۲۶ تير ۱۴۰۵ ۱۷:۵۹
دوشنبه ۱۵ تير ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۰
کد خبر: ۱۱۳۹۵۸

از اوکراین تا ایران؛ چرا جنگ در جهان امروز بی‌معنا و بی‌فایده شده است؟

از اوکراین تا ایران؛ چرا جنگ در جهان امروز بی‌معنا و بی‌فایده شده است؟
تحلیل‌گر برجسته روابط بین‌الملل با استناد به نظریه کلاوزویتس استدلال می‌کند که علی‌رغم تداوم درگیری‌های نظامی در نقاط مختلف جهان از جمله اوکراین، غزه و تنش‌های ایران و آمریکا، جنگ‌های معاصر به دلیل بازدارندگی هسته‌ای، قدرت ناسیونالیسم مدرن، جهانی‌شدن اقتصاد و تغییرات تکنولوژیک دیگر قادر به تامین اهداف سیاسی نیستند و به اقداماتی پرهزینه، اما بی‌فایده بدل شده‌اند.

حتی اگر کتاب «درباره جنگ» را نخوانده باشید، احتمالاً جمله معروف کارل فون کلاوزویتس را می‌دانید که می‌گوید: «جنگ ادامه سیاست با ابزار‌های دیگر است.» منظور او این بود که جنگ باید همیشه یک هدف سیاسی روشن داشته باشد که انتخاب استراتژی و نحوه استفاده از قدرت نظامی را هدایت کند. دستاورد‌های درخشان در میدان نبرد اگر نتوانند نتایج سیاسی مطلوب را به بار آورند، بی‌معنی هستند.

من اخیراً زیاد به این موضوع فکر کرده‌ام و کم‌کم دارم به این فکر می‌افتم که آیا جنگ در دنیای امروز به طور فزاینده‌ای بی‌فایده شده است؟ من این حرف را با دلهره زیادی می‌زنم، زیرا پیش‌بینی‌های گذشته مبنی بر اینکه جنگ‌ها به طور فزاینده‌ای هزینه‌بر شده و احتمال وقوع آنها کمتر می‌شود، چندان درست از آب درنیامده‌اند. به عنوان مثال، در سال ۱۸۴۹، رالف والدو امرسون نوشت: «جنگ نفس‌های آخر خود را می‌کشد و صلح جهانی به همان اندازه قطعی است که غلبه تمدن بر بربریت.» پیش از جنگ جهانی اول، یک بانکدار لهستانی به نام ژان دو بلوخ استدلال کرد که فناوری نظامی جنگ را بسیار خطرناک کرده است و جنگیدن «جز به قیمت خودکشی» غیرممکن می‌شود.

در همین راستا، کتاب «توهم بزرگ» نوشته نورمن آنجل که اولین بار در سال ۱۹۰۹ منتشر شد، هشدار داد که وابستگی متقابل به این معنی است که هزینه‌های جنگ قدرت‌های بزرگ از هرگونه مزیت احتمالی آن بیشتر خواهد بود. اخیراً نیز دانشمندانی مانند جان مولر و استیون پینکر هر کدام استدلال کرده‌اند که جنگ در حال منسوخ شدن است، اگر نگوییم منسوخ شده است، اما تنها شاهد آغاز درگیری‌های جدیدی در مقیاسی بودند که انتظارش را نداشتند. همان‌طور که مورخ نظامی فقید، مایکل هاوارد، در نقد خود بر کتاب مولر با عنوان «عقب‌نشینی از آخرالزمان» به طعنه گفت، یک انسان عاقل با خواندن اینکه جنگ در حال نابودی است، «بررسی خواهد کرد که پناهگاه بمباران هوایی‌اش در وضعیت خوبی باشد.»

بنابراین من به شما نخواهم گفت که جنگ در حال ناپدید شدن است. این‌طور نیست. جنگ فقط به طور فزاینده‌ای بی‌فایده می‌شود. سوابق تاریخی اخیر را در نظر بگیرید.

ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم جنگ‌های زیادی انجام داده است و هیچ‌کدام از آنها علیه یک رقیب همتراز واقعی یا حتی یک قدرت بزرگ دیگر نبوده است. در عوض، ایالات متحده با گروهی از کشور‌های ضعیف رو‌به‌رو شده است که اکثر آنها فاقد متحدان قدرتمند بودند. با این حال، به استثنای اولین جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و تهاجم بی‌اهمیت به گرانادای مقتدر در سال ۱۹۸۳، کارنامه آن چندان چشمگیر نیست. جنگ کره مساوی شد و ویتنام یک شکست آشکار بود. جنگ خلیج فارس یک پیروزی بود، تا حد زیادی به این دلیل که ایالات متحده آن را شروع نکرد و از حمایت متحدان زیادی برخوردار بود و پرزیدنت جورج اچ. دابلیو. بوش عقل سلیم به خرج داد تا به مجموعه محدودی از اهداف سیاسی پایبند بماند (یعنی خارج کردن عراق از کویت و از بین بردن بخش زیادی از قدرت نظامی آن). مداخله ایالات متحده در سومالی با عقب‌نشینی تحقیرآمیز پایان یافت؛ جنگ کوزوو اساساً یک مساوی بود؛ و آنچه اکنون به عنوان «جنگ‌های ابدی» در عراق و افغانستان شناخته می‌شود، شکست‌های پرهزینه‌ای بودند. حمله احمقانه دونالد ترامپ به ایران یک فاجعه استراتژیک است که حامیانش به شدت (و به طور غیرقابل‌باوری) تلاش می‌کنند آن را انکار کنند.

درباره اتحاد جماهیر شوروی سابق یا روسیه امروز چطور؟ حمله به افغانستان در سال ۱۹۷۹ یک اشتباه بزرگ بود که مشکلات اقتصادی شوروی را تشدید کرد و فروپاشی نهایی آن را محتمل‌تر ساخت. تهاجم به اوکراین در سال ۲۰۲۲ به یک باتلاق به همان اندازه پرهزینه تبدیل شده است و تمام آنچه ولادیمیر پوتین پس از چهار سال جنگ و صد‌ها هزار کشته و زخمی برای نشان دادن دارد، حدود ۲۰ درصد از قلمرو اصلی اوکراین است. روسیه ممکن است این جنگ را عمدتاً برای جلوگیری از گرایش اوکراین به سمت غرب آغاز کرده باشد، اما پوتین به وضوح توانایی‌های ارتش خود، سرسختی مقاومت اوکراین و توانایی کی‌یف در جلب حمایت دیگران را اشتباه محاسبه کرد. حتی اگر این جنگ تا حدودی ناشی از نگرانی‌های امنیتی واقعی روسیه باشد، اکنون به طور فزاینده‌ای بی‌فایده به نظر می‌رسد؛ و فراموش نکنیم تلاش‌های روسیه برای سرپا نگه داشتن رژیم اسد در سوریه در نهایت شکست خورد — و حمایت آن از خودکامگان مختلف آفریقایی نیز این روز‌ها معامله چندان بزرگی به نظر نمی‌رسد.

یا اسرائیل را در نظر بگیرید که پیروزی‌های تاکتیکی متعددش هرگز به نظر نمی‌رسد منافع استراتژیک پایداری به همراه داشته باشد. نسل‌کشی در غزه حماس را نابود نکرده است و صدمین دور بمباران و اشغال مجدد جنوب لبنان حزب‌الله را از بین نبرده است. باور اسرائیل به اینکه می‌تواند با بمباران راه خود را به سوی پیروزی باز کند، به جای اینکه امنیت بیشتری برایش به ارمغان آورد، آن را به یک دولت مطرود تبدیل کرده و رابطه ویژه آن با ایالات متحده را تهدید می‌کند. همراه با بدرفتاری مداوم با فلسطینی‌ها در کرانه باختری، اعتیاد اسرائیل به جنگ مانع عادی‌سازی روابط با اکثر همسایگان اسرائیل می‌شود؛ تحولی که برای آینده بلندمدت آن بسیار بیشتر از جنگ‌های بی‌پایان علیه آنها مفید خواهد بود. (به هر حال، من ادعا‌های مشابهی را در مورد حماس مطرح می‌کنم، که حمله مرگبار آنها به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نیز یک جنایت جنگی بود و هیچ کمکی به پیشبرد هدف تشکیل کشور مستقل فلسطینی نکرد.)

در واقع، به هر کجا که نگاه می‌کنیم، نمونه‌های بیشتری از درگیری‌های بی‌فایده را می‌بینیم. صدام حسین دو جنگ را آغاز کرد — یکی با حمله به ایران و دیگری با تصرف کویت در سال ۱۹۹۰ — و هر دو شکست‌های کاملی بودند. جناح‌ها در جنگ‌های داخلی سودان و لیبی تنها در آسیب رساندن به کشور‌های خود موفق بوده‌اند؛ این یک پیروزی پیروس (پیروزی با هزینه‌ای معادل شکست) برای هر طرفی خواهد بود که در نهایت برتر ظاهر شود. مداخله عربستان سعودی در یمن جز ده‌ها هزار مرگ غیرضروری دستاوردی نداشت و درگیری‌های مرزی که هند و پاکستان گهگاه به آن دست می‌زنند، موفقیت‌آمیزتر یا تعیین‌کننده‌تر نیستند. بگذارید درباره جنگ‌های طولانی‌مدت کنگو صحبت نکنم.

اول، سلاح‌های هسته‌ای. برای قدرت‌های بزرگ (و چند کشور دیگر)، داشتن سلاح‌های هسته‌ای محدودیت آشکاری برای کاری که هر کشور دیگری می‌تواند با آنها انجام دهد ایجاد می‌کند. سلاح‌های هسته‌ای برای جنگیدن چندان مناسب نیستند، اما برای بازدارندگی کشور‌های دیگر از تلاش برای فتح شما بسیار خوب هستند. بله، کشور‌ها گاهی به یک کشور مجهز به سلاح هسته‌ای حمله کرده‌اند (مصر و سوریه در اکتبر ۱۹۷۳ به اسرائیل حمله کردند و هند و پاکستان درگیری‌های مرزی جدی داشته‌اند)، اما در این موارد آغازکنندگان اهداف محدودی داشتند و انتظار فتح رقیب خود را نداشتند یا برای آن تلاش نکردند. سایه سلاح‌های هسته‌ای پیروزی‌های تعیین‌کننده را غیرممکن می‌سازد و اهداف سیاسی جنگ به ناچار باید محدود باشد. با این حال، اگر جنگ بتواند تنها به اهداف محدودی دست یابد، هزینه‌هایی را نیز که یک کشور مایل است برای دستیابی به آنها بپردازد، محدود می‌کند.

دوم، دشواری دستیابی به اهداف سیاسی تعیین‌کننده با قدرت ناسیونالیسم مدرن بزرگ‌نمایی می‌شود، که جوامع را تشویق می‌کند تا مانند ببر‌ها در برابر یک متجاوز خارجی بجنگند. آمریکایی‌ها این را در ویتنام فهمیدند، بلافاصله درس را فراموش کردند و دوباره در عراق و افغانستان به آنها یادآوری شد. پوتین اشتباه مشابهی را در اوکراین مرتکب شد. صهیونیست‌های اسرائیلی و ناسیونالیست‌های فلسطینی هر دو سرسختی هویت ملی طرف مقابل و تمایل به جنگ برای حفظ جامعه خود را دست‌کم گرفته‌اند، که یکی از دلایلی است که آن درگیری بدون راه‌حل نهایی ادامه یافته است.

سوم، جنگ به طور فزاینده‌ای بی‌فایده است، زیرا جهانی‌شدن و وابستگی متقابل به کشور‌ها اجازه می‌دهد بدون گسترش قلمرو ثروتمندتر شوند. ایالات متحده برای بهره‌مندی از دارایی‌های موجود در منطقه‌ای مانند گرینلند نیازی به کنترل آن ندارد: شرکت‌های آمریکایی در صورت وجود فرصت‌های واقعی می‌توانند سرمایه‌گذاری کنند یا آمریکایی‌ها می‌توانند با هر شرکت خارجی که این کار را انجام می‌دهد تجارت کنند؛ و همان‌طور که اندرو کو و جاناتان مارکوویتز نشان داده‌اند، مزایای اقتصادی فتح حتی یک قلمرو بسیار ارزشمند (مانند یک میدان نفتی غنی) برای کشور‌هایی که از قبل اقتصاد‌های بزرگ و متنوعی دارند، نسبتاً کوچک است. برای در نظر گرفتن یک مورد افراطی، اگر چین تایوان را بدون درز به خود ملحق کند، تنها ۵ درصد به تولید ناخالص داخلی کلی چین اضافه می‌کند — که ناچیز نیست، اما به خودی خود تغییردهنده بازی نیست؛ و تایوان در حال حاضر یک اقتصاد بسیار توسعه‌یافته است. این محاسبه برای اقتصاد‌های کوچک‌تر متفاوت است، اما حتی برای آنها نیز ثروتمندتر شدن از طریق توسعه داخلی شرط بسیار بهتری نسبت به تصرف قلمرو برای کسب منفعت اقتصادی است.

لطفاً توجه داشته باشید: من پیشنهاد نمی‌کنم که وابستگی متقابل اقتصادی جنگ را غیرممکن کرده است، یا انکار نمی‌کنم که کنترل بر تنگه‌های جغرافیایی کلیدی مانند تنگه هرمز به چند کشور اهرم ارزشمندی می‌دهد. من صرفاً به این نکته اشاره می‌کنم که به طور کلی برای کشور‌ها آسان‌تر است که آنچه را می‌خواهند از طریق تجارت به دست آورند تا از طریق جنگ. علاوه بر این، توانایی دیگران برای «سلاح‌سازی از وابستگی متقابل» می‌تواند هزینه‌های جنگ را افزایش دهد و دستیابی به اهداف سیاسی جاه‌طلبانه را برای همه کشور‌ها — از جمله قدرت‌های بزرگ — سخت‌تر کند. کشور‌ها همچنان به جنگ خواهند رفت، اما این بدان معنا نیست که انجام این کار عاقلانه است؛ و سپس فناوری و تأثیر آن بر میدان نبرد مدرن مطرح است. کسانی که مبهوت جادوی تکنولوژیک یک اف-۳۵ یا توانایی ایالات متحده، اسرائیل و چند کشور دیگر در انجام عملیات‌های پیچیده تسلیحاتی ترکیبی شده‌اند، نتوانسته‌اند تشخیص دهند که جنگ به آرامی به نفع مدافعان محلی تغییر کرده است، حتی زمانی که با دشمنانی به ظاهر برتر رو‌به‌رو هستند. ایالات متحده در هر دو کشور عراق و افغانستان فرماندهی هوا، توانایی بررسی فضا‌های جنگی پیچیده در زمان واقعی و برتری قاطع در قدرت آتش را داشت و با این حال شکست خورد. ارتش روسیه به طور قابل‌توجهی از نظر تعداد بر اوکراین برتری دارد و عملکرد نظامی خود را از سال ۲۰۲۲ به طور قابل‌توجهی بهبود بخشیده است، اما همچنان برای هر کیلومتر مربع بازپس‌گیری‌شده متحمل تلفات سنگینی می‌شود.

این روند صرفاً به دلیل ظهور پهپاد‌های ارزان قیمت، اما به طور فزاینده پیچیده نیست (اگرچه آنها آشکارا مهم هستند)، بلکه ناشی از گسترش تسلیحات کوچک، بهبود هدف‌گیری و نظارت، توسعه بمب‌های دست‌ساز و استفاده از بمب‌گذاران انتحاری است که تصرف یا نگه داشتن قلمرو خصمانه را سخت‌تر کرده است. به عبارت دیگر، این تحولات اندازه مشترکات جهانی را که ایالات متحده قبلاً بر آنها تسلط داشت کوچک کرده و آنچه را که باری پوزن از دانشگاه‌ام‌آی‌تی «منطقه مورد مناقشه» نامید، گسترش داده است؛ جایی که دشمنان ضعیف‌تر همچنان می‌توانند هزینه‌های جدی را بر قدرت‌های قوی‌تر تحمیل کنند. نیروی دریایی ایالات متحده همچنان یک نیروی جنگی مهیب است، اما دلیلی وجود دارد که این روز‌ها آزادانه در داخل خلیج فارس در حال گشت‌زنی نیست. این پیشرفت‌ها در جنگ، زمانی که با احساسات ملی قدرتمند ترکیب می‌شوند، وادار کردن دولت‌های خارجی یا تسلیم کردن جمعیت‌های سرکش را سخت‌تر کرده‌اند.

اشتباه متوجه منظور من نشوید: من نمی‌گویم که کشور‌ها می‌توانند نگرانی در مورد امنیت خود را متوقف کنند و شمشیر‌های خود را به گاوآهن تبدیل کنند. بالاخره این آمادگی‌هایی است که برخی برای دفاع از خود انجام داده‌اند که دستیابی به دستاورد‌هایی متناسب با هزینه‌ها را برای دیگران سخت‌تر می‌کند. به عبارت دیگر، حفظ موازنه قدرت مطلوب و یک بازدارندگی معتبر همچنان مهم است. اما ما باید تشخیص دهیم که این به چه معناست: دفاع از خود در حال آسان‌تر شدن است و جنگ‌های تهاجمی به طور فزاینده‌ای بی‌فایده می‌شوند. آنها برای ایالات متحده یا برای هیچ‌کس دیگری کارساز نبوده‌اند. این را دفعه بعد که یک کارشناس باهوش اتاق فکر، لابی‌گر، یا رهبر خارجی فرصت‌طلب به شما می‌گوید که کشور دیگری هم یک خطر مرگبار است که باید فوراً متوقف شود و هم یک خانه پوشالی شکننده است که سرنگون کردنش آسان خواهد بود، به یاد داشته باشید. آنها اشتباه می‌کنند.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی