همه اینها برای چه بود؟ توافق آمریکا و ایران؛ بازگشت رقبای تلخ به نقطه آغاز
به گزارش سیانان، در حالی که «حس آشناپنداری» (Déjà vu) از نظر فنی یک خطای ذهنی است، آنچه در بالا توصیف شد، پیشتر یک بار اتفاق افتاده است. این دقیقاً همان جایی است که خاورمیانه امروز در آن قرار دارد و همان جایی است که در آوریل ۲۰۲۵، در هفتههای پیش از نخستین حملات اسرائیل به ایران و حمله ایالات متحده به تأسیسات هستهای این کشور، در آن حضور داشت. شاید سال گذشته در روابط ایران و آمریکا شبیه به یک دایره باشد که دوباره به همان نقطه بازگشته، اما مسیر حرکت، هم برای ایالات متحده و هم برای کل منطقه، یک مارپیچ رو به سقوط بوده است.
برای یادآوری: ترامپ در مارس ۲۰۲۵ نامهای به آیتالله علی خامنهای، رهبر وقت ایران نوشت و یک ضربالاجل دو ماهه برای رسیدن به توافق هستهای پیشنهاد داد و هشدار داد که در غیر این صورت ممکن است از زور استفاده شود.
نماینده او، استیو ویتکاف، در آوریل ۲۰۲۵ به عمان پرواز کرد تا دیپلماسی را پیش ببرد. اما کل این پروژه زمانی از هم پاشید که «عملیات شیر خیزان» اسرائیل در ۱۳ ژوئن، استفاده از زور را به عنوان مسیر پیش رو تحمیل کرد. به دنبال آن یک جنگ ۱۲ روزه رخ داد که در آن اسرائیل بخش بزرگی از دستگاه امنیتی ایران را از بین برد و مدعی شد که به توانمندیهای موشکی این کشور آسیب زده است. سپس ایالات متحده حمله کرد و مدعی شد که برنامه هستهای ایران را «محو» کرده است.
پس از آنکه در سه ماه گذشته هزاران نفر جان خود را از دست دادند - بر اساس گزارش گروههای ناظر، بیش از ۳۰۰۰ نفر در ایران که نیمی از آنها غیرنظامی بودند، و طبق گزارش وزارت بهداشت لبنان، بیش از ۳۶۰۰ نفر در لبنان که بسیاری از آنها نیز غیرنظامی بودند - تلاش برای کپیبرداری از ژوئن سال گذشته، بیرحمانه و شاید احمقانه، تکرارِ مکررات به نظر میرسد.
اما ترامپ به معنای واقعی کلمه، همین کار را دو بار امتحان کرده است و در هر دو مورد، توسط بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، برای انجام اقدام نظامی تحت فشار قرار گرفته است. ترامپ از هر دو کارزار نظامی با ادعای موفقیت و آسیب گسترده به ایران بیرون آمده است؛ ادعایی که بخشی از جامعه اطلاعاتی خودش نیز در آن تردید دارد. با این حال، ماهیت ضربالاجل ۶۰ روزه اخیر - که ظاهراً بخشی از تفاهمنامه است - نشان میدهد که این چرخه ممکن است دوباره تکرار شود.
دو پرسش کلیدی برای کاخ سفید باقی میماند: از یک سال خشونت در خاورمیانه چه چیزی به دست آمده است؟ و آیا هر چرخه خشونت، احتمال دستیابی ایران به سلاح هستهای را بیشتر کرده یا کمتر؟
پاسخ به پرسش دوم آسانتر است. ایران قطعاً پس از ترور رهبر عالیاش، بخش بزرگی از کابینه امنیتی ارشدش و هجوم به زرادخانههای متعارفش، بیش از هر زمان دیگری خواستار سلاح هستهای خواهد بود. اما این هدف احتمالاً دورتر از آوریل ۲۰۲۵ است؛ زمانی که غنیسازی ایران در اوج بود، تأسیساتش دستنخورده باقی مانده بود و متخصصان علمیاش عمدتاً زنده بودند. هر بمبی که اکنون بخواهد ساخته شود، باید با عجله و تحت نظارت شدید آمریکا و اسرائیل، با مواد غنیشده یا تجهیزاتی که از زیر آوار بیرون کشیده شده، سرهم شود. به یاد داشتن این نکته مهم است که توانمندیهای ایران پیش از حملات ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل دستکم گرفته شده بود. اما ساخت بمب، سطح کاملاً جدیدی از پیچیدگی است و مدیریت تهران برای انجام آن در وضعیت فعلی بحران و فشار، بعید است، هرچند غیرممکن نیست.
پرسش گستردهتر و اول، ظریفتر است، اما پاسخ آن برای کاخ سفید چندان تسلیبخش نیست.
ترامپ اکنون با وارثان یا جانشینان دشمنان کشتهشدهاش روبروست و باید امیدوار باشد که خشونت و اندوه، آنها را به توافق متمایل کرده باشد. مجتبی خامنهای، رهبر عالی ایران - که جراحت او در حملهای که پدر، همسر و پسرش را کشت، اغلب با لحنی تمسخرآمیز توسط ترامپ یاد میشود - گزینه بعیدی برای آشتی سریع به نظر میرسد. ایالات متحده با همین مسئله در افغانستان روبهرو بود، جایی که حملات شبانه بیپایان علیه رهبران طالبان، پسرانی خشمگین و انتقامجو را به قدرت رساند و هنگام مذاکره، بزرگان نسبتاً میانهروی کمتری برای گفتوگو باقی ماند.
درسِ حملاتِ «قطع سر» (decapitation strikes) در حملات فوریه و مارس مورد توجه قرار نگرفت: اسرائیل و ایالات متحده یا نمیدانستند چه کسی جایگزین رهبرانی میشود که کشتند، یا اهمیتی نمیدادند، و یا آگاهانه ترجیح میدادند میانهروها را حذف کنند. فرایند جانشینی احتمالاً ایران را با تندروهای بیشتری در قدرت مواجه کرده است - یا دستکم تندروهایی که در هرجومرج و اضطرابِ تدابیر امنیتی که رهبری ایران برای بقا به آن متکی است، قادر به اعمال نفوذ هستند. اعلامیههای تحقیرآمیزِ «شروع و توقف» درباره یک توافق جزئی، گواهی بر این مدعاست. ترامپ ناچار شده است بپذیرد که زنجیره فرماندهی ایران آشفته است و همین امر باعث شده تا توافقِ «معاملهگرِ توافق» موضوع حدود ۴۰ بیانیه درباره نزدیک بودن آن باشد.
شکی نیست که به ایران آسیب وارد شده است. رهبران آن باید در فشار باشند، غرق در اندوه، با خوابی آشفته و تحت ضربات تحریمها و حملات هوایی. اما ایالات متحده نیز به چهار روش کلیدی آسیب دیده است:
اول، بازدارندگی نظامی ایالات متحده نسبت به چهار ماه پیش کماثرتر به نظر میرسد. سنتکام اعلام کرده که بیش از ۱۳ هزار هدف مورد اصابت قرار گرفتهاند. اما توانایی ایران برای ایجاد آشوب از طریق پهپادها، مینها و موشکها همچنان چیزی است که ایالات متحده و متحدانش بهوضوح از آن هراس دارند: نه به دلیل خسارات مادی، بلکه به دلیل خسارت اقتصادی ناشی از قیمت بالای هیدروکربنها و رکود انرژی جهانی. اشتهای محدود آمریکا برای تحمل درد برملا شده است؛ این کشور واقعاً نمیتواند ماههای بیشتری از قیمت بالای بنزین را تاب بیاورد. از سوی دیگر، تندروهای ایران مایلند با بمبارانهای هوایی مجدد و هدف قرار گرفتن احتمالی توسط مهمات دقیق، قمار کنند.
دوم، رابطه ایالات متحده با یک متحد کلیدی منطقهای یعنی اسرائیل، بهشدت تحت تأثیر قرار گرفته است. نتانیاهو در ماه فوریه ظاهراً ترامپ را متقاعد کرده بود که به یک حمله سریع دست بزند. اما طبق گزارش «آکسیوس»، او در ماه ژوئن در حالی کار را تمام میکند که هدف تماسهای تلفنی مملو از ناسزای ترامپ قرار گرفته؛ تماسهایی که در آن ترامپ میگوید اگر کمک او نبود، این رهبر اسرائیلی اکنون در زندان بود. ایالات متحده که تحت ریاستجمهوری بایدن به دلیل عدم مهار اقدامات وحشیانه اسرائیل در غزه بهطور گسترده مورد انتقاد بود، اکنون در تلاش است تا اقدامات اسرائیل را در مقابله با چالش امنیتی وجودیتر در شمال، یعنی حزبالله، محدود کند. این بهنوبه خود، چرخشی خیرهکننده است.
سوم، ایران اکنون چتر امنیتی خود را به متحدش، حزبالله در لبنان، گسترش داده است؛ پس از آنکه در ۷ ژوئن و در واکنش به حمله اسرائیل به ضاحیه در جنوب بیروت (منطقه حزبالله)، به اسرائیل پاسخ داد. تحلیلگران اشاره کردهاند که این نخستین بار است که ایران در واکنش به حمله اسرائیل به یک کشور دیگر، خودِ اسرائیل را هدف قرار داده است. مفهوم «ایران به عنوان محافظ» ممکن است برای بسیاری از لبنانیها مضحک به نظر برسد، چرا که لبنان با اقدامات نسنجیده حزبالله هنگامی که در ماه مارس به جنگ ایران علیه اسرائیل پیوست، به درگیری کشیده شد. اما حمله ۷ ژوئن ایران، نشاندهنده اوج اعتماد استراتژیک در تهران بود - در حالی که واقعاً باید در پایینترین سطح خود باشد.
چهارم، آسیب به اعتبار شخصی ترامپ است. او جنگی را به انتخاب خود آغاز کرده که حمایت پایگاه سیاسی «ماگا» (MAGA) را فرسوده کرده، قبل از انتخابات میاندورهای به جیب آمریکاییها ضربه زده، توانایی او برای ادعای «صلحجویِ نوبلدوست» را از بین برده و او را در وضعیتی نشان داده که برای وادار کردن ایرانیان به دیپلماسی - همان دیپلماسی که او خود دو بار با بمباران آن را قطع کرده - کمی درمانده به نظر میرسد.
تردیدی نیست که ایالات متحده قدرت خود را حفظ کرده است. پرسش این است - در حالی که وارد همان چرخه ۶۰ روزه مذاکرات پیش از اقدام نظامی میشویم - آیا سیاست «بشوی و تکرار» آنها درست است، یا اینکه این سیاست، خاورمیانه، اسرائیل و ایالات متحده را ناامنتر کرده و نیاز به یک بازنگری ریشهای دارد.
گفتوگوی فراز با دکتر مهدی عربصادق
بازنشر به بهانهی حکم تبرئهی بیژن زنگه
بررسی قانون سقف ۲۵ درصدی افزایش اجاره خانه
تفسیر سیاسی روز
- تازهها
- پربازدیدها
بازنشر به بهانهی حکم تبرئهی بیژن زنگه
تفسیر سیاسی روز
گفتوگوی فراز با مازیار بالائی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد