۲۴ تير ۱۴۰۵ ۰۴:۵۹
شنبه ۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۳
کد خبر: ۱۱۳۰۴۶

آمریکا در جنگ ایران گرفتار «دام جنگ کوتاه» شد؛ پیروزی تاکتیکی، بن‌بست راهبردی

آمریکا در جنگ ایران گرفتار «دام جنگ کوتاه» شد؛ پیروزی تاکتیکی، بن‌بست راهبردی
لارنس فریدمن در مقاله‌ای در Foreign Affairs می‌نویسد جنگ آمریکا علیه ایران—even اگر «جنگ ابدی» نشود—به‌عنوان یک «جنگ کوتاه» هم شکست خورده است؛ چون اتکای واشینگتن به حملات پرحجم و پرسرعتِ موشکی و هوایی (تقویت‌شده با هوش مصنوعی) نتوانسته اهداف سیاسی اعلامی—از جمله تغییر رفتار/ساختار قدرت در تهران و از کار انداختن برنامه هسته‌ای—را محقق کند و در مقابل، بحران تنگه هرمز و تبعات اقتصادی جهانی تشدید شده است.

به گزارش روزنامه اینترنتی فراز، Foreign Affairs در تحلیلی با عنوان «Iran and the Forever War Trap» استدلال می‌کند که دولت دونالد ترامپ با هدف اجتناب از باتلاق‌های گذشته خاورمیانه (افغانستان و عراق) از اعزام نیروی زمینی گسترده پرهیز کرده و به قدرت آتش از راه دور تکیه زده است؛ اما همین انتخاب، ابزار آمریکا را عمدتاً به اهرمِ اجبار محدود کرده: فشار نظامی برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش شروط، بدون امکان «تصرف» و تحمیل نتیجه سیاسی مانند آنچه در سقوط بغداد رخ داد.

فریدمن می‌نویسد ترامپ در روز‌های اخیر از نزدیک بودن توافق برای پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز سخن گفته بود و مقام‌های ایرانی هم از احتمال تفاهمی برای توقف درگیری‌ها و رفع محاصره دریایی آمریکا صحبت می‌کردند؛ با این حال، مفاد چنین تفاهمی روشن نبود و طرفین بر سر مسائل کلیدی—از جمله امتیاز‌های فوری هسته‌ای—همچنان فاصله داشتند. نویسنده اضافه می‌کند حملات آمریکا به اهدافی در جنوب ایران در ۲۵ مه و وعده «انتقام» از سوی سپاه، فضای مذاکرات و آتش‌بس اعلامی را دوباره متزلزل کرد.

«باتلاق» یا «بن‌بست»؟

مقاله به جدل داخلی در آمریکا نیز اشاره می‌کند: در جلسات کنگره، جان گارامندی نماینده دموکرات جنگ را «باتلاق» و «فاجعه سیاسی-اقتصادی» خواند و پیت هگست وزیر دفاع آمریکا این توصیف را رد کرد. فریدمن می‌گوید شاید «باتلاق» استعاره دقیقی نباشد، چون آمریکا فعلاً وارد جنگ زمینی گسترده نشده؛ اما نتیجه عملی، بن‌بست است: تداوم فشار نظامی بدون مسیر روشن برای تبدیل آن به دستاورد سیاسی.

دام «توهم جنگ کوتاه»

هسته استدلال فریدمن بر مفهوم «short-war fallacy» است: این باور که برتری فناوری و توان نظامیِ بیشتر، جنگ را سریع و قاطع تمام می‌کند. او جنگ ایران را در امتداد نمونه‌هایی مثل تهاجم روسیه به اوکراین می‌بیند؛ جایی که حرکت سریع با آتش سنگین لزوماً به فروپاشی طرف مقابل منتهی نشد.

به نوشته او، مقام‌های آمریکایی (از جمله هگست و رئیس ستاد مشترک) بر «فهرست تخریب» تکیه کرده‌اند: شمار بالای اهداف زده‌شده، درصد نابودی پدافند، و انهدام انبار‌های موشکی/پهپادی و گره‌های فرماندهی-کنترل. اما مقاله تاکید می‌کند تخریب تاکتیکی به‌تنهایی جایگزین پیروزی راهبردی نمی‌شود، چون پرسش اصلی بی‌پاسخ می‌ماند: این ضربات چگونه به نتیجه سیاسی مطلوب ختم می‌شود؟

چرا ایران «فرو نپاشید»؟

فریدمن می‌نویسد به‌جای فروپاشی، ساختار قدرت در ایران—به‌ویژه طیف‌های تندرو در سپاه—می‌تواند در شرایط جنگی دست بالا پیدا کند و کنترل داخلی را تشدید کند. ایران همچنین با بالا بردن هزینه‌ها از مسیر تنگه هرمز، بحران اقتصادی بین‌المللی ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، چون آمریکا تمایلی به اعزام گسترده نیروی زمینی ندارد، ایران با وجود ضربات سنگین می‌تواند نوعی موازنه/تساوی سیاسی-نظامی ایجاد کند: حکومت کار کند، موشک‌باران ادامه یابد، و فشار اقتصادی جهانی بالا برود.

مقاله در عین حال تاکید می‌کند ایران هم در موقعیت ایده‌آل نیست: اقتصاد آسیب‌پذیر، نارضایتی عمومی و اتکای حکومت به سرکوب وجود دارد؛ اما نویسنده هشدار می‌دهد این واقعیت به معنی «اهرم مطلق» واشینگتن نیست، چون در یک جنگ فرسایشی، تعیین‌کننده می‌تواند تحملِ درد اقتصادی دو طرف باشد—و در اینجا آمریکا هم با تورم و فشار افکار عمومی روبه‌رو می‌شود.

جمع‌بندی Foreign Affairs

از نگاه نویسنده، جنگ ایران ممکن است «ابدیت» نشود، اما آمریکا با تصور پیروزی سریع و بدون باتلاق، وارد مسیری شده که خروج از آن نیازمند مذاکره و مصالحه است؛ دقیقاً همان نقطه‌ای که قدرت برتر هم نمی‌تواند قواعدش را یک‌طرفه دیکته کند. توصیه ضمنی مقاله این است که هر طرح «پیروزی سریع» باید با دو پرسش سنجیده شود: «چطور این‌قدر مطمئنید؟» و «اگر اشتباه باشد چه؟»

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی