوبا، بحران را خنثی کرد و به تأسیس خط تلفن قرمز مستقیم میان دو پایتخت انجامید.
سومین نقطه جوش در اکتبر ۱۹۷۳ و در گرماگرم جنگ یومکیپور به وقوع پیوست. پس از پیشروی نیروهای اسرائیل و محاصره لشکر سوم مصر در غرب کانال سوئز، لئونید برژنف هشداری رسمی به واشنگتن مخابره کرد و تصریح نمود که چنانچه پیشرویها فوراً متوقف نشود، مسکو اقدام نظامی یکجانبه برای استقرار نیروهای خود در صحرای سینا انجام خواهد داد و همزمان آمادهباش چند لشکر چترباز شوروی به همراه اعزام ناوگان مدیترانهای به ثبت رسید. در واکنش به این تحرکات، دولت آمریکا در نیمهشب ۲۵ اکتبر، سطح آمادهباش نیروهای نظامی خود را به وضعیت «دفکان سه» ارتقا داد که بالاترین سطح آمادهباش اتمی و متعارف در شرایط صلح به حساب میآمد. در این میان، دیپلماسی رفتوبرگشت هنری کیسینجر و خط ارتباطی ویژه با آناتولی دبریین، سفیر پرنفوذ شوروی، کاخ سفید را بر آن داشت تا با اعمال فشار سنگین بر کابینه گلدا مایر، اسرائیل را به توقف پیشروی و پذیرش قطعنامه ۳۳۸ شورای امنیت وادار کند و بدین ترتیب، مانع از برخورد ناوگانهای دو ابرقدرت در آبهای مدیترانه شرقی شود.
چهارمین رویداد در سپتامبر ۱۹۸۳ حول هوشیاری فردی یک افسر فرماندهی سامانههای هشدار زودهنگام پدافند هوایی شوروی پدید آمد. در بامداد ۲۶ سپتامبر در پایگاه سری سرپوخوف-۱۵ در نزدیکی مسکو، سامانه پایش ماهوارهای «اوکو» به صدا درآمد و پرتاب پنج فروند موشک بالستیک قارهپیما از خاک آمریکا را ثبت کرد. پروتکل نظامی شوروی در آن زمان بر دکترین شلیک در پی هشدار استوار بود و هرگونه تأخیر در پاسخ میتوانست توان ضربه دوم کشور را نابود سازد. با این حال، سرهنگ استانسلاو پتروف با تحلیل ریاضی و استدلال استراتژیک مبنی بر اینکه حمله هستهای نخستِ یک ابرقدرت هرگز با پنج فروند موشک بلکه با صدها کلاهک همزمان آغاز میشود، رخداد را اختلال در حسگرهای ماهواره ناشی از انعکاس نور خورشید بر ابرها تشخیص داد و آژیر را کاذب اعلام کرد. گزارش شجاعانه او زنجیره تصمیمگیری برای پرتاب موشکهای متقابل را در حساسترین لحظه قطع کرد.
سرانجام پنجمین بحران در نوامبر همان سال، در جریان رزمایش ده روزه ناتو با کد رمز «آبلآرچر ۸۳» رخ داد. این رزمایش به منظور تمرین سامانههای ارتباطی رمزگذاریشده جدید و شبیهسازی مراحل گذار از جنگ متعارف به حملات هستهای طراحی شده بود، اما همزمانی آن با فضای روانی پس از سرنگونی هواپیمای مسافربری کرهای توسط جنگندههای شوروی و گفتمان تند دولت رونالد ریگان، دستگاه اطلاعاتی مسکو موسوم به کاگب را دچار یک پارانویای راهبردی کرد. رهبران کرملین به این جمعبندی رسیدند که ناتو در پوشش این رزمایش، در حال مهیا کردن سازوکارهای یک حمله هستهای غافلگیرانه است. در پی این ارزیابی، یگانهای موشکی اتمی ارتش سرخ به حالت آمادهباش رزمی کامل درآمدند و بمبافکنهای استراتژیک در پایگاههای آلمان شرقی و لهستان با تسلیحات هستهای بر روی باندهای پرواز صفآرایی کردند. تنها با پایان رسمی این رزمایش در ۱۱ نوامبر و عدم تحرک بعدی از سوی نیروهای غربی، شرایط بحرانی فروکش کرد و رهبران دو طرف را به عمق شکنندگی بازدارندگی و لزوم برقراری ترتیبات تنشزدایی در نشستهای ژنو و ریکیاویک آگاه ساخت.
تجربه فرسایش قوا؛ شبیهسازی زمینگیری استراتژیک
در نقطه مقابل این پنج بحران مهارشده، تاریخ نبردهای معاصر گویای سناریوهایی است که در آنها معماری بازدارندگی جای خود را به ورطه فرسودگی داده است. صحنه نبردهای وردن و سم در جبهه غرب جنگ اول جهانی طی سالهای ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸ تجسم بارز این ساختار بود؛ جایی که اختراع تیربار و توسعه توپخانههای سنگین، زمین را بر روی هرگونه حرکت زرهی یا پیاده بست و طرفین را ماهها در سنگرهای گلآلود زمینگیر کرد. در این آوردگاهها، صدها هزار انسان جان باختند بدون آنکه خطوط جبهه بیش از چند کیلومتر تغییر کند و سرانجام این قحطی، فروپاشی شبکه ریلی، کمبود زغالسنگ و انهدام بنیه داخلی آلمان بود که فرجام جنگ را رقم زد، نه یک مانور تعیینکننده تاکتیکی در خط مقدم.
مشابه این وضعیت در خاورمیانه و طی سالهای پس از آزادسازی خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ در جنگ هشتساله میان ایران و عراق تجربه شد. با تثبیت خطوط مرزی و برپایی دژهای مهندسیشده، آبگرفتگیهای مصنوعی و موانع پدافندی چندلایه، منازعه از حالت عملیاتهای سیال به یک کارزار استهلاک عمیق تبدیل گردید. گسترش دامنه نبرد به حمله موشکی به شهرها، نبرد تانکها در زمینهای گلآلود شرق بصره و در نهایت «جنگ نفتکشها» در خلیجفارس، همگی با هدف تخریب صادرات نفت و انهدام درآمدهای ارزی و توان صنعتی طرف مقابل صورت میگرفت. در این نبرد فرساینده، متغیر سرنوشتساز نه مهارت در مانورهای سریع، بلکه آستانه تحمل روانی جامعه، ذخایر مالی و توان دستیابی به تجهیزات لجستیکی برای جایگزینی مستمر ماشینآلات آسیبدیده بود.
سنجههای عملیاتی و ارزیابی تمایز دو الگو در جهان معاصر
بازگشت به نقطه آغازین بحث و پاسخ به پرسش محوری، مستلزم تبیین سنجههای تجربی و میدانی است که به تحلیلگر نظامی امکان میدهد ماهیت یک منازعه جاری را در یکی از این دو دسته جانمایی کند. چنانچه در تحولات ژئوپلیتیک یک منطقه، شاهد عواملی نظیر امتناع ارتشهای دو قطب اصلی از حمله رو در رو به قلمرو حاکمیتی یکدیگر، کانالیزه شدن اصطکاکها به گروههای نیابتی در جغرافیای پیرامونی، اعمال رژیمهای دقیق تفکیک هوایی و دریایی، استفاده از تحریمهای فناورانه و بانکی، و آزمایش میلیمتری آستانههای تحمل طرف مقابل با پذیرش خطوط قرمز اعلامی باشیم، ساختار منازعه بر مدار قواعد کلاسیک یک «جنگ سرد» قوام یافته است؛ وضعیتی پرمخاطره که در آن هدف غایی، حفظ توازن تهدید و وادارسازی حریف به عقبنشینی سیاسی از طریق دیپلماسی اجبار است.
در برابر، هرگاه میدان شاهد تبادل مداوم آتش سخت، قفل شدن پیشرویها، هدف قرار گرفتن روزمره زیرساختهای زیستی، برق، انرژی و بنادر تجاری، نرخ مصرف بالای مهمات در ازای تغییرات ناچیز در زمین، و تلاش ساختاری برای زمینگیر کردن بنیه اقتصادی باشد، صحنه عملیات در مدار «جنگ فرسایشی» مستقر شده است. جنگ سرد، شطرنج ظریف بازدارندگی و مدیریت محاسبهشده ریسک در آستانه انفجار نهایی است؛ در حالی که جنگ فرسایشی، گرداب هولناک اصطکاک مستمر است که در آن، آخرین سنگر بقا نه موشکهای پنهانشده در سیلوها، بلکه آخرین ظرفیت صنعتی و اقتصادی یک ملت در پشت جبهه خواهد بود.
در گفتوگو با کورش احمدی، دیپلمات پیشین در سازمان ملل
ناترازی بنزین حل شد
امیرعلی ابوالفتح در گفتوگو با فراز
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با کورش احمدی، دیپلمات پیشین در سازمان ملل
یک نماینده مجلس به فراز گفت:
گفتوگوی فراز با سخنگوی صنعت آب کشور
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز: