از ضاحیه تا غزه؛ کالبدشکافی یک دکترین ویرانی
بخش نخست؛ زایش ضاحیه، تابستان ۲۰۰۶
شکلگیری این دکترین نه در اتاقهای نقشهکشی، بلکه در میدان عمل و در جریان جنگ ۳۳ روزه میان اسرائیل و حزبالله لبنان میان ۱۲ ژوئیه تا ۱۴ اوت ۲۰۰۶ آغاز شد. محله ضاحیه، واقع در جنوب بیروت، پیش از جنگ یکی از متراکمترین و زندهترین بافتهای شهری لبنان بود. این منطقه با جمعیتی در حدود بیش از ۴۰۰ هزار نفر، مرکز ثقل اداری، مالی، رسانهای و اجتماعی حزبالله به شمار میرفت. در این محله، مراکز فرماندهی و شبکههای اجتماعی این گروه مستقر بود و طبیعی است که در مواقع درگیری، این موضوع از سوی ارتش اسرائیل به عنوان توجیه برای هدف گرفتن تمام بافت شهری استفاده شود. در طول نبرد، از ۱۳ ژوئیه تا ۱۴ اوت، نیروی هوایی اسرائیل به طور مستمر و در حدود ۵ هزار و ۴۰۰ پرواز، محله ضاحیه و محلههای پیرامون آن را هدف قرار داد. حملات نه فقط به مراکز اداری و ساختمانهای مرتبط با حزبالله، بلکه به برجهای مسکونی چندطبقه، مساجد، مدارس و مراکز خرید و زیرساختهای شهری گسترش یافت. یکی از مشهورترین موارد، حمله ۲۴ ژوئیه به منطقهای در ضاحیه بود که بخش بزرگی از برجهای مسکونی را با خاک یکسان کرد و در آن دهها غیرنظامی کشته شدند، در حالی که ارتش اسرائیل مدعی بود در آن ساختمانها نفوذیهای حزبالله ساکن بودند.
آمار انسانی و مادی این جنگ در لبنان بر اساس گزارشهای نهادهای بینالمللی و دولت لبنان در حدود هزار و ۲۰۰ کشته و بیش از ۴ هزار زخمی ثبت شد که اکثریت آنها غیرنظامی بودند. حدود یک میلیون نفر در لبنان، یعنی نزدیک به یکچهارم جمعیت آن کشور، در جریان جنگ آواره شدند. در سطح زیرساختی، برآوردهای نهادهای بینالمللی از تخریب حدود ۱۰۰ هزار واحد مسکونی، دهها پل، هزاران کیلومتر جاده، شبکههای آب و برق، فرودگاه بینالمللی بیروت و بخشهایی از تأسیسات بندری و صنعتی خبر داد. محله ضاحیه به تنهایی نزدیک به ۶۰ درصد از خسارتهای مستقیم وارده به مناطق مسکونی لبنان را تشکیل میداد. در سطح کلی، بانک جهانی و سازمان ملل خسارت مستقیم و غیرمستقیم این جنگ بر اقتصاد لبنان را حدود ۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار برآورد کردند. آنچه این تخریب را از یک نبرد معمول متمایز میکند، ترکیب آن با هدف عامدانه مناطق غیرنظامی است که سربازان و تحلیلگران اسرائیلی در همان زمان از آن به عنوان «مقابله بیمرز» یاد کردند.
بخش دوم؛ تئوریزه شدن، اکتبر ۲۰۰۸
با پایان جنگ، در دورانی که بیم آن میرفت این خشونت یک واکنش هیجانی گذرا تلقی شود، دو سال بعد در اکتبر ۲۰۰۸، گادی آیزنکوت که فرماندهی منطقه شمالی ارتش اسرائیل را بر عهده داشت، در مصاحبهای با روزنامه یدیعوت آخرونوت، به صورت رسمی این شیوه را در قالب یک دکترین نظامی تعریف و تشریح کرد. آیزنکوت در گفتوگو صریحاً اعلام کرد که اتفاق افتاده در ضاحیه در سال ۲۰۰۶ یک تصادف نبود، بلکه نقشهای است که در آینده تکرار خواهد شد. او توضیح داد که ارتش اسرائیل در برابر هر منطقهای که از آن شلیک شود، از قدرت نامتناسب استفاده خواهد کرد و در این مناطق میان اهداف نظامی و ساختارهای غیرنظامی تفکیک قائل نخواهد شد. آیزنکوت در همان مصاحبه با اشاره به اینکه حزبالله و گروههای مسلح از مردم و زیرساختهای شهری به عنوان سپر استفاده میکنند، هدف اعلامشده خود را اعمال هزینه سنگین بر حیات جمعی حامیان آنها توصیف کرد تا انگیزه و توان حمایت از آنها از میان برود.
این مصاحبه به منزله نقطه رسمی رسمیسازی دکترین ضاحیه بود و بعدها با حضور آیزنکوت در جایگاههای بالاتر، به ویژه به عنوان رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل در سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹، به هسته مرکزی دکترین رزمی، آموزش نیروها و برنامهریزی عملیاتی ارتش تبدیل شد. پژوهشگرانی مانند گابی سیبونی در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل نیز این ایده را در تحلیلهای خود به صورت راهبردی مدون کردند و آن را به عنوان پاسخ منطقی به ساختار غیرمتمرکز و شهری جنگهای نامتقارن معرفی کردند. نهادهای حقوق بشری مانند دیدهبان حقوق بشر و عفو بینالملل و همچنین برخی حقوقدانان بینالمللی، از همان دوران این دکترین را مصداق صریح مجازات دستهجمعی و مخالف کنوانسیون چهارم ژنو و پروتکلهای الحاقی آن دانستند، چرا که در این چارچوب، ماهیت غیرنظامی یک مکان صرفاً بر اساس حضور احتمالی یک فرد یا گروه مسلح ساقط میشود.
بخش سوم؛ نخستین آزمون عملیاتی، عملیات سرب گداخته، دسامبر ۲۰۰۸ تا ژانویه ۲۰۰۹
کمتر از سه ماه پس از آن مصاحبه، ارتش اسرائیل فرصت نخستین آزمون عملیاتی گسترده خود را در نوار غزه به دست آورد. عملیات سرب گداخته از ۲۷ دسامبر ۲۰۰۸ تا ۱۸ ژانویه ۲۰۰۹ به مدت ۲۲ روز به طول انجامید. این عملیات با موج بمباران هوایی گسترده علیه نوار غزه آغاز شد و سپس با ورود نیروهای زمینی به مناطق شهری ادامه یافت. در این جنگ ارتش اسرائیل با تکیه بر همان منطق ضاحیه، محلههای مسکونی، ساختمانهای دولتی، مراکز پلیس، مدارس وابسته به سازمان ملل، مراکز درمانی و شبکههای زیرساختی غزه را هدف قرار داد. در این عملیات از سلاحهای حاوی فسفر سفید نیز استفاده شد که بر اساس گزارشهای نهادهای حقوق بشری، به سوختگیهای شدید و تخریب وسیع در مناطق مسکونی منجر شد.
آمار رسمی نهادهای فلسطینی و سازمان ملل در مورد این عملیات حدود هزار و ۴۰۰ کشته فلسطینی را ثبت کرد که بر اساس برآوردهای سازمان ملل، بیش از ۷۵۰ نفر از آنها غیرنظامی بودند و در میان کشتهشدگان حدود ۳۵۰ کودک و بیش از ۱۰۰ زن وجود داشت. شمار زخمیها حدود ۵ هزار و ۳۰۰ نفر گزارش شد. در سطح زیرساختی، حدود ۴ هزار منزل مسکونی به طور کامل ویران و بیش از ۲۰ هزار واحد مسکونی خسارت جزئی و کلی دیدند. ۵۰ هزار نفر آواره شدند و حدود ۸۰ درصد از واحدهای صناعی و کشاورزی نوار غزه آسیب دید. بر اساس گزارش کمیته حقیقتیاب سازمان ملل، خسارت تجمعی ناشی از این عملیات بر زیرساختهای غزه در حدود ۱٫۷ میلیارد دلار برآورد شد.
بخش چهارم؛ تشدید و تعمیق، صخره سخت، ۸ ژوئیه تا ۲۶ اوت ۲۰۱۴
شش سال بعد، این دکترین در مقیاسی بزرگتر در عملیات صخره سخت میان ۸ ژوئیه و ۲۶ اوت ۲۰۱۴ بار دیگر به کار گرفته شد. این نبرد ۵۱ روزه با ترکیب موجهای هوایی و توپخانهای بیسابقه و ورود نیروی زمینی به مناطق پرجمعیت غزه همراه بود. در این عملیات، محلههای مسکونی مانند شجاعیه، بیت حانون، خزاعه و رفح به صحنه درگیری شدید و تخریب گسترده تبدیل شد. ارتش اسرائیل از بمبها و گلولههای توپخانهای سنگین در مناطق شهری استفاده کرد و بر اساس گزارشهای دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل، در جریان عملیات بیش از ۲۰ هزار و ۲۰۰ خانه به طور کامل ویران و بیش از ۱۵۰ هزار واحد مسکونی خسارت دیدند. بر اساس گزارشهای سازمان ملل، تنها در بمباران محله خزاعه در ۲۱ ژوئیه، بیش از ۷۰ فلسطینی کشته شدند و در بمباران یک مدرسه وابسته به سازمان ملل در بیت حانون در ۳۰ ژوئیه، بیش از ۱۵ نفر جان باختند.
آمار تلفات انسانی در پایان این نبرد بیش از ۲ هزار و ۱۰۰ کشته فلسطینی بود که بر اساس برآوردهای دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل، بیش از ۶۵ درصد آنها غیرنظامی بودند و در میان آنها حدود ۵۰۰ کودک ثبت شد. شمار مجروحان حدود ۱۱ هزار نفر بود. در سطح زیرساختی، یک سوم مدارس، ۱۵ بیمارستان، شبکههای آب و برق و تصفیهخانهها دچار آسیب شدند و حدود ۱۰۰ هزار نفر دیگر آواره شدند. بر اساس برآوردهای نهادهای بینالمللی، بیش از یک سوم بافت شهری غزه دچار خسارت ساختاری شد و تنها در نوار غزه، حدود پانصد هزار نفر از دسترسی به آب سالم محروم شدند.
بخش پنجم؛ نقطه اوج، جنگ پس از اکتبر ۲۰۲۳.
اما اوج و تشدید بیسابقه این دکترین در جنگ پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نمود پیدا کرد. در این جنگ که از اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد و همچنان ادامه دارد، ارتش اسرائیل با شدتی بسیار بالاتر از هر عملیات پیشین، تمام شاخصهای دکترین ضاحیه را در مقیاس کل نوار غزه به کار گرفت. در این جنگ، از همان روزهای اول، بمبارانهای گسترده به عنوان سیاست اصلی در پیش گرفته شد. ارتش مدعی کشتن و از میان بردن زیرساختهای حماس بود، اما دادههای میدانی نشان میدهد که تخریب زندگی شهری، نظام بیمارستانی، زیرساختهای آموزشی، شبکه آب، برق و بهداشت، به صورت سیستماتیک در دستور کار قرار گرفته است. در این جنگ از بمبهای سنگین، از جمله بمبهایی با وزن دهها تن، در مناطق پرجمعیت شهری استفاده شد. دادههای نهادهای بینالمللی و دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل نشان میدهد که حدود ۸۰ درصد از جمعیت غزه، یعنی نزدیک به دو میلیون نفر، در جریان این جنگ آواره شدهاند و بخش بزرگی از آنها چندین بار جابهجا شدهاند.
از نظر ارقام تلفات، بر اساس گزارشهای وزارت بهداشت غزه و سازمان ملل، تا پایان سال ۲۰۲۴ شمار کشتهشدگان فلسطینی از ۴۵ هزار نفر عبور کرد و تا میانه ۲۰۲۵ این رقم به بیش از ۵۰ هزار نفر رسید که بیش از نیمی از آنها زنان و کودکان بودند و بیش از ۱۰۰ هزار نفر مجروح شدند. در سطح تخریب زیرساختی، ارزیابیهای مشترک سازمان ملل و مرکز ماهوارهای سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ نشان داد که حدود ۸۰ تا ۸۵ درصد از ساختمانهای غزه آسیب کلی یا جزئی دیدهاند و بیش از ۴۰ میلیون تن آوار ساختمانی در نوار غزه انباشته شده است. تمامی ۱۲ دانشگاه غزه تخریب شدند و بیش از ۸۰ درصد مدارس آسیب دیدند. نظام بهداشتی به طور کامل فروپاشید؛ از ۳۶ بیمارستان فعال در غزه، تنها تعداد محدودی به صورت جزئی و پراکنده فعالیت میکردند و بیش از ۹۵ درصد تجهیزات درمانی از کار افتاده بود. شبکه آب و برق در سراسر نوار غزه از فعالیت بازماند و بر اساس گزارشهای سازمان ملل، حدود یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در اوج بحران در معرض بحران ناامنی غذایی حاد قرار گرفتند و قحطی در شمال غزه به ثبت رسید. نهادهای بینالمللی از جمله کمیته بینالمللی صلیب سرخ و سازمان جهانی بهداشت هشدار دادند که نظام سلامت و خدمات شهری غزه به مرز فروپاشی کامل رسیده است.
بخش ششم؛ هسته پنهان دکترین، پیوند عملیات با ساختار سیاسی
در سطح منطق ساختاری باید اشاره کرد که این دکترین صرفاً یک تاکتیک نظامی نیست. هدف اصلی در این چارچوب تغییر در معادله بازدارندگی با ساختار زیست انسانی است. بر اساس منطق اعلامشده آیزنکوت، اگر هزینه تخریب زندگی شهری چنان سنگین شود که بازسازی آن محل اختلاف و نزاع میان گروههای اجتماعی و سیاسی در داخل طرف مقابل شود، ماشین بازدارندگی خود به خود فعال خواهد شد. این سازوکار در نبردهای بعدی از جمله جنگهای غزه و لبنان، در قالب هدف قرار دادن تأسیسات غیرنظامی، تأسیسات درمانی، رسانهها و زیرساختهای عمومی که به شیوه مستقیم و غیرمستقیم به گروههای مسلح مرتبط و متصل وابسته دانسته میشوند، به کار گرفته شده است. بر همین اساس، دکترین ضاحیه در ادبیات حقوقی بینالمللی، هم به دلیل تخطی از اصل تفکیک و هم به دلیل نقض اصل تناسب در حملات، به عنوان یکی از مصادیق بارز مجازات دستهجمعی و نقض کنوانسیونهای ژنو شناخته میشود و نهادهای حقوق بشری خواستار بررسی قضایی و بینالمللی درباره مسئولیت فرماندهان طراح و مجری این دکترین شدهاند.
آنچه در نوار غزه و جنوب لبنان در دو دهه گذشته شاهد آن بودهایم، نه مجموعهای از واکنشهای مقطعی و تصمیمهای لحظهای، بلکه اجرای پیوسته یک دکترین نظامی است که در سال ۲۰۰۶ در ضاحیه بیروت زاده شد، در سال ۲۰۰۸ با صراحت تئوریزه و علنی گردید و در سه عملیات متوالی و در نهایت در جنگ پس از ۲۰۲۳ در مقیاسی بیسابقه تکرار و تشدید شد. در هر مرحله، هدف از انهدام توان رزمی دشمن به سمت فلج کردن حیات شهری و تحمیل هزینه سنگین بر بستر اجتماعی حرکت کرد و ارقام تلفات انسانی، آوارگی جمعی، تخریب زیرساختها و فروپاشی نظام خدمات عمومی، این جابهجایی را به صورت مستند تأیید میکند. از این منظر، بازسازی غزه و لبنان بدون به چالش کشیدن این دکترین، صرفاً به معنای آمادهسازی زمین برای دور بعدی تخریب خواهد بود.
قیس قریشی تحلیلگر سیاسی در گفتگو با فراز:
در گفتگو با قیس قریشی بررسی شد
- تازهها
- پربازدیدها
قیس قریشی تحلیلگر سیاسی در گفتگو با فراز:
یک کارشناس مسکن در گفتوگو با فراز مطرح کرد
گفتوگوی فراز با سخنگوی صنعت آب کشور
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز: