تخریب پادگان روسها در سبزوار | آفرین، تمام!
این دو کلمه از زبان کسی که شاید کارهای هم نباشد، آفرینی بود از طرف دشمنان این سرزمین به بیلهای مکانیکی که همزمان و همراستا با موشکهای دشمنان خارجی به تخریبی بزرگ علیه تمدن ایران دست زدهاند؛ این آفرینِ نمادین، نشانهای بود از خوشحالی دشمنان از غلبه بیلها و لودرها بر فرهنگ، آفرینی بود به افکار منفعتطلبانه که به جز تخریب این تمدن، چیز دیگری نمیخواهد.
صورت مسأله، ساده و تکراری است: مالک خصوصی به محض اطلاع از ثبت قریبالوقوع بنای تاریخی خود، با زد و بند و دستکاری و به احتمال قریب به یقین ارتشا به سرعت وارد عمل شد و درست شبیه دهها اثر تاریخی دیگر، لودر را به سرعت به کار انداخت تا مشکل را حل کند، تا کسی زمانی برای جلوگیری از تخریب نداشته باشد. پس از آن موجی از اطلاعیهها و بیانیهها در مورد اینکه تقصیر ما نبود و ما در جریان نبودیم و ما مجوزی صادر نکردیم آغاز شد و عبارتهای تکراری «عین به عین» و «آجر به آجر» و در نهایت راننده لودر مقصر بود که فراری است!
سبزوار شهر بیگردشگر
سبزوار، نامی پرتکرار در تاریخ و ادبیات ایران بوده و تصور عمومی از آن، جایی است شاید شبیه اصفهان. اما این تصور با ورود به شهر و قدم زدن در آن فرو میریزد. تقریبا چیزی از تاریخ در این شهر نمیتوان دید. دکتر آذین حسینزاده، فعال اجتماعی و استاد دانشگاه حکیم سبزواری در این باره میگوید: بهعنوان فردی غیرسبزواری که ۱۸ سال است ساکن این شهرم، باید بگویم که تخریب این بنا برای خودم و همسرم خیلی عجیب است، چون از زمانی که به اینجا آمدیم همیشه صحبت آن بود که اگرچه سبزوار در مسیر تهران ـ مشهد و در معرض گردشگری مذهبی قرار دارد ولی گردشگران در اینجا توقف نمیکنند؛ در واقع آثار تاریخی که سبب شود تا کسانی که از سبزوار رد میشوند، به آن توجه کنند در این شهر شناخته نشده است.
وی میافزاید: ورودی شهر، چشمانداز زیبایی ندارد که نگاهها را به خود جلب کند. برای همین اگر جستوجو کنید، در فضای مجازی هم چیز زیادی از داشتههای سبزوار نمیبینید. دو یا سه مسجد در شهر وجود دارد، نخست، امامزاده شعیب که در یکی از داستانهای آقای دولتآبادی از آن یاد شده و شاید بسیاری از دوستداران ادبیات برای دیدن آن بیایند؛ سپس مسجد جامع که در مقایسه با شاهچراغ یا مساجد اصفهان چندان جذاب نیست.
شاید برای همین است که حتی توریست مذهبی هم به این شهر نمیآید، به نیشابور و حتی شاهرود میروند ولی کسی در سبزوار توقف نمیکند. فراموش نکنیم که این شهر در مسیر مستقیم خط آهن قرار گرفته، اما ایستگاه ندارد.
کسی از گردشگری چیزی نمیداند
باورش شاید سخت باشد، ولی مدیران سبزوار چیز زیادی در مورد گردشگری نمیدانند. دکتر حسینزاده میگوید: دید مدیران و دانشگاهیان سبزوار طی ادوار مختلف بسیار عجیب بوده است. حدود ۵ یا ۶ سال پیش در جلسهای که در مورد ارتباط جامعه با صنعت در دانشگاه حکیم سبزواری برگزار شد، گفتم مهمترین صنعتی که در سبزوار باید ایجاد شود، صنعت گردشگری است. ولی متأسفانه حضار متفقالقول معتقد بودند گردشگری صعنت نیست. تصور آنها از صنعت، چرخدنده و ماشینآلات بود. پس چندان عجیب نیست که سبزوار با این همه قدمت، مهجور افتاده است.
وی میافزاید: سبزوار شهری قدیمیاست و باید بناهای تاریخی زیادی در آن وجود داشته باشد، که البته هست ولی تا جایی که میدانم کموبیش اندکند آنهایی که ثبت ملی شده باشند. همین اتفاق دردناکی که در مورد کاروانسرای روسها افتاد که به اسم کاروانسرای غنی یا پادگان روسها هم شناخته میشود، نشان داد که تعجیل خاصی برای ثبت بناهای تاریخی در این شهر وجود ندارد. بعد از این اتفاق، بسیاری از افراد در اینترنت در مورد آن جستوجو کردند و تقریبا هیچچیز حتی در حد توضیحات ویکی پدیا در مورد این کاروانسرا وجود ندارد.
به گفته وی، با این که سبزوار هم شهرداری دارد و هم اداره میراث فرهنگی، عجیب است که در آن تخریب بنای تاریخی بدون اخذ مجوز صورت گیرد.
نوشدارو بعد از مرگ
پس از تخریب کاروانسرا، مدیر اداره میراث سبزوار در سخنانی اعلام کرد که از موضوع اطلاعی نداشته ولی پس از انتشار خبر، دخالت کرده، دخالتی که بود و نبودش یک نتیجه دارد.
حسینزاده با اشاره به گفتههای رییس اداره میراث توضیح میدهد: دکتر مجتبی کاویانی، رئیس میراث فرهنگی سبزوار که همکار خیلی خوب ما در دانشگاه حکیم سبزواری است گفته به محض این که متوجه موضوع شده، مداخله کرده و پس از آن نیز شهرداری مانع تخریب شده ولی به نظرم این رویکردها فایدهای ندارد و نوشداروی بعد از مرگ است. دکتر کاویانی گفته که همه مراحل ثبت این بنا انجام شده ولی هنوز ثبت نشده بود، همچنین اعلام کرده که ما پیشتر در مورد این بنا هشدار صادر کرده بودیم و شهرداری هم مدعی است مجوزی برای تخریب صادر نکرده. الان دادستانی یا قوه قضائیه، لودر و عوامل و دستاندرکاران تخریب را توقیف کرده، به نظرم شایسته نیست تقصیر به گردن راننده لودر بیفتد. طبق روال مرسوم فعلا نهادها تقصیر را به گردن یکدیگر میاندازند.
چرا کاروانسرا تخریب شد؟
هنوز کسی نمیداند چرا کاروانسرای روسها تخریب شد و سودای مخربان چیست، چرا که این کاروانسرا در محلهای نبود که آورده مالی زیادی برای تخریب داشته باشد. استاد دانشگاه حکیم سبزواری با اشاره به این موضوع ادامه میدهد: این بنا در محله مکانیکها واقع شده و در جایی نیست که با ساخت پاساژ یا ساختمان پزشکان، دستاورد مالی بزرگی داشته باشد و باز هم عجیبتر این که الان حتی اسم مالک را نمیگویند، راننده و لودر توقیف شدهاند و چنین وانمود میشود که در حال انجام کاری هستند.
نکته دیگر این که تخریبگران فرهنگ، پیش از سردر و دیوار، داخل بنا را به طور کامل کفتراشی کرده و نه از ساختمانهای آن و نه حتی از حوض زیبای وسط حیاط، هیچ نشانهای باقی نگذاشته بودند.
زادگاه بیهقی، رها در گردش روزگار
اگر یک بار به سبزوار سفر کنید، متوجه میشوید باور این که این شهر، همان زادگاه بیهقی و شهر پرآوازه ادبیات کهن ایران باشد، دشوار است و این برای کسی که به کشورهای دیگر سفر کرده و از نزدیک شاهد رسیدگی و محافظت دیگر دولتها از آثار تاریخی بوده، غیرقابل قبول است.
دکتر حسینزاده که از طرف دولت فرانسه نشان شوالیه بر سینه دارد، به نوع محافظت دولت فرانسه از تاریخ این کشور اشاره میکند و توضیح میدهد: به عنوان کسی که چند سالی را خارج از کشور گذراندهام و در سبزوار نیز بومی محسوب نمیشوم، این اتفاق برایم باورنکردنی نیست. در فرانسه اگر در محدوده روستایی با ۴۰-۳۰ خانوار، یک قلعه یا کاخ کوچک مربوط به قرن ۱۸-۱۷ وجود داشته باشد، اهالی روستا اجازه ندارند رنگ پنجرههای خود را تغییر دهند، اجازه لولهکشی گاز از روی نما ندارند، اجازه ندارند پنل خورشیدی روی بام بگذارند و برای مرمت خانههای خود از مصالح غیربومی استفاده کنند. خیلی جای تعجب است شهری که قرنها و شاید بیش از هزار سال قدمت دارد، شهری که زادگاه بیهقی است اینگونه رها باشد.
وی میافزاید: اینجا حتی در بناهای تاریخی هم دستکاری میکنند و در آنها لوله و کابل میکشند. به نظرم عدم همکاری و تعامل نهادهای شهری کاملا مشهود است و مسلما میراث فرهنگی هرچقدر هم کار کند نمیتواند جلوی شهرداری و مالک را بگیرد. پس بی دلیل نیست شهر در نوعی انزوای کامل قرار بگیرد و کسی برای توقفی کوتاه در سبزوار هم علاقه نشان ندهد. حتی دیدهام مسافران در اطراف شهر چادر میزنند ولی داخل شهر نمیشوند.
استاد ادبیات فرانسه دانشگاه حکیم سبزواری تأکید میکند: در اینجا آثار تاریخی به هیچ وجه موردتوجه نیست، برای مثال، نرسیده به شهر، مناره خسروگرد را داریم. این مناره دقیقا وسط جاده قرار گرفته و جاده رفت و برگشت تهران ـ مشهد در دو طرف آن است. صحبت از آسیب به این منار به دلیل حرکت ماشینهای سنگین، محلی از اعراب ندارد، چرا که حتی یک دکه، یک شیرآب یا یک دستشویی برای این این بنا پیشبینی نشده که شاید فردی بخواهد به آن سری بزند؛ یعنی به طور کلی رها شده است.
کارونسرا جای دورافتادهای نبود
این که یک بنای تاریخی در روز روشن و در برابر چشم شهروندان تخریب شود اعجابانگیز است. هادی دهقان پور، مؤلف کتاب «ایران، خراسان، سبزوار» و دانشجوی دکتری مدیریت رسانه در این باره میگوید: برای مدت نزدیک به ۲۰ سال است که از میراث ملی و معنوی و سایر ظرفیتهای غرب خراسان عکاسی میکنم و طی ۵-۴ سال گذشته، تمرکزم بر شهر سبزوار بوده. بعد از فهرست کردن میراث ملی این منطقه، به سراغ آثاری رفتم که به ثبت نرسیدهاند ولی ظرفیت و استعداد تشکیل پرونده برای ثبت را دارند. یکی از آنها کاروانسرای روسها بود که چندین بار به آن مراجعه و عکاسی کردم و بخشی از کتاب را هم به این بنا اختصاص دادم. در آنجا ضمن معرفی اجمالی، سعی کردم با عکس، توجه مخاطب را به این بنا و بستر جلب کنم.
وی میافزاید: آنچه مایه تأثر بیش از حد میشود این است که کاروانسرای روسها در جای دورافتادهای قرار ندارد، بلکه در کنار شرکت برق، آموزشگاه رانندگی و مسجد و در محل پر رفت و آمد سبزوار قرار گرفته و دور از دسترس نیست.
این عکاس و فعال میراث فرهنگی توضیح میدهد: معماری این بنا به خاطر نوع کاربری و زمان ساخت آن کمتر شبیه دیگر بناهای تاریخی سبزوار است، زیرا مربوط به زمانی میشود که شوروی ایران را اشغال کرده بود و روسها در اینجا که خانه تومانیان بود ساکن شدند.
وی میافزاید: معماری این بنا خاص بود، ورودی بسیار فوقالعاده و زیبایی داشت که کاملا تخریب شد. وقتی وارد بنا میشدید در سمت چپ ایوان بسیار زیبایی وجود داشت و در کنار آن اتاقهای متعدد مستطیلی که البته سقف آنها ریزش کرده بود. همچنین یک سالن مستطیل بزرگ و یک حیاط بزرگ با حوض دایرهای در وسط آن وجود داشت. بخشی از دیوارههای اطراف خراب شده بود، برای همین بنا در سالهای اخیر محل رفت و آمد زبالهگردها شده بود که نارضایتی همسایگان را به دنبال داشت.
دهقانیان ادامه میدهد: شنیده بودم که شهرداری و مالک، علاقهمند به تخریب این بنا هستند. پیشنهادی که به ذهنم رسید، این بود که لااقل سردر بنا را به جای دیگری منتقل کنند؛ مثل سردر خانه تاریخی پارسی که چند سال پیش توسط گروه معماری دانشگاه حکیم سبزواری به این دانشگاه منتقل شد. به نظرم حتی اگر علاقهای به نگهداری از بنا وجود نداشت، لازم بود سردر را که نشانه هویتی شهر بود حفظ کنیم.
نویسنده کتاب ایران، خراسان، سبزوار در پایان به شرایط مشابه برای بسیاری از بناهای تاریخی به ویژه در شهر مشهد اشاره میکند و هشدار میدهد: در ماههای گذشته در مشهد مورد مشابهی داشتیم و کلیسای انجیلی در مرکز شهر تخریب شد که تازه بعد از تخریب، صدای آن در آمد. لازم است یادآوری کنم در مشهد موارد مشابه زیادی وجود دارد که لازم است برای جلوگیری از تخریب در مورد آنها اطلاعرسانی شود.
آنچه بر خانه تومانیان در سبزوار گذشت، حکایتی تکراری بر میراث فرهنگی است. همین سال گذشته و در میانه دو جنگ، خانه امینلشگر در روز روشن مقابل چشمان بهت زده میلیونها شهروند تهرانی با بابکت در حالی از میان رفت که خودروی شهرداری حاضر در محل، از تخریبگران حمایت میکرد. چند ساعت پس از آن، اطلاعیهها شروع کردند به صادر شدن! از نبود مجوز و از شکایت و از عین به عین گفتنها و همین جملاتی که در مورد خانه تومانیان شنیده شد.
آنچه در مورد تخریب میراث مسلم و مسجل شده این است که سپردن محافظت از نمادهای تمدنی به شهرداری و وزارت میراث کارساز نیست و لازم است مدعیالعموم به نیابت از افکار عمومی و برای محافظت از فرهنگ ایرانی ـ اسلامی وارد عمل شود. اگر این اتفاق در مورد بسیاری از موارد پیشین افتاده بود، شاید امروز شاهد دهنکجی منفعت طلبان و همراستایی آنها با دشمن خارجی نبودیم.
دو کلمه حرف حساب
- تازهها
- پربازدیدها
حاکمیت ایران: یمنیها مستقل هستند، صداوسیما: ما به یمن گفتیم باب المندب را ببندند!
از شاگردی احمد توکلی و نمایندگی مجلس تا معاونت اقتصادی دفتر رهبری
دو کلمه حرف حساب
در گفتوگو با عضو کمیسیون اقتصادی مجلس بررسی شد
گفتوگوی فراز با سخنگوی صنعت آب کشور
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز: