۲۴ تير ۱۴۰۵ ۰۵:۲۴
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۵
کد خبر: ۱۱۳۴۵۶

سایه بلند جنگ ایران: بزرگ‌ترین خطای سیاست خارجی ترامپ

سایه بلند جنگ ایران: بزرگ‌ترین خطای سیاست خارجی ترامپ
نشریه آمریکایی «فارن افرز» در تحلیلی به قلم ایان برمر و فراس مقصد نوشت پایان جنگ ایران و بازگشایی تنگه هرمز اگرچه به کاهش تنش جهانی کمک کرد، اما نتایج آن بسیار پایین‌تر از اهداف اعلام‌شده واشنگتن بوده است. به نوشته این نشریه، پس از ماه‌ها جنگ، نه برنامه هسته‌ای و موشکی ایران مهار شد و نه ساختار قدرت در تهران تغییر کرد؛ وضعیتی که از نگاه نویسندگان، به یکی از مهم‌ترین شکست‌های سیاست خارجی دونالد ترامپ تبدیل شده است.

از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده ضامن نظمی منطقه‌ای بود که در آن منطقه خلیج [فارس]برای امنیت خود به واشنگتن وابسته بود، تحریم‌ها و بازدارندگی نظامی، تجاوزات ایران را مهار می‌کرد و مسیر عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل به آرامی پیش می‌رفت. این ساختار، جریان نفت را باثبات نگه می‌داشت، نفوذ ایران و چین را محدود می‌کرد و واشنگتن را به عنوان میانجی ضروری ثبات منطقه‌ای تثبیت می‌کرد. زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در پایان فوریه حمله‌ای را به ایران آغاز کردند، این وضعیت موجود از پیش در حال فروپاشی بود؛ اما درگیری‌ها این گسست را تسریع کرد.

برای بسیاری از کشور‌های خاورمیانه، مشکلِ پایان جنگ نه تنها ناتوانی ایالات متحده در دستیابی به یک پیروزی قاطع علیه ایران، بلکه رفتار‌های غیرقابل پیش‌بینی و متناقض واشنگتن در طول درگیری بود. این امر اعتماد به توانایی واشنگتن برای حفظ نقش خود به عنوان تنها ضامن ثبات در خاورمیانه را خدشه‌دار کرده است. با فرسایش اعتبار واشنگتن، شرکای ایالات متحده در منطقه به تشکیل ائتلاف‌های جدیدی روی آورده‌اند که به آنها قدرت عمل بیشتری می‌دهد.

کشور‌های خاورمیانه در حال صف‌بندی در دو سوی مخالف هستند. در یک سو، «ائتلاف ابراهیمی» قرار دارد که با محوریت اسرائیل و امارات متحده عربی است و پیوند نزدیکی با ایالات متحده دارد و گاهی شامل یونان و هند در مسائل نظامی، اقتصادی و انرژی می‌شود. ریشه‌های این بلوک به سال ۲۰۲۰ بازمی‌گردد، زمانی که اسرائیل در چارچوب «پیمان ابراهیم» که توسط دولت نخست ترامپ میانجی‌گری شد، روابط خود را با امارات، بحرین و مراکش عادی کرد. اسرائیل و امارات عمدتاً به دلیل درک مشترک از تهدید ایران، و همچنین رقابت‌های فزاینده‌شان با ترکیه و عربستان سعودی و تعمیق روابط تجاری در حوزه‌های فناوری، تجارت و سرمایه‌گذاری به هم نزدیک شده‌اند.

در سوی دیگر، یک «ائتلاف اسلامی» قرار دارد که با محوریت قدرت‌های سنگین‌وزن سنی مانند عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و به‌طور فزاینده‌ای مصر شکل گرفته است. این قدرت‌های میانی منطقه‌ای همچنان برای امنیت خود به واشنگتن متکی هستند، اما در واکنش به تهدیدات درک‌شده نه تنها از سوی ایران، بلکه همچنین از سوی اسرائیل، به هم نزدیک‌تر شده‌اند؛ چرا که اسرائیل قدرت خود را فراتر از مرزهایش در غزه، کرانه باختری، سوریه، لبنان و شاخ آفریقا به نمایش گذاشته است.

نحوه مدیریت جنگ علیه ایران توسط ایالات متحده، کشور‌های هر دو سوی این شکاف را بیش از پیش متقاعد کرده است که وابستگی عمیق آنها به واشنگتن می‌تواند یک نقطه ضعف باشد و آنها نیاز به توسعه قدرت عمل محلی بیشتری دارند. یکی از مقامات ارشد به یکی از ما توضیح داد: «روز‌هایی که یک تماس تلفنی از واشنگتن دستوراتی صادر می‌کرد و ما به سرعت اجرا می‌کردیم، گذشته است. ما دیگر علاقه‌ای به اینکه یک دولت اقماری آمریکا باشیم نداریم… ما شریک هستیم، حتی اگر شریک کوچک باشیم.»

در همین حال، چین در حال بهره‌برداری از این تغییر است و خود را برای ایفای نقشی بزرگ‌تر در خاورمیانهِ پس از جنگ آماده می‌کند، بدون آنکه مجبور باشد بار‌های رهبری را که واشنگتن زمانی به دوش می‌کشید، تقبل کند. قدرت‌های میانی مشتاق، مانند هند و پاکستان نیز همین کار را انجام می‌دهند. آتش‌بس به معنای پایان این فصل از درگیری و تقسیم‌بندی منطقه‌ای در خاورمیانه نیست؛ بلکه در حال دامن زدن به یک بازآرایی ژئوپلیتیک در امتداد گسل‌های جدید است. این پویا‌یی فراتر از منطقه گسترش می‌یابد: از شرق آسیا گرفته تا اروپا و آمریکای لاتین، اکثر دولت‌ها در حال رسیدن به نتایج مشابهی درباره قابلیت اطمینان واشنگتن هستند و به‌طور فزاینده‌ای، جایگزین‌هایی برای ترتیبات امنیتی، تجاری و دیپلماتیکِ محوریت‌یافته بر آمریکا را نه یک تجمل، بلکه یک ضرورت راهبردی می‌دانند. بنابراین، بازآرایی خاورمیانه نشانه‌ای برای مشارکت‌های ایالات متحده در سراسر جهان است.

اختلافات منطقه‌ای در مواجهه با چالش ایران

زمانی که ایران در ماه فوریه شروع به ضربه زدن به اهداف نظامی و غیرنظامی در سراسر خاورمیانه کرد، بسیاری انتظار داشتند کشور‌های عربی خلیج [فارس]علیه دشمن مشترک متحد شوند. در عوض، جنگ تنها شکافی را که میان عربستان سعودی و امارات، دو اقتصاد بزرگ خلیج [فارس]و رهبران بالفعل آن در حال گسترش بود، عمیق‌تر کرد.

محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، و محمد بن زاید، رئیس امارات، زمانی در هماهنگی نزدیک با یکدیگر کار می‌کردند. هر دو اقتدار تقریباً مطلقی را در کشور‌های خود تثبیت کردند و پروژه‌های تحول ملی جاه‌طلبانه را آغاز کردند. اما با توسعه استراتژی‌های اقتصادی متفاوت و منافع رقابتی، و حمایت از طرف‌های مخالف در درگیری‌های داخلی سودان و یمن، روابط آنها سرد شد.

سپس در اواخر سال ۲۰۲۵، این شکاف آشکارتر شد. در سپتامبر همان سال، اسرائیل یک حمله نظامی در قطر انجام داد که منجر به کشته شدن یک عضو نیرو‌های امنیتی قطر و پنج عضو تیم مذاکره‌کننده حماس شد که در حال بررسی پیشنهاد ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ غزه بودند. این نخستین حمله اسرائیل به یکی از اعضای شورای همکاری خلیج [فارس]بود؛ و واشنگتن در پاسخ هیچ کاری انجام نداد. برای ریاض، این حمله نشان داد که اسرائیل، مانند ایران، می‌تواند به یک نیروی مخرب تبدیل شود که قدرت‌های منطقه‌ای نمی‌توانند برای مهار آن به ایالات متحده تکیه کنند.

کمتر از دو هفته بعد، عربستان سعودی یک پیمان دفاع متقابل با پاکستان امضا کرد که یک قدرت هسته‌ای و مخالف اسرائیل است؛ پیمانی که تصریح می‌کند «هرگونه تجاوز علیه هر یک از دو کشور، تجاوز علیه هر دو تلقی خواهد شد.» از آن زمان، پاکستان ۱۳ هزار نیرو و یک اسکادران از جنگنده‌ها را به عربستان اعزام کرده است. طبق گزارش‌های اواخر ژانویه، عربستان همچنین در حال بررسی توافق دفاعی مشابهی با ترکیه بود و با مصر و سومالی برای تشکیل یک ائتلاف نظامی جهت مقابله با نفوذ اسرائیل و امارات در شاخ آفریقا گفت‌و‌گو‌هایی انجام داده است. نتیجه، عربستانی است که خود را در مرکز یک ائتلاف منطقه‌ای قرار داده که واشنگتن آن را نساخته و نمی‌تواند به‌طور کامل کنترل کند.

امارات درس‌های کاملاً متفاوتی از جنگ گرفته است. در حالی که ریاض یکجانبه‌گرایی نظامی اسرائیل را تهدیدی می‌بیند که نیازمند یک وزنه‌ی تعادل منطقه‌ای است، ابوظبی اسرائیل را به عنوان توانمندترین و قابل‌اعتمادترین شریک امنیتی در منطقه می‌بیند. زمانی که موشک‌ها و پهپاد‌های ایرانی شروع به اصابت به امارات کردند، اسرائیل بدون درخواست، کمک پدافند هوایی ارائه داد.

مصر، با وجود سال‌ها حمایت امارات، نتوانست کمک فوری ارائه دهد و تنها پس از هفته‌ها انتقاد از سوی امارات، جنگنده‌های خود را اعزام کرد. در نتیجه، ابوظبی همکاری‌های دفاعی و اطلاعاتی خود را با اسرائیل و ایالات متحده عمیق‌تر کرده، روابط اقتصادی مستحکم‌شده توسط «پیمان ابراهیم» را گسترش داده و خود را به عنوان لنگرگاه بلوک طرفدار اسرائیل در نظم منطقه‌ای نوظهور تثبیت کرده است.

این صف‌بندی‌ها صلب نیستند. مصر، یونان و اسرائیل همچنان در مسائل انرژی به عنوان اعضای «مجمع گاز مدیترانه شرقی» (که در سال ۲۰۱۹ افتتاح شد) همکاری می‌کنند. عربستان و امارات هر دو عضو شورای همکاری خلیج [فارس]هستند و همچنان در مورد مقابله با ایران با یکدیگر مشورت می‌کنند. اما روند کلی حتی پیش از جنگ نیز روشن بود: قدرت‌های اصلی منطقه در حال همگرایی در اردوگاه‌های رقیب بر سر مسائلی هستند که بیشترین اهمیت را برای امنیت ملی‌شان دارد؛ یعنی اسرائیل و ایران.

پایان جنگ و تداوم اختلافات

جنگ ایران زمینه‌های مشترکی را نیز فراهم کرد. هر دو ائتلاف توافق دارند که تهران تهدیدی است که باید مهار شود و آنها جنگ را از این نظر یک عقب‌نشینی راهبردی می‌دانند. از سوی دیگر، هر دو بلوک معتقدند که ترامپ با اجازه دادن به بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برای پیشبرد تهاجم، به امنیت و منافع ملی آنها خیانت کرده است؛ چرا که حملات اسرائیل به تأسیسات انرژی ایران، منجر به حملات متقابل ایران در بحرین، کویت، قطر، عربستان و امارات شد. همچنین هر دو بلوک توافق دارند که ایالات متحده بیش از حد بر بازگشایی تنگه هرمز و بستن پرونده هسته‌ای ایران متمرکز است، در حالی که توجه کمی به هزاران پهپاد تهران، زرادخانه موشکی باقی‌مانده و حمایت از شبه‌نظامیان قدرتمند در عراق، لبنان و یمن دارد.

با این حال، پایان جنگ بر جایی که دو ائتلاف عمیقاً از هم فاصله می‌گیرند، تأکید دارد: چگونگی مواجهه با چالش ایران پس از نهایی شدن توافق. عربستان سعودی و شرکای ائتلافی‌اش امیدوارند از نفوذ جمعی و هماهنگی نزدیک‌تر خود برای توازن، بازدارندگی و احتمالاً رسیدن به یک سازش با جمهوری اسلامی استفاده کنند. در مقابل، ائتلاف ابراهیمی، رژیم ایران را یک تهدید دائمی و آشتی‌ناپذیر می‌بیند که باید با آن مقابله شود. ابوظبی به جای پیوستن به تلاش‌های تحت رهبری عربستان برای اعمال اهرم فشار علیه ایران، در حال تشدید تلاش‌ها برای انباشت «قدرت سخت» و تعمیق روابط دفاعی با اسرائیل و ایالات متحده است. به عبارت ساده، سیاست‌های متضاد آنها عبارتند از: «مهار» و «تقابل مستمر».

ائتلاف‌ها همچنین در مورد نقش اسرائیل در خاورمیانه اختلاف نظر دارند. در حالی که امارات به‌طور فزاینده‌ای اسرائیل را محور نظم نوظهور خاورمیانه و پس از جنگ، ضامن امنیت خود می‌بیند، ائتلاف اسلامی به‌طور فزاینده‌ای با تمایل به ایجاد توازن در برابر آنچه اعضایش «قدرت بی‌مهار اسرائیل» می‌خوانند، متحد شده است. از زمان آغاز جنگ در ایران در ۲۸ فوریه، اسرائیل اشغالگری‌های خود را در لبنان، سرزمین‌های فلسطینی و سوریه گسترش داده است. در لبنان، اسرائیل از کمپین نظامی علیه حزب‌الله و فشار بر بیروت برای حذف سلاح‌های راهبردی این شبه‌نظامیان حمایت کرده است، در حالی که ریاض رویکرد تدریجی‌تری را ترجیح می‌دهد که همچنان می‌تواند شامل گفت‌و‌گو با تهران باشد. در سوریه، اسرائیل ظاهراً کشوری ضعیف و تکه‌تکه را ترجیح می‌دهد؛ در مقابل، عربستان و ترکیه به دنبال ثبات و بازسازی دولت تحت حاکمیت حکومت اسلام‌گرای احمد الشار هستند. در همین حال، مسئله فلسطین همچنان در سراسر جهان عرب و اسلام طنین‌انداز است. خشم از جنگ غزه و خشونت در کرانه باختری فروکش نکرده و فضای سیاسی دولت‌های عربی برای همکاری با اسرائیل را محدود کرده است. فقدان هرگونه مسیر معتبر به سوی تعیین سرنوشت فلسطینیان تحت حاکمیت نتانیاهو، عربستان سعودی را بر آن داشته است تا عادی‌سازی با اسرائیل را به نفع همکاری بیشتر با قدرت‌های میان‌رده سنی و یک تنش‌زدایی ناپایدار با ایران، به تعویق بیندازد.

این شکاف فراتر از امنیت است، زیرا دو ائتلاف دیدگاه‌های متفاوتی برای آینده خاورمیانه در حالی که انرژی‌های تجدیدپذیر با نفت رقابت می‌کنند، دارند. در اوایل ماه مه، ابوظبی از اوپک، اتحاد تولیدکنندگان نفت به رهبری عربستان، خارج شد. امارات در حال حاضر متنوع‌ترین اقتصاد خاورمیانه را با صنایع قوی مالی، املاک، گردشگری، لجستیک و فناوری دارد. با خروج از اوپک، ابوظبی خود را در موقعیتی قرار داده است که در کوتاه‌مدت، تا زمانی که تقاضا و قیمت‌ها نسبتاً بالا هستند، نفت بیشتری صادر کند و عواید آن را به سمت شرط‌بندی‌های بلندمدت بر روی فناوری و زیرساخت‌های دیجیتال هدایت کند.

عربستان سعودی از این تحول متضرر خواهد شد. امارات سومین تولیدکننده بزرگ اوپک است و خروج آن به این معناست که تولید جهانی نفت ممکن است کمتر مهار شود و در نتیجه قیمت نفت پایین‌تر بیاید. این روند محاسبات مالی که تحول اقتصادی ریاض به آن وابسته است را تضعیف می‌کند. عربستان در تلاش بوده است که از نظر اقتصادی به امارات برسد. ابتکار «چشم‌انداز ۲۰۳۰» برای مدرن‌سازی و متنوع‌سازی اقتصاد کشور و رهایی از وابستگی به نفت پیشرفت‌هایی داشته، اما هنوز با دستیابی به بسیاری از اهداف خود فاصله دارد، از جمله هدف جذب ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در سال تا ۲۰۳۰. (ریاض در سال ۲۰۲۵ تنها ۳۵.۴ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی جذب کرد، در حالی که امارات ۴۵.۶ میلیارد دلار جذب نمود.)

ابوظبی همچنین ممکن است مشارکت خود را در سایر نهاد‌های تحت رهبری عربستان، از جمله اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و حتی شورای همکاری خلیج [فارس]کاهش دهد یا به پایان برساند، که این امر ساختار نهادی را که زمانی به ریاض بستری برای اعمال رهبری در جهان عرب می‌داد، بیشتر فرسوده می‌کند. نشانه‌هایی وجود دارد که شورای همکاری خلیج [فارس]در امتداد خطوط ائتلاف‌های ابراهیمی و اسلامی تقسیم شده است، به‌طوری که کویت و قطر به عربستان نزدیک‌تر شده‌اند و بحرین به سمت امارات متمایل گشته است. (عمان به یک استثنا تبدیل شده که هماهنگی نزدیکی با تهران دارد.) نتیجه، بن‌بستی فزاینده در نهاد‌های چندجانبه اصلی منطقه است که نیازمند توافق‌های اجماعی هستند.

نتیجه‌گیری: جهان «جی-صفر»

درس وسیع‌تر این جنگ این است که خاورمیانه در حال حرکت به سمت یک جهان «جی-صفر» (G-Zero) است؛ جهانی که در آن هیچ قدرت واحدی هم مایل و هم قادر به تضمین نظم نیست. ایالات متحده همچنان بازیگر امنیتی اصلی منطقه باقی مانده، اما اعتماد محلی به واشنگتن تضعیف شده است. کشور‌های منطقه‌ای اکنون به‌طور آشکارتر در حال «پوشش ریسک» (Hedging)، متنوع‌سازی مشارکت‌ها و جستجوی خودمختاری راهبردی بیشتر هستند. مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه نیز شروع به ایفای نقش توازن‌بخش بالفعل کرده‌اند، در حالی که اسرائیل و امارات روابط دفاعی و اقتصادی خود را با واشنگتن و با یکدیگر تعمیق می‌بخشند.

چین ذینفع اصلی ژئوپلیتیک این تغییر است. مزیت آن نه در نمایش قدرت سخت، بلکه در تضاد است. برای بسیاری از کشورها، پکن نسبت به واشنگتن، قابل‌پیش‌بینی‌تر، کمتر ایدئولوژیک و کمتر مستعد نوسانات ناگهانی سیاست است. چین هیچ دشمنی در خاورمیانه ندارد و تمایل کمی برای تبدیل شدن به ضامن امنیت منطقه نشان داده است؛ با تمام بار‌های نظامی که چنین نقشی می‌طلبد. همچنین نیازی به پر کردن این نقش ندارد. در منطقه‌ای تکه‌تکه که از سیاست متغیر ایالات متحده واهمه دارد، چین می‌تواند نفوذ خود را از طریق دیپلماسی، تجارت، زیرساخت، فناوری و میانجی‌گری گسترش دهد.

آتش‌بس میان ایالات متحده و ایران ممکن است واضح‌ترین فرصت برای چین باشد تا نظم منطقه‌ای پس از جنگ را شکل دهد. اگرچه کشور‌های خلیج [فارس]و منطقه‌ای در حال گسترش روابط دفاعی با کشور‌هایی مانند فرانسه، کره جنوبی، اوکراین و بریتانیا برای کاهش وابستگی به ایالات متحده هستند، اما همزمان روابط اقتصادی و فناورانه خود را با چین نیز گسترش می‌دهند. پکن می‌تواند خود را به عنوان قدرت خارجی که برای کار با هر دو سوی شکاف جدید منطقه مناسب است، معرفی کند.

با توجه به این احتمال که ایران حتی پس از نهایی شدن توافق، تهدیدی برای همسایگانش باقی خواهد ماند، کشور‌های ائتلاف اسلامی به رهبری عربستان به دنبال راه‌هایی برای تنظیم تنش‌های منطقه‌ای هستند. به گفته برخی دیپلمات‌ها، یکی از ایده‌هایی که عربستان مطرح کرده، یک پیمان عدم‌تجاوز میان کشور‌های شورای همکاری خلیج [فارس]و ایران است که بر اساس «فرآیند هلسینکی» مدل‌سازی شده؛ فرآیندی که در دهه ۱۹۷۰ تنش‌های جنگ سرد را در اروپا کاهش داد. پکن با توجه به روابط قوی‌اش با کشور‌های منطقه، اهرم فشارش بر تهران، بی‌طرفی نسبی و نقشش در میانجی‌گری توافق عادی‌سازی ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ (که روابط دیپلماتیک میان دو رقیب را احیا کرد و اولین کانال پایدار برای مدیریت رقابت آنها در دهه‌های اخیر را ایجاد نمود)، برای میانجی‌گری چنین ترتیبی به‌خوبی موقعیت‌سنجی کرده است. چشم‌انداز چنین پیمانی نامشخص است، اما قوی‌تر از تلاش‌های ترامپ برای گسترش «پیمان ابراهیم» به نظر می‌رسد؛ و این امر نشان‌دهنده یک بازتوازن دیپلماتیک عمده در خاورمیانه به سمت مدار چین خواهد بود، با پیامد‌هایی که می‌تواند تا درگیری‌های نیابتی در عراق، لبنان و یمن گسترش یابد. در همین حال، اگرچه کشور‌های ائتلاف ابراهیمی احتمالاً به‌طور محکم‌تری در حوزه امنیتی ایالات متحده باقی خواهند ماند، ممکن است تصمیم بگیرند همکاری خود با چین را در حوزه‌های تجارت، لجستیک، انرژی و زیرساخت‌های دیجیتال گسترش دهند.

محتمل‌ترین نتیجه این جنگ، خاورمیانه‌ای قطبی‌تر و تکه‌تکه‌تر است که در آن نهاد‌های چندجانبه موجود تضعیف، ائتلاف‌های رقیب سخت‌تر و قدرت‌های خارجی برای نفوذ با هم رقابت می‌کنند. چین، و همچنین هند، پاکستان و دیگران، پیشروی‌های بیشتری خواهند داشت و نقش اقتصادی و دیپلماتیک خود را گسترش می‌دهند، در حالی که از هزینه‌های رهبری هژمونیک اجتناب می‌کنند. بعید است که این روند محدود به خاورمیانه باقی بماند.

دولت‌ها در سراسر جهان در حال عمل بر اساس یک تشخیص مشترک هستند: ایالات متحده دیگر قابل‌اعتماد نیست و کاهش وابستگی بلندمدت به واشنگتن به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است. اروپا با افزایش هزینه‌های دفاعی، ساختار‌های فرماندهی نوپای اروپایی و تأکید فزاینده بر خرید تسلیحات غیرآمریکایی، به سوی خودمختاری گام برمی‌دارد؛ امری که اهرم واشنگتن بر سیاست خارجی اروپا را کاهش داده و قابلیت همکاری‌ای را که دفاع جمعی ناتو به آن وابسته است، تحت فشار قرار می‌دهد. در آسیا، ژاپن محدودیت‌های پس از جنگ خود را بر صادرات تسلیحات کاهش داده و کره جنوبی در حال بررسی قابلیت‌های هسته‌ای مستقل است که یک دهه پیش غیرقابل‌تصور بود؛ تحولاتی که نشان‌دهنده فرسایش تضمین‌های بازدارندگی گسترده‌ای است که زیربنای معماری اتحاد ایالات متحده در آسیا برای بیش از ۷۰ سال بوده است. در آمریکای لاتین، کشور‌ها بیشتر بر توسعه توافقات تجاری اتحادیه اروپا و درون‌منطقه‌ای تمرکز دارند تا چارچوب‌های تحت رهبری آمریکا. سرعت و عمق نهادی در مناطق مختلف متفاوت است، اما جهت حرکت یکی است.

همانند خاورمیانه، چین نیازی ندارد که بار‌های جایگزینی ایالات متحده را بر دوش بگیرد تا از این تغییرات بهره‌برداری کند. در آسیا، موقعیت مسلط آن در باتری‌ها، وسایل نقلیه الکتریکی و مواد معدنی حیاتی که زیربنای گذار انرژی هستند، آن را به شریک تجاری ضروری برای واردکنندگان بزرگ انرژی تبدیل می‌کند، فارغ از روابط امنیتی آنها با واشنگتن. پکن درک می‌کند که نفوذ نه به قدرتی که مایل به تضمین نظم است، بلکه به قدرتی می‌رسد که برای شکل‌دهی به آنچه جایگزین آن می‌شود، بهترین موقعیت را دارد.

جنگ ایران کاری بیش از تغییر شکل خاورمیانه انجام داده است. این جنگ بازتوزیع قدرت را در امتداد محوری از شرق مدیترانه تا شبه‌قاره هند تسریع کرده، نظم تحت رهبری ایالات متحده را تضعیف نموده و فضای جدیدی برای رقبا گشوده است. اما اگر خاورمیانه اولین منطقه‌ای باشد که به‌طور قطعی به جهان «جی-صفر» حرکت می‌کند، آخرین منطقه نخواهد بود.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی