ترامپ انتقام میگیرد؟
سقوط همزمان اکثریت جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان با ۲۲۸ کرسی و سنا با ۵۴ کرسی به نفع دموکراتها در انتخابات میاندورهای چهارم نوامبر ۲۰۲۶، جامعه تحلیلی واشنگتن و پایتختهای بینالمللی را با پارادوکسی آشنا مواجه ساخته است. در این میان، دو ستون اصلی مطبوعات آنگلوساکسون، یعنی گاردین در یادداشت تحلیلی محمد بزی و نیویورکتایمز در گزارش میدانی دیمین کیو، گزارهای را به صدر مباحث استراتژیک رساندهاند که بر پایه تمایل روانشناختی دونالد ترامپ به فرافکنی، انحراف افکار عمومی و انتقامجویی شخصی بنا شده است. بر اساس این فرضیه، ترامپ زخمی و محروم از اکثریت قانونگذاری، با تکیه بر اختیارات گسترده قوه مجریه در سیاست خارجی، کارزار نظامی معلق علیه زیرساختهای حیاتی ایران را احیا خواهد کرد تا با خلق یک شوک امنیتی، بنبست داخلی خود را جبران کند.
هرچند منطق این استدلال بر انگارههای روانشناسی فردی و تکروی رفتاری ترامپ متکی است، اما از منظر نظریه واقعگرایی ساختاری و اقتصاد سیاسی جنگ، تصویری تقلیلگرایانه و ناقص از سازوکارهای موازنه قدرت به دست میدهد. شکست ترامپ نه یک کاتالیزور برای گسترش میدان جنگ، بلکه نمودی از فروپاشی پیششرطهای مادی و نهادی لازم برای هرگونه تهاجم پایدار است.
در ادبیات روابط بینالملل، فرضیه جنگ انحرافی (Diversionary Theory of War) که چهرههایی، چون جک لوی بر آن نقدهای اساسی وارد کردهاند، تصریح میکند که پدیده «تجمع پیرامون پرچم» (Rally 'Round the Flag) تنها زمانی کارکرد دارد که هزینه مادی منازعه با فاصله زمانی محسوس آشکار شود و افکار عمومی هنوز با اثرات مستقیم اقتصادی آن دستبهگریبان نشده باشد. در نوامبر ۲۰۲۶، صحنه اقتصاد سیاسی آمریکا هیچ شباهتی به شرایط آغاز جنگ در ۲۸ فوریه ندارد؛ زمانی که نفت در کانال ۶۰ دلار قرار داشت، ترامپ سرمست از پیروزی زودهنگام در ونزوئلا بود و محبوبیت حزبی چشمگیری را تجربه میکرد. اکنون با رسیدن بهای نفت برنت به آستانه ۱۱۵ دلار در هر بشکه و ثبت نرخ محبوبیت ۳۰ درصدی برای رئیسجمهور، هرگونه برخورد نظامی جدید در خلیج فارس مستقیماً بهای بنزین را در جایگاههای سوخت آمریکا منفجر خواهد کرد. رایدهنده آمریکایی در ۴ نوامبر پیام داد که تابآوری اقتصادی در برابر جنگ فرسایشی پایان یافته است. در این وضعیت، دست یازیدن به ماجراجویی نظامی خارجی نه انحراف بحران، بلکه تشدید تصاعدی بحران مشروعیت داخلی خواهد بود؛ معادلهای که نظریهپردازانی، چون والتر راسل مید آن را نقطه برخورد توهم نئوکانها با واقعیت پوپولیسم جکسونی میدانند.
فراتر از متغیرهای کلان اقتصادی، متغیر ساختار قدرت در واشنگتن نیز فرضیه رسانههای جریان اصلی را رد میکند. از دست رفتن کنگره، فقط به معنای شکست در چند حوزه رأیگیری نیست؛ بلکه به مفهوم فعال شدن مکانیسمهای مهار ذیل قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ (War Powers Resolution) و انتقال ریاست کمیتههای تخصیص بودجه و نیروهای مسلح به دموکراتهاست. از منظر تاریخی، قیاس ترامپ با لیندون جانسون در مارس ۱۹۶۸ آموزنده است؛ جانسون پس از ضربه روانی حمله تت و افول شدید پایگاه حزبیاش، علیرغم فشار ژنرال ویلیام وستمورلند برای اعزام ۲۰۰ هزار نیروی تازه، توقف بمباران شمال ویتنام و خروج از رقابتها را برگزید، زیرا فهمیده بود نظام سیاسی آمریکا ظرفیت هضم هزینه مازاد را ندارد. همچنین پس از شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ۲۰۰۶ در دوره جورج بوش پسر، کاخ سفید نه به گسترش جنگ به سمت ایران، بلکه ذیل توصیههای کمیسیون بیکر-همیلتون به برکناری دونالد رامسفلد و آغاز چرخش دیپلماتیک روی آورد. ترامپ آبان ۱۴۰۵ در وضعیت یک اردک لنگ (Lame Duck) تمامعیار قرار دارد و صدور دستورات نظامی نامتعارف، کنگره جدید را در ژانویه مستقیماً به سمت کلید زدن مادههای استیضاح به اتهام سوءاستفاده از اختیارات فرماندهی سوق خواهد داد.
شکافهای عمیق درون ائتلاف حاکم و کابینه، ابعاد دیگری از ناممکن بودن تصمیم به جنگ را آشکار میسازد. کارزار «ماگا» پس از شکست نمادهای افراطیاش نظیر کن پکستون در تگزاس، دچار انشعاب گفتمانی شده است. درون حلقه امنیت ملی ترامپ، دو اردوگاه متخاصم شکل گرفته است: اقلیت تندرو به رهبری چهرههایی مانند پیت هگست در پنتاگون که بر توهم تغییر رژیم یا ضربه فلجکننده نهایی اصرار دارند، در برابر اکثریت واقعگرا و انزواطلب با محوریت جیدی ونس، معاون اول رئیسجمهور، و استیو ویتکاف، نماینده ویژه در امور خاورمیانه. ونس و جریان همراه او به صراحت سیاست تداوم درگیری با تهران را عامل تباهی حزب جمهوریخواه در کارزار ۲۰۲۶ و تهدیدی مرگبار برای آینده سیاسی خود در افق ۲۰۲۸ ارزیابی میکنند. اقدام اخیر ونس در مکاتبه مستقیم و اعلامی با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، نشاندهنده یک انحراف مسیر عامدانه از خط درگیری و تلاشی عملگرایانه برای تثبیت آتشبس است. در چنین ساختار چندپارهای، تصمیمگیری پیرامون یک تهاجم راهبردی جدید با مقاومت درونی لایههای اطلاعاتی، ارتشبدها و بدنه بوروکراسی پنتاگون مواجه خواهد شد.
ضلع سوم که در تحلیلهای رسانههای نیویورک نادیده انگاشته شده، دکترین بازدارندگی و تجربه ملموس جنگ چهلروزه اولیه است. پنتاگون در بهار دریافت که فرضیه فروپاشی سریع ساختار جمهوری اسلامی در غیاب رهبری پیشین، یک خطای محاسباتی سهمگین بود. جانشینی بیدرنگ، قدرتگیری لایه فرماندهان عملگرای نظامی در تهران، انسداد مؤثر تنگه هرمز و به نمایش گذاشتن توان ضربه متقابل نامتقارن بدون محدودیت جغرافیایی، هزینه نبرد را برای ارتش آمریکا از سطح عملیات هوایی کلاسیک به جنگ فرسایشی در حوزه زیرساخت کشاند. تهران اکنون با پیشنهاد بسته هفتبندی خود، شامل لغو محاصره بنادر جنوبی، احیای یادداشت تفاهم ژوئن، شناسایی ترتیبات مشترک ناوبری با عمان و توقف درگیری منطقهای، کف مطالبات امنیتی خود را تعیین کرده است. این موضع قاطع و تغییرناپذیر، محاسبات نظامی پنتاگون را دچار انجماد کرده است؛ چرا که هرگونه شلیک دوباره به معنای بسته ماندن تضمینشده آبراه هرمز و تثبیت نفت بالای ۱۲۰ دلار خواهد بود.
در ارزیابی نهایی، تحلیلهای گاردین و نیویورکتایمز بیش از آنکه برآمده از کالبدشکافی دقیق موازنه قوا باشند، ناشی از برونفکنی روانشناختی هراس نخبگان لیبرال از پیشبینیناپذیری ترامپ هستند. واقعیت نظام بینالملل نشان میدهد که دیوانسالاری، ترازهای مالی و موازنه قوا، پیشبینیناپذیری فردی را در نقطهای مشخص متوقف میکنند. دونالد ترامپ شاید در توییتر یا در میان هواداران باقیماندهاش از ادبیات نابودی سخن بگوید، اما در اتاق وضعیت کاخ سفید، با اقتصادی آسیبپذیر، حزبی چندپاره، کنگره نظامی بازدارنده در تهران روبهروست. این شرایط، فضای تنفس را برای مانورهای ماجراجویانه سلب کرده و کاخ سفید را – حتی خلاف میل باطنی رئیسجمهور – در مسیر ناگزیر مدیریت تنش و جستجوی معاملهای برای نجات از تله خاورمیانه قرار میدهد.
قیس قریشی تحلیلگر سیاسی در گفتگو با فراز:
در گفتگو با قیس قریشی بررسی شد
- تازهها
- پربازدیدها
قیس قریشی تحلیلگر سیاسی در گفتگو با فراز:
یک کارشناس مسکن در گفتوگو با فراز مطرح کرد
گفتوگوی فراز با سخنگوی صنعت آب کشور
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز: