معماری جنگ بیپایان؛ ترومای قدرت و پیامدهای بنبست امنیتی در کارنامه نتانیاهو
خانهای که در آن تاریخ، جرمی موروثی بود
بنیامین میلشیکوفسکی، متولد ۲۱ اکتبر ۱۹۴۹ در تلآویو، در خانهای بزرگ شد که تاریخ برایش نه رشتهای علمی، که پروندهای از ستمهای بیپایان بود. پدرش، بنزیون نتانیاهو، تاریخنگار مکتبیِ تفتیش عقاید اسپانیا و یکی از نزدیکترین یاران زئیف ژابوتینسکی، بنیانگذار اردوگاه تجدیدنظرطلب، بود. بنزیون بر این باور پایدار ایستاده بود که هولوکاست، استثنا نبود؛ قاعده تاریخ یهود بود و دوران مسیتزدگی اسپانیا در سال ۱۴۹۲، تنها یکی از حلقههای زنجیرهای جاودانه از اخراج و کشتار. در آن خانه، جمله معروف ژابوتینسکی که یوهان باخ مائیستروی میراث فکری نتانیاهو میداند — «قلعه محاصرهشده» — از دیوارها فرو میچکید: ملت یهود در قلعهای زندگی میکند و دنیای بیرون، در انتظار لحظهای برای یورش است. برادر کوچکتر او، یوناتان، فرمانده عملیات کماندویی آزادسازی گروگانهای هواپیمای ربودهشده ایرفرانس در فرودگاه انتبه اوگاندا، در ۴ ژوئیه ۱۹۷۶ تنها سرباز کشتهشده آن مأموریت بود. مرگ یونی، بنیامین چهلوسهساله را برای همیشه دگرگون کرد؛ او تا آخرین سالهای عمرش، مراسم سالگرد برادر را با ادای احترام نظامی برگزار کرد و نام «یونی» را به بُعد اسطورهای زندگی سیاسی خود بدل ساخت. تاریخپژوهان بعدها در کتابهایی، چون «بیبی» نوشته آنشل پففر و تحلیلهای بن کاسپیت، همین ارثیه خانوادگی را کد ژنتیک سیاست خارجی نتانیاهو توصیف کردند: بیاعتمادی مطلق، ترس از محاصره و قنوت دائمی بر مدهوی «تنها خودمان».
سفیر جنگزده؛ نخستین تجربه دیپلماسی به مثابه دفاعیات
ورود نتانیاهو به عرصه دیپلماسی در سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴ و بهعنوان معاون سفیر در واشنگتن و سپس سفیر در سازمان ملل (۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸)، صحنه نخست نمایش استعداد منحصربهفردش بود: تبلیغ جنگ به زبان تلویزیون. در همین ادوار بود که او فن «سیاست تلویزیونی» را چنان در خود محک زد که تحلیلگران آمریکایی او را «نخستین وزیر خارجه رسانهای تاریخ» نامیدند. اما نکته استراتژیک ماجرا آنجاست که نتانیاهو در این سالها، دیپلماسی را نه ابزار حل بحران، بلکه سنگری برای دفاع از اقدامات نظامی کشورش — از جمله تهاجم ۱۹۸۲ به لبنان به رهبری آریل شارون — تلقی میکرد. بذر همان اندیشه در همین دوران کاشته شد که دیپلماسی، فرع جنگ است و نه علت آن.
نقطه صفر: اسلو و جنگ یک مرد با یک صلح
سپتامبر ۱۹۹۳، چمن کاخ سفید، دستدادن تاریخی اسحاق رابین و یاسر عرفات زیر نگاه بیل کلینتون. پیمان اسلو، نخستین سازوکار رسمی برای ایجاد خودگردانی فلسطینی و گفتوگوی وضعیت نهایی بود. نتانیاهو در آن روزها رهبر اپوزیسیون بود و علیه توافق، اعتراضات گستردهای سازمان داد؛ تجمعهایی که در آنها رابین در پوسترها با لباس نازیها تصویر میشد. رهبران آن کارزار، با شعار «رابین خائن است» و «با خون او میرقصیم»، بهسرعت فضا را بهسمت خشونت کلامی و سپس فیزیکی بردند. در ۴ نوامبر ۱۹۹۵، یگال امیر، دانشجوی دستراست بنیادگرا و از اعضای جنبش اِیال، سه گلوله به سینه رابین شلیک کرد. در مراسم سوگواری، نوه رابین در برابر دوربینهای جهان، پرسشی پرسید که هنوز تاریخ به آن پاسخ نداده است: «آیا واقعاً باید در خیابانها شعار جنگ قبیلهای سر میدادید؟» نتانیاهو در آن لحظات، تماشاگر منفعلِ آن همگی بود و هیچ اقدامی برای مهار جو خشونتآمیز نشان نداد.
۱۹۹۶؛ ورود به دفتر نخستوزیری بر ویرانههای آشتی
سه ماه پس از ترور رابین، در مه ۱۹۹۶، نتانیاهو با اختلاف کمتر از یک درصدی از شیمون پرز پیروز شد؛ پیروزیای که تحلیلگران آن را ثمره موج ناامیدی پس از حملات انتحاری حماس و بهرهبرداری تبلیغاتی نتانیاهو از این احساس ناامنی توصیف کردند. نخستین اقدامات مهم او، تثبیت خط مشی «تأخیر راهبردی» بود: گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری، گشایش تونل حَسماو در قدس شرقی در سپتامبر ۱۹۹۶ که به کشته شدن بیش از ۵۰ فلسطینی و ۱۴ سرباز انجامید، و امتناع از اجرای تعهدات پیمان اسلو. در همین دوران، او نخستین دکترین «واگذاریهای تدریجی با بهای امنیتی» را که بعدها به اسم خودش — «سند نتانیاهو» — معروف شد، طراحی کرد؛ سندی که عملاً هرگونه پیشروی به سوی صلح را منوط به آزمونهای ناممکن امنیتی میساخت. در اکتبر ۱۹۹۸، نشست وای ریور با حضور بیل کلینتون و عرفات برگزار شد و نتانیاهو برای نخستین بار با امضای توافقی موافقت کرد، اما تنها برای آنکه سه ماه بعد اجرای آن را به حالت تعلیق درآورد. رئیسجمهور کلینتون در خاطراتش از این دیدار مینویسد که به نتانیاهو گفته بود: «او فکر میکند من احمقام؛ اما من فکر میکنم او فکر میکند من احمقام.» این جمله، خلاصه فلسفه دیپلماتیک نتانیاهو است: نگاه به مذاکره نه بهمثابه پلی بهسوی صلح، که بهمثابه صحنهای برای بازی با ذهن طرف مقابل.
بازگشت ۲۰۰۹؛ تولد دکترین «مدیریت منازعه»
پس از ده سال فراموشی، نتانیاهو در مارس ۲۰۰۹ بار دیگر بر کرسی نخستوزیری نشست و این بار، ماندگارترین دوران حکمرانی تاریخ کشورش را آغاز کرد. در همین دوران بود که او فرمول سیاست خارجی خود را به تصویر کشید: دکترین «مدیریت منازعه» به جای «حل منازعه». ایده ساده، اما ویرانگر این بود: منازعه فلسطینی حلنشدنی است؛ پس به جای حل آن، باید آن را مهار، تجزیه و مدیریت کرد. این دکترین با سه ابزار پیش راند: نخست، گسترش شهرکسازیها بهگونهای که نقشه دو دولت جغرافیایی غیرقابل تحقق شود. دوم، سیاست تقسیم و تضعیف طرف مقابل؛ در حقیقت، همان راهبردی که او بهصراحت در سخنرانی سال ۲۰۱۹ در تلآویو فاش کرد و گفت از دهه ۱۹۸۰ حمایت از جریانهای تندرو فلسطینی را برای تضعیف تشکیل دولت واحد پیگیری کرده است. سوم، انزوای تدریجی غزه؛ محاصرهای که از ۲۰۰۷ آغاز شد و بر اساس گزارش سازمان ملل، غزه را پیش از جنگ ۲۰۲۳ به «محلهای غرق در فقر، بیآب و برق و ناامید» بدل کرده بود.
شب ۷ اکتبر؛ فروپاشی اسطوره بازدارندگی
در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس با عملیاتی که بهسرعت به بدترین فاجعه امنیتی تاریخ دولت تبدیل شد، از سه محور زمینی، هوایی و دریایی از غزه عبور کرد و در کمتر از ۲۴ ساعت بیش از ۱۲۰۰ نفر را کشت و صدها نفر را گروگان گرفت. این عملیات در کانون یکی از سکوتترین روزهای حکومت نتانیاهو رخ داد؛ روزی که او در نامهای به مقامات ارشد، از اطلاع قبلی دایرهای از مقامات امنیتی درباره «گزارشهای غیرمعمول» در مرز غزه سخن گفت، اما در اجرا، هیچ سازوکار هشدار و پاسخ سریعی فعال نشده بود. این فاجعه، معمای استراتژیک بزرگی را پیش کشید که پرسش محوری آن ساده، اما مرگبار بود: چگونه دولتی که همه سرمایهاش بر «امنیت» و «بصیرت اطلاعاتی» بنا شده بود، چنین ضربهای را پذیرفت؟ برخی تحلیلگران مستقل، از جمله گزارش تحقیقی کمیته سنا آمریکا، به این نتیجه رسیدند که بخشی از دلیل، بیاعتنایی حاکمیت به هشدارهای اطلاعاتی و اولویت دادن به منافع سیاسی داخلی نتانیاهو — از جمله لایحه اصلاح قضایی و مناقشات رهبری سپاه — بوده است.
جنگ غزه و لبه پرتگاه انزوای راهبردی
پاسخ نظامی به عملیات حماس، تبدیل به یکی از ویرانگرترین جنگهای تاریخ این منطقه شد. در ماههای نخست، بیش از ۲۵ هزار نفر در غزه کشته شدند و زیرساختهای اصلی زندگی — بیمارستانها، مدارس، شبکه آب و برق — به آوارهگاه و ویرانه بدل شد. جنگ بهسرعت به جبهههای فرعی نیز کشیده شد: درگیری با حزبالله در لبنان، حملات حوثیها در دریای سرخ و تهدیدهای منطقهای متعدد. نتانیاهو در چنین فضایی، به جای جستوجوی راه خروج دیپلماتیک، راهبرد «جنگ بیپایان» را در پیش گرفت: گسترش دامنه عملیات، تعلیق هرگونه جدول زمانی پایان جنگ، و رد هرگونه توافق با فشارهای آمریکا و جامعه جهانی. نتیجه چنین راهبردی، انزوای بیسابقه دولت در مجامع بینالمللی بود: صدور حکم بازداشت از سوی دیوان کیفری بینالمللی در نوامبر ۲۰۲۴ علیه نتانیاهو، قطعنامههای متعدد مجمع عمومی سازمان ملل و فشارهای فزاینده اتحادیه اروپا برای تحریم بخشهایی از نظام حکمرانی. در داخل نیز اقتصاد به دلیل هزینههای سنگین جنگ، کاهش سرمایهگذاری خارجی و فرار نخبگان، در حال فروپاشی تدریجی بود.
گسترش دایره اصطکاک؛ تقابل راهبردی و رویارویی در سایه
فاز پایانی و بحرانیتر دکترین مدیریت تنش، در سالهای اخیر از مرزهای محلی عبور کرد و به رویارویی مستقیم و همهجانبه با قدرت منطقهای پیرامونی بدل شد؛ کشوری که سالها بهعنوان کانون اصلی بازدارندگی در برابر طرحهای تلآویو شناخته میشد. نتانیاهو با بهرهگیری از رویکرد «جنگ پیشگیرانه» و حملات مکرر هدفمند به مستشاران و تأسیسات وابسته در خارج از مرزها، تلاش کرد تا معادله بازدارندگی سنتی را در هم بشکند. نقطه اوج این تهاجمات، عبور از خطوط قرمز منطقهای و حملات مستقیم هوایی به زیرساختهای دیپلماتیک و نظامی در سال ۲۰۲۴ بود؛ اقدامی که طرف مقابل را ناگزیر به واکنشهای متقابل موشکی و پهپادی در مقیاسی بیسابقه کرد. این تقابل فرسایشی، که از جنگهای نیابتی در جبهههای متعدد (از لبنان و سوریه تا یمن) به رویارویی رو در رو کشیده شد، نهتنها امنیتی فراتر از انتظارهای تلآویو خلق نکرد، بلکه آسیبپذیری ساختاری این رژیم را در برابر ضربات متقابل عیان ساخت و اقتصاد شکننده آن را در چرخهای از هزینههای سرسامآور نظامی و فرار سرمایهها گرفتار کرد. درسی که این رویارویی فرسایشی به جا گذاشت این است که تلاش برای حذف یا تضعیف ساختاری رقیب منطقهای از طریق تنشزایی مداوم، بیش از آنکه ثبات بیافریند، ماشین نظامی را مستهلک کرده و دولت را در لبه پرتگاه انزوای ژئوپلیتیک و فرسایش تمامعیار رها میسازد.
فرجام؛ درسی که تاریخ از یک قلعه محاصرهشده میگیرد
مسیر نتانیاهو، از خانه بنزیون در تلآویو تا دادگاه لاهه، روایت زنجیرهای از تصمیمها است که هر یک از دل ترسی موروثی برآمد و به دیواری تازه بدل شد. ترومای تاریخی، هرچند نیرویی برانگیزاننده برای بقاست، اما وقتی تنها چراغ راه شود، دولت را به زندانی میکشاند که در آن، جنگ تنها زبان شناختهشده است. تجربه نتانیاهو نشان میدهد که پارانویای استراتژیک، برخلاف تصور رایج، بازدارنده نیست؛ بلکه سازوکاری خودکشنده است که هم ملت خود و هم منطقه را به سمت استهلاک بیپایان میراند. درسی که این روایت برای هر حاکمیتی — در هر جغرافیایی — به جای میگذارد روشن است: امنیتی که تنها با ترس تعریف شود، امنیت نیست؛ حبس ابد است.
در گفتوگو با کورش احمدی، دیپلمات پیشین در سازمان ملل
ناترازی بنزین حل شد
امیرعلی ابوالفتح در گفتوگو با فراز
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با کورش احمدی، دیپلمات پیشین در سازمان ملل
یک نماینده مجلس به فراز گفت:
گفتوگوی فراز با سخنگوی صنعت آب کشور
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز: