نگارش سهلانگارانه، یادداشت تفاهم آمریکا و ایران را نابود کرد
وقتی صحبت از توافقنامههای صلح و آتشبس میشود، جزئیات اهمیت حیاتی دارند. این اصل البته در مورد هر توافق بینالمللی صدق میکند، اما زمانی که پای درگیری مسلحانه در میان باشد، فقدان اعتماد یا حسننیت بین طرفین، عملاً هیچ فضایی برای خطا یا ابهام باقی نمیگذارد. حتی اگر متن یک توافق هرگز به هیچ نهاد قضایی ارائه نشود، متن امضاشده تنها راه برای تعیین دقیق چیزی است که طرفین واقعاً بر سر آن توافق کردهاند.
پیش از ادامه بحث، باید نکتهای را متذکر شوم. همانطور که اغلب در توافقنامههای بینالمللی دیده میشود، مسائل مربوط به ترجمه یک نگرانی عمده هستند. طبق تصاویر منتشرشده توسط رسانههای دولتی ایران، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، هر دو نسخه انگلیسی و فارسی متن را امضا کردند. ارزیابی من بر اساس بررسی متن انگلیسی امضاشدهای است که توسط کاخ سفید منتشر شده است. با این حال، در نبود زبان مغایر در توافق، هر دو نسخه به یک اندازه رسمی و لازمالاجرا هستند و بدون مقایسه دقیق هر دو نسخه توسط یک مترجم واجد شرایط، راهی برای دانستن اینکه چگونه ممکن است با هم تفاوت داشته باشند یا اهمیت این تفاوتها چقدر است، وجود ندارد.
حتی در یک زبان واحد، تفاوتهای کوچک در واژگان، ساختار یا توالی میتواند عواقب مرگ و زندگی داشته باشد. هرگونه ابهامی، در را به روی اختلافات تفسیری باز میکند. برای مثال، در توافق سال ۲۰۲۰ میان آمریکا و طالبان، طالبان قول داد «تا ۵۰۰۰ زندانی» را آزاد کند و سپس بهسرعت حملات خود را مشخصاً برای اسیر کردن زندانیان بیشتر جهت آزادسازی، افزایش داد.
این غیرمعمول نیست که تیمهایی از مذاکرهکنندگان باتجربه، متخصصان و کارشناسان موضوعی، ماهها وقت صرف بحث بر سر هر ویرگول و نقطهویرگول در متن طولانی یک توافقنامه صلح یا آتشبس کنند؛ «توافق جامع صلح» ۲۵۹ صفحهای سال ۲۰۰۵ بین سودان و جنبش/ارتش آزادیبخش خلق سودان، شامل یک ضمیمه ۵۰ صفحهای بود که اجرای آتشبس و ترتیبات امنیتی را پوشش میداد.
این سطح از دقت در نتیجه درسهایی شکل گرفته که به سختی آموخته شدهاند، اما در جریان مذاکرات منتهی به توافق آمریکا و ایران نادیده گرفته شدند. به هر معیاری که بسنجیم، این فرآیند متنی عمیقاً معیوب تولید کرد. این متن بسیار کوتاه است — نسخه رسمی و امضاشده انگلیسی تنها کمی بیش از دو صفحه است — و مبهم، گنگ و اغلب غیرشفاف است.
کلمات آغازین آن نویدبخش مشکلات پیش رو است؛ فارغ از اینکه طرفین چه نامی برای آن انتخاب کنند، این توافق در هیچ معنای معناداری یک «یادداشت تفاهم» نیست، که طبق تعریف، امضاکنندگان قصد دارند غیرالزامآور باشد. اگرچه نقاطی از شفافیت وجود دارد، اما ابهامات و زبانی که تقریباً غیرقابلتفسیر است، حتی در مهمترین عناصر توافق نیز نفوذ کرده است. عناصری که معمولاً برای چنین توافقهایی حیاتی تلقی میشوند، مانند مکانیسمهای نظارت و حل اختلاف، یا کاملاً حذف شدهاند یا به قدری مختصر به آنها پرداخته شده که تقریباً غایب هستند.
غیرممکن است با اطمینان بدانیم در ذهن مذاکرهکنندگان، امضاکنندگان یا مشاورانشان چه میگذشته است. با این حال، به نظر میرسد ایران بهطور خاص زبانی را مذاکره کرده که به آن فضا بدهد تا «کنترل مدیریتی» خود را بر تنگه اعمال کند و سپس اقدام به این کار کرده است. بخش کلیدی از بند ۵ توافق است که میگوید: «جمهوری اسلامی ایران با بهکارگیری بهترین تلاشهای خود، ترتیبی برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون دریافت هزینه، فقط برای مدت ۶۰ روز فراهم خواهد کرد.»
به نظر میرسد مذاکرهکنندگان و رهبری ایالات متحده در درک (و شاید اهمیت دادن به) این جزئیات شکست خوردهاند که منجر به تلاشهای متناقض برای کنترل تنگه شده است. ایران سپس از زور (که قابلبحث است در محدوده توافق باشد) برای اجرای ترتیبات خود استفاده کرد و ایالات متحده با نقض توافق پاسخ داد. اکنون هر دو امضاکننده حداقل بهطور موقت توافق را کنار گذاشته و درگیر حملات متقابل هستند که آنها را از هرگونه راهحل باثباتی دورتر کرده است.
ایران استدلال منطقی دارد که مفاد توافق را نقض نکرده است، حداقل تا زمانی که ایالات متحده شروع به هدف قرار دادن مواضع داخل ایران نکرده بود. هیچچیز در توافق ایران را ملزم نمیکند که به هر کشتی تجاری اجازه عبور از تنگه را بدهد. در واقع، زبانِ «تناسب» در بند ۴ توافق بهطور ضمنی به رسمیت میشناسد که ایران ممکن است چنین نکند، حداقل برای ۳۰ روز اول توافق.
توافق تنها ایران را ملزم میکند که طبق بند ۵، ترتیبی برای عبور ایمن کشتیهای تجاری فراهم کند، که زبانی بسیار متفاوت از مفاد پاراگراف ۴ دارد که ایالات متحده را ملزم میکند محاصره بنادر ایران را «بهطور کامل پایان دهد». برخلاف چندین بند در پاراگرافهای دیگر، متن توافق، نیازی به توافق متقابل یا رضایت بر سر این ترتیبات ندارد. هیچ جزئیات بیشتری درباره اینکه این ترتیبات شامل چه مواردی است، چگونه اجرا میشوند یا محدودیتهای اعمال آنها توسط ایران چیست، در آن وجود ندارد.
ایران در واقع به نظر میرسد ترتیبی را اتخاذ کرده که با نص صریح توافق مطابقت دارد. این ترتیبات مستلزم آن است که همه کشتیها ۱) برای دریافت مجوز عبور از «سازمان گذرگاه خلیج فارس» (PGSA) درخواست دهند و ۲) تنها از کریدورهای عبوری مورد تأیید ایران در تنگه استفاده کنند که از آبهای سرزمینی ایران میگذرد. در حالی که مخالفتهای آشکاری با این الزامات وجود دارد، آنها بهخودیخود هیچچیز در توافق را نقض نمیکنند.
این توافق همچنین بهطور صریح استفاده ایران از زور علیه کشتیهای تجاری را ممنوع نمیکند. (نقض احتمالی حقوق بینالملل دریایی پرسشهای جداگانهای هستند و با توجه به اینکه ایران خود را ملزم به کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل نمیداند، در حالی که ایالات متحده خود را به بخشهایی از آن متعهد میداند، پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد). پاراگراف اول توافق، امضاکنندگان را از استفاده از زور علیه یکدیگر منع میکند، اما در مورد استفاده از زور علیه طرفهای ثالث چیزی نمیگوید.
تمام حملات گزارششده به کشتیها تا به امروز، کشتیهایی را هدف قرار داده که تلاش داشتند از کریدور تأییدنشده ایران (و احتمالاً بدون مجوز PGSA) عبور کنند. اگر ایران در تلاش برای اجرای ترتیباتِ مورد نیاز توافق باشد، استفاده از زور حداقل تا حدودی با متن توافق مطابقت دارد.
ایالات متحده به نظر میرسد تلاشهای مشخصی برای انکار کنترل مدیریتی ایران بر تنگه انجام داده است. مرکز اطلاعات دریایی مشترک (بخشی از نیروهای دریایی ترکیبی به رهبری آمریکا) بهطور مکرر به کشتیهای تجاری توصیه کرده است که از زمان توافق از کریدور عبوری غیرتأیید شده توسط ایران استفاده کنند. تحریمهای دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا (OFAC) علیه PGSA به عنوان بخشی از توافق لغو نشد و OFAC هشدار داده است که «هر کسی که با به اصطلاح سازمان تنگه همکاری کند» ممکن است «در معرض خطر تحریم قرار گیرد.» توافق بهطور صریح این اقدامات را ممنوع نمیکند، اما بهوضوح استفاده آمریکا از زور علیه قلمرو یا داراییهای ایران را ممنوع کرده است.
با توجه به تمام شرایط، کاملاً محتمل است که رهبری ایران صادقانه معتقد باشد به تعهدات خود عمل کرده و ایالات متحده عناصر مهمی از آن را نادیده گرفته است. ایالات متحده ممکن است با نادیده گرفتن تقریباً فوریِ ممنوعیتِ صریحِ توافق مبنی بر «تهدید به استفاده از زور» توسط ترامپ، چنین برداشتی را تقویت کرده باشد. این موضوع، منطقی منسجم برای تقریباً هر گامی که ایران از اواخر ژوئن برداشته، فراهم میکند. رهبری ایران همچنین به نظر میرسد پیامهای عمومی هماهنگی را نه تنها بر اساس اتهام گسترده عدم حسننیت آمریکا، بلکه بر اساس مفاد خاص فوق، تنظیم کرده است.
هیچکدام از این موارد دفاع از ایران یا رفتار آن نیست. کل توافق بهشدت معیوب نوشته شده و ممکن است آشتی دادن آن با سایر عناصر حقوق بینالملل دشوار یا غیرممکن باشد. اگر این توافق صادقانه و مو به مو اجرا شود، میتواند کل منطقه را بیثبات کند. علاوه بر این، دلیلی وجود دارد که معتقد باشیم رهبری ایران نیز عناصر کلیدی حداقل نسخه انگلیسی متن را بد فهمیده است. مفاد توافق در مورد لبنان، برای مثال، برای اسرائیل الزامآور نیست و به ایالات متحده آزادی عمل زیادی میدهد، در حالی که مفاد مربوط به کاهش موقت تحریمها، اقدامات OFAC را که در عمل بخش قابلتوجهی از آن کاهش را بیاثر میسازد، همچنان پابرجا نگه داشته است.
در هر صورت، برداشت ایران از این فرآیند، سایه بلندی بر هرگونه تلاش آینده برای مدیریت این درگیری و بازگشایی تنگه میاندازد. هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم ایالات متحده یا هر قدرت دیگری، قادر و مایل به باز کردن تنگه هرمز بدون رضایت ایران است؛ هر مسیری به سوی راهحل پایدار بحران، سرانجام باید به میز مذاکره ختم شود. بدون وجود این باور که متن مکتوب یک توافق ارزشی دارد، حتی کوچکترین گامهای اولیه به سوی آن میز میتواند فوقالعاده دشوار باشد. رسیدگی به این چالشها حداقل مستلزم درک کامل از آنچه تاکنون اشتباه پیش رفته، و خطرات مذاکرات بیدقت در آینده است.
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
حسین راغفر در گفتوگو با فراز مطرح کرد
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
رییس کانون بازنشستگان به فراز: معوقات بازنشستگان هرچه سریعتر و یکجا پرداخت شود
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد