سینما در سایه جنگ؛ نگاهی به فیلمهای مرتبط به جنگ دوازده روزه
نیم شب، محمد حسین مهدویان
یکی از این آثار فیلم نیم شب، ساخته محمد حسین مهدویان بود که داستان خنثی سازی بمبی عمل نکرده را در یکی از محلههای تهران، در محدوده یک منطقه مسکونی و چندین بیمارستان، روایت میکند.
در این فیلم مهدویان تلاش زیادی کرده تا این رخداد را به عنصری برای ایجاد انسجام و همدلی اصناف مختلف مردم یک محله تبدیل کند و در این مسیر کم و بیش توفیق هم داشته است. فیلم با نمایی از یک خانه سالمندان مسیحی آغاز میشود و در ادامه گروههای مختلف دیگر هم درگیر ماجرا میشوند و هر کدام از شخصیتهای فیلم میکوشد به فراخور موقعیتش همراهی و همدلی متناسبی برای حل مساله از خود بروز دهد. از این حیث، فیلم، به رغم ساده سازیها یا شعارهایی که در روند روایت فیلم شاهدش هستیم، فیلمی قابل دفاع است.
در طول فیلم مخاطب با این ایده همراه میشود که جنگ پدیدهای است که میتواند تبعات ناخواستهای داشته باشد که دامنگیر همه ما شود و همه ما را متاثر کند و یکی از عوامل تاثیرگذار در کاستن از اثرات منفی آن همراهی و همدلی با یکدیگر و نقش آفرینی، هر چند به قدر بضاعت، در همافزایی جمعی است، چیزی که در طول فیلم با تاکید دنبال میشود و اوج آن را در احیای نوزادی میبینیم که در محوطه فضای سبز نزدیک بیمارستان به زبان در میآید و نفس میکشد، که میتوان آن را نمادی از نوزایی جامعهای دید که با تنوع نگرش فکری در کنار هم قرار میگیرند و هر کدام به سهم خود برای احیای این نوزاد سهمی ایفا میکنند و در نهایت هم توفیق مییابند که این مهم را رقم بزنند.
فیلم نیم شب کوشش قابل دفاعی است که به سهم خود میکوشد در روند همافزایی نیروهای مختلف اجتماعی، که گاه با هم همزبانی یا همدلی خاصی ندارند، سهمی هر چند کوچک ایفا کند. در فیلم اصناف مختلف حرفهای و عقیدتی در راستای هدفی مشخص در کنار هم قرار میگیرند و اختلافات خود را کنار میگذارند و نوعی همراهی ارگانیک از خود بروز میدهند؛ رفتاری که در طول هر دو جنگ و دوران پس از جنگ تحمیلی چهل روزه شاهد آن بودیم، و به همین خاطر هم تبعات فاجعه بار جنگ تا حد زیادی تقلیل پیدا کرد و اختلال جدیای در روند کار دولت یا ساختار حکمرانی برای مدیریت شرایط جنگی ایجاد نشد، از این حیث نیز فیلم مهدویان تا حد قابل توجهی به روح جمعی جامعه ایرانی در دلِ بحران نزدیک است و نشانهای از درک خوب او از روح جمعی ایرانی را بروز میدهد و فیلم را به سطحی فراتر از زمانه رخداد روایت شده فرا میبرد.
قمارباز، محسن بهاری
فیلم قمارباز اولین تجربه سینمایی بلند محسن بهاری، روایتِ شناسایی جاسوسی در لباس کارمند و مهندس رده بالای بانک مرکزی است. فیلم، داستان هک شدن حسابهای بانکی کشور را در جریان جنگ تحمیلی دوازده روزه، دستمایه روایت خود قرار میدهد و میکوشد از بستر این داستان یک درام جاسوسی خلق کند که تا حد زیادی در این هدف توفیق یافته است.
فیلم با تمرکز بر مناسبات فردی و شخصیت اصلی فیلم، و پیدا کردن خط و ربط او با سرویسهای خارجی میکوشد به دنیای ذهنی او وارد شود. در طول زمان نمایش گاهگاه با بگومگوها و تکهپرانیهای فرید (با بازی کوروش تهامی)، به رضا (با بازی آرمین رحیمیان) فضای ذهنی او، و اینکه چندان هم دل خوشی از حکومت ندارد، بدون اشاره کلامی صریح باز نمایی میشود، اما در این میان چندان کمکی هم به درک انگیزههای بنیادی و عمیق او برای همکاری با سرویس امنیتی کشور متخاصم هم نمیکند، و شاید از همینجا هم باشد که فیلم نتوانسته به سطح و لایه عمیقتری از روابط انسانی و درک انگیزههای کنشهای او راهنمون شود و بیشتر در سطح حل یک معمای جاسوسی باقی میماند و به سطح زبانی متفاوت و عمیقتری نمیرسد که در سایه آن ما وارد دنیای پیچیده روان انسانی و سطح معرفتی آن شویم و منطق رفتاری او را در خیانت به کشورش درک کنیم.
با تمام اشکالهایی که به فیلم وارد است، اما توانایی سینماگر در استفاده خوب از یک محیط کوچک آپارتمانی برای روایت یک داستان پلیسی-جاسوسی بدون اینکه مخاطب را بیحوصله کند، خود یک امتیاز مثبت برای سینماگر است که درک خوبی از زبان سینما دارد و میتواند میزانسنی بسازد که متناسب با هدف و ذهنیت اصلیاش روایت یک داستان را پیش ببرد، برای نمونه به پیچ در پیچ بودن اتاقها و آینهها مختلف، یا حضور و غیاب یک باره شخصیتها، یا دیالوگهایی که بسیار مختصر و خالی از زیادهگویی هستند، همگی عناصری هستند که به ساخته شدن و پیشرفت فضای معمایی فیلم کمک میکنند و از حیثِ زبانِ روایی به فیلم نوعی انسجام و هماهنگی میدهند که در نوع خود تسلط سینماگر به رسانه سینما را نشان میدهند.
سقف، ابراهیم امینی
فیلم سقف، دومین تجربه سینمایی بلند ابراهیم امینی است که داستان مسافرت خانوادهای آسیب دیده از جنگ تحمیلی دوازده روزه را روایت میکند. خانه آرش (با بازی سام درخشانی) در جریان جنگ دوازده روزه دچار خسارت میشود و او به همراه اعضای خانواده تحت سرپرستیاش ناچار به ترک خانه و کاشانه میشود و ناگزیر به خانه یکی از بستگان همسرش میرود و این رخداد خود زمینه ساز مجموعه اتفاقاتی میشود که در طول زمان نمایش روایت میشوند. فیلم در گونه کمدی ساخته شده و تمرکز اصلی در روایتِ فیلم بر مناسبات خانوادگی است.
نوعِ شخصیت پردازیها و روایت فیلم کاملا قابلیت تحلیلی نمادگرایانه را دارد؛ شخصیت آرش، که یک استاد دانشگاه معمولی است و سطح زندگی متوسطی دارد، در جریان زندگی شخصی خود موفقیت چشمگیر خاصی ندارد و از این بابت گاهگاه مورد نقد و طعن خانوادهاش است، این انتقادها، اما به مرور و در مواجهه با رفتارهای تحقیر کنندهای که میزبان آنها (با بازی بیژن بنفشه خواه) در قبال آرش و دیگر اعضای خانواده پیش میگیرد، تغییر ماهیت داده و به حمایت از او به عنوان پدر خانواده تبدیل میشود.
به زبان نمادین میتوان فیلم را این گونه تحلیل کرد که در روند حرکت خانواده و تحولاتی که پشت سر میگذارند، آرام آرام به این نتیجه میرسند که در نهایت اتحاد و همدلی در کنار یکدیگر و سازگاری با کمبودها، اما همراه با احترام و عزت خانوادگی، بهتر از تحمل خفت و تحقیری است که دیگری در ازای رفاه بیشتر فراهم میکند، در فیلم رجوع کنید به بازگشتن خانواده به خانه آسیب دیدهاشان و آماده کردن آن برای زندگی در کنار یکدیگر.
سقف هم در راستای همان ایده کانونیِ فیلمِ نیم شب، همافزایی در کنار به رسمیت شناختن تنوع ایدهها و اختلافها به عنوان ابزاری برای گذار از وضعیت جنگی، میکوشد مخاطب را با این ایده همراه کند که تحمل سختیها در کنار یکدیگر وضعیت بسیار بهتری را برای خانواده -در نگاه کلانتر جامعه- رقم خواهد زد تا اینکه خانواده رفتارهای تحقیر آمیزی را تحمل کنند که دیگری -در نگاهی نمادین میتوان آن را با کشوری خارجی یا نیروی غیر وطنی تطبیق داد- قرار است در قالب رفاه و آسایشی به آنها عرضه کند که بهای آن فروختن عزت و احترامِ اعضای این خانواده است.
کافه سلطان، مصطفی رزاق کریمی
کافه سلطان آخرین اثر مصطفی رزاق کریمی است که پیشتر او را با مستند بانو قدس ایران میشناسیم، که مستندی درباره خدیجه ثقفی، همسر آیت الله خمینی بود. خود همین سابقه کاری میتواند کلیدی برای ورود به دنیای فیلم آخر او باشد که در آن نیز زنی با شخصیتی قوی، مهری (با بازی آزیتا حاجیان)، در کانون داستان است و مدیریت یک کافه بین راهی سوت و کور را برعهده دارد.
مهری در کشاکش خواستهای به حق فرزند و عروسش و جبران خسارتهای مالیای که همسرش، (با بازی محمدرضا شریفینیا) به خانواده تحمیل کرده، تلاش میکند راهی برای گریز از مشکلات بیابد؛ تبعات جنگ ۱۲ روزه، ناخواسته به او برای تحقق این هدف کمک میکند و باعث رونق بیشتر کافهای میشود که پیشتر فراموش شده بود.
کافه سلطان هم به نحوی قابلیت تحلیلهای نمادپردازانه را دارد، کافهای که روزگاری پر رونق بوده و امروز به خاطر احداث جادهای جدید در حاشیه قرارگرفته، میتوان آن را نمادی از وضعیت کشوری تلقی کرد که در سایه تحریم به حاشیه رانده شده و معیشت اعضای آن به سختی میگذرد، خانوادهای که عضو جوانتر آن خواهان کوچیدن به شهری بزرگتر برای استفاده بیشتر از مواهب زندگی است، نماد نسل جدیدی که برای زیستی مرفهتر و بهتر خواهان کوچیدن از خانه خود است، مادری که نمیخواهد کانون خانواده دچار فروپاشی شود و در عین حال دغدغه حفظ سرمایه خانوادگی را دارد و تعارض این خواستهها با همدیگر، نمادی از نهاد حکمرانی که در تلاش است وضعیت موجود را حفظ کند؛ در طول زمان نمایش فیلم این کشاکشها و تعارضها با فراز و فرود دنبال میشوند و مخاطب را به داوری درباره این مسایل فرا میخوانند.
ضرباهنگ فیلم، با توجه به لوکیشن خاصّ آن، کند است، اما کارگردان کوشیده با تمهیداتی خاص، مثلا اضافه شدن زنی غریبه (با بازی شیوا مکینیان) که از قضای روزگار تخصصی هم در کافه داری و آمادهسازی قهوه دارد، به جذابیت فیلم بیفزاید و مخاطب را به دنیایی فراتر از شخصیتهای ثابت فیلم و دغدغههای آنها ببرد؛ هر چند که رونق گرفتن کافهای کساد، که حالا به واسطه جنگ رونقی گرفته، خود به خود عنصری جذاب در روایت است و مخاطب را همراه میکند.
فیلم، اما در این میان چندان که باید ربط مستقیمی با جنگ ندارد و جنگ را چندان در بطن زندگی این خانواده نمیبینیم و بیشتر از آن تمرکز فیلم بر تعارض بین نسلها و تعارض میان ارزشهای بین نسلی است و از این حیث شاید بتوان در فیلم این ایراد را دید کم اعتنا از کنار رخدادی به عظمت یک جنگ فراگیر ملی گذشته است و تاثیر آن را بر زمینه جهان-زیست شخصیتها نادیده گرفته است.
قیس قریشی تحلیلگر سیاسی در گفتگو با فراز:
در گفتگو با قیس قریشی بررسی شد
- تازهها
- پربازدیدها
قیس قریشی تحلیلگر سیاسی در گفتگو با فراز:
یک کارشناس مسکن در گفتوگو با فراز مطرح کرد
گفتوگوی فراز با سخنگوی صنعت آب کشور
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز: