نقص مرگبار استارمر چه بود؟ خلائی که رأیدهندگان سالها خشم و سرخوردگی خود را روی آن فرافکندند
در یک صبح ماه ژانویه که سرمای آن تا مغز استخوان نفوذ میکرد، احساس کردم دستکم بخشی از دلیل محبوبیت مزمن پایین کییر استارمر را ناگهان پیدا کردهام. من در حوزه انتخابیه گورتون و دنتون در منچستر بودم؛ جایی که تصمیم نخستوزیر و اطرافیانش برای جلوگیری از نامزدی اندی بورنهام قرار بود عملاً پیروزی را به حزب سبز واگذار کند. به طور مشخصتر، در بازاری سرپوشیده و رو به افول بودم که قرار بود به یک «خوشه غذا و نوشیدنی» بازسازی شود و با مردی حدوداً شصتساله که لیوانی چای در دست داشت گفتوگو میکردم.
از خودم پرسیدم نظر او درباره مردی که در رأس قدرت قرار دارد چیست؟ او تقریباً همان پاسخی را داد که از بسیاری از کسان دیگری که با آنها مصاحبه کرده بودم شنیده بودم: «اصلاً از او خوشم نمیآید.»، اما مانند بیشتر کسانی که آن روز ملاقات کردم، او هم نمیتوانست دقیقاً توضیح دهد چه چیزی باعث این بیزاری شده است؛ و همین موضوع ظاهراً آن را بدتر میکرد. چهرهاش درهم رفت و ترکیبی از تردید و کلافگی را نشان داد. گفت: «نمیدانم چرا – فقط نمیآید.» مشخصترین پاسخی که از فرد دیگری گرفتم این بود: «او آن کاری را که گفته بود انجام نداده است.» بنابراین موضوع روشن بود: افزون بر گرایش مدرن به نفرت از سیاستمداران که اغلب خودسرانه، دامنزده و بیش از حد به نظر میرسد، این احساس نیز وجود داشت که خودِ خلأ شخصیتی استارمر – فقدان دردناکِ وضوح و نبود حتی نیمهای از یک روایت منسجم درباره دولت خودش – باعث میشود افراد بیشتری از او بدشان بیاید و به او بیاعتماد شوند.
چند ماه پیش از آن، مؤسسه ایپسوس میزان محبوبیت استارمر را منفی ۶۶ اعلام کرده بود؛ پایینترین رقمی که از زمانی که این مؤسسه اندازهگیری آن را برای نخستوزیران آغاز کرده ثبت شده است. حتی لیز تراس هم به چنین حضیضی نرسیده بود. شعار «کییر استارمر یک احمق است»، بر روی ریف مرکزی آهنگ Seven Nation Army از گروه وایت استرایپس، نه تنها در ورزشگاههای فوتبال بلکه در مسابقات جهانی دارت ماه ژانویه در الکساندرا پالاس نیز طنین انداخته بود. ماه بعد، توصیفهای نسبتاً ملایمتری که در گروههای کانونی درباره استارمر ارائه شد شامل واژههایی مانند «عروس دریایی» و «پادری» بود. حتی برگزارکنندگان این گروهها نیز از میزان خشم و تمسخر شگفتزده شده بودند. لوک تریل از مؤسسه نظرسنجی More in Common گفت: «معمولاً میتوانم بفهمم مردم از کجا به این نتیجه میرسند، اما اعتراف میکنم این مورد شگفتآور است.»
شاید هم چندان شگفتآور نبود. زمانی که استارمر صبح دوشنبه در سخنرانی استعفای کوتاه و نسبتاً احساسی خود صحبت کرد، از انگیزه اولیهاش برای نجات حزبی گفت که آن را «از نظر سیاسی، مالی و اخلاقی ورشکسته» میدانست و از هدف خود برای «تغییر بریتانیا به سوی بهتر شدن، ساختن کشوری عادلانهتر با کرامت و احترام، جایی که همه دیده شوند، همه ارزشمند باشند… نه فقط معدودی از افراد برخوردار» سخن گفت. اما در هر جایی که پس از پیروزی حزب کارگر در سال ۲۰۲۴ حضور داشتم، از مجموعهای بسیار متنوع از مردم شنیدم که کارنامه دولت استارمر را به یک اقدام واحد تقلیل میدهند: برنامه کاهش کمکهزینه سوخت زمستانی بازنشستگان تنها سه هفته و نیم پس از انتخابات (که معمولاً به شکل «گرفتن پول از سالمندان» یا عباراتی مشابه خلاصه میشد). خیلی زود، امتناع افکار عمومی از فراموش کردن آن اقدام ناخوشایند با ماجرای «هدیهگیت» حتی ماندگارتر شد؛ مجموعه گزارشهایی درباره دریافت بلیتهای تیلور سویفت و لباسهای رایگان توسط چهرههای ارشد حزب کارگر که با یک عینک ۲۴۰ پوندی – عینک! – که همتای کارگری، وحید علی، به استارمر اهدا کرده بود تکمیل شد.
بویی که از این ماجراها بلند شد (و هنوز هم باقی است) سپس با نشانه دیگری از سقوط نهایی استارمر همراه شد: آگاهی گسترده افکار عمومی از آن همه چرخش و عقبنشینی، درباره آنچه «اصلاحات رفاهی» نامیده میشد، مالیات بر ارث کشاورزان، نرخهای تجاری برای میخانهها، تحقیق ملی درباره باندهای سوءاستفاده جنسی و موارد دیگر. استارمر همچنین اقدام پیشگامانهای انجام داد و نه فقط در سیاستها، بلکه حتی در لحن و گفتار خود نیز عقبنشینی کرد. در ماه مه سال گذشته، در میان موجی از نگرانیها درباره شباهت سخنانش به اظهارات انوک پاول، گفت که مهاجرت ممکن است بریتانیا را به «جزیرهای از بیگانگان» تبدیل کند. چهلوشش روز بعد، عذرخواهی اجتنابناپذیر از آن عبارت سمی مطرح شد. او گفت: «حقیقت صادقانه را به شما میگویم: عمیقاً از بهکار بردن آن پشیمانم»، و بار دیگر نالهای از شهرهای دوردستی بلند شد که احتمالاً با خوشبینی تصور میشد برای او کف خواهند زد.
به گمان من نامعقول نیست اگر کل پروژه استارمر را یک چرخش کامل عظیم بدانیم، با توجه به آنچه او به ۲۷۵ هزار عضو حزب کارگر که او را به رهبری رساندند وعده داده بود: فهرستی دهبندی از مطالبات چپگرایانه که از ملیسازیهای متعدد گرفته تا دفاع از حقوق مهاجران را در بر میگرفت. افزون بر این، زمانی که استارمر رهبر اپوزیسیون بود، افکار عمومی طعم روشنی از انعطافپذیری ظاهراً نامحدود او را چشیدند. در ژوئن ۲۰۲۰، او و آنجلا راینر در حمایت از جنبش «جان سیاهان مهم است» زانو زدند و عکس گرفتند؛ اما تا سال ۲۰۲۲، جشن پلاتینیوم ملکه الیزابت دوم آغازگر ورود استارمر به دنیایی فزاینده عجیب از پرچمها و میهنپرستی پرشور شد. در آن زمان، نمیتوانستم از یادآوری یک گفته محبوب میان کاسبهای بازار در وست میدلندز خودداری کنم: «هرگز مشتریات را احمق فرض نکن.»
سپس انتخابات عمومی فرا رسید. در تمام جاهایی که رفتم، بیش از هر چیز تضاد دردناک میان پیشبینیهای دائمی درباره یک پیروزی تاریخی برای حزب کارگر و حالوهوای شانه بالا انداختن و کمرمقی که تقریباً همه جا حاکم بود توجهم را جلب کرد؛ و همچنین اینکه مردم تا چه حد نسبت به رهبر حزب بیاعتنا بودند.
مردم چیزهای زیادی را تحمل کرده بودند: سطلهای زباله سرریز و کتابخانههای بستهشده ناشی از ریاضت اقتصادی، نمایش مضحک برگزیت، همهگیریای که سیاستمداران هنوز هم به طرز عجیبی از صحبت درباره آن طفره میروند، و سپس بحران هزینههای زندگی که سرسختانه ادامه یافته است؛ و حاصل تمام این تجربهها در دل بسیاری از رأیدهندگان یا این بیباوری بود که حتی اگر به حزب کارگر رأی دهند چیزی واقعاً تغییر خواهد کرد، یا نوعی خشم جوشان و میل به برهم زدن صفحه بازی مونوپولی که در آشوب و دردسرهای پیشنهادی نایجل فاراژ جلوه پیدا میکرد. در انگلستان اغلب چنین به نظر میرسید که همین دو رشته نظر وجود دارد. با توجه به ناتوانی استارمر در متقاعد کردن افکار عمومی که تغییر واقعی در راه است، به نظر میرسد همین تصویر همچنان تا حد زیادی برقرار است. اکنون وظیفه اندی بورنهام خواهد بود که تلاش کند این وضعیت را تغییر دهد و بار دیگر اندکی خوشبینی به سیاست بدمد.
در مقابل، استارمر دقیقاً عکس این کار را انجام داد. تنها حدود یک ماه پس از پیروزی حزب کارگر – با پشتیبانی تنها یک پنجم کل رأیدهندگان – او در باغ شماره ۱۰ داونینگ استریت سخنرانیای ایراد کرد که بیشتر مردم تنها یک جمله از آن را به یاد سپردند: «اوضاع قبل از آنکه بهتر شود بدتر خواهد شد.» او و ریچل ریوز خیلی زود تصمیم گرفتند که مثبتگرایی گزینه بسیار بهتری است، اما به نظر میرسید بیشتر مردم دیگر توجهی نمیکنند. دولت او – و بله، کارهای خوبی هم انجام داد، از ملیسازی تدریجی راهآهن گرفته تا قانون حقوق مستأجران، بهبود حقوق کار، افزایش بودجه NHS و سرانجام برداشتن گامی به عقب برای نزدیکتر شدن به اروپا – ظاهراً در چرخههای مکرر سردرگمی و پوچی گرفتار شده بود: برای مثال اشارهای در وبسایت Labour List به «شش نقطه عطف، پنج مأموریت [و]سه بنیاد».
از دل چنین ابهامی ماجرای بیپایان پیتر مندلسون بیرون آمد و عملاً کار همانجا تمام شد. استارمر در سال ۲۰۲۲ گفته بود: «شماره ۱۰ نماد اصول زندگی عمومی در این کشور است: ازخودگذشتگی، صداقت، عینیت، پاسخگویی، شفافیت، درستکاری و رهبری.» اگر اکنون این کلمات را برای یک شهروند عادی بخوانید، احتمالاً از خنده تحقیرآمیز فرو میریزد.
البته چنین ویژگیهایی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارند. اما در عصر تیکتاک، اینستاگرام و دیگر شبکهها (اگر به اندازه کافی سن داشته باشید)، مردم اکنون رهبرانی را ترجیح میدهند که نمایشیتر، صریحتر، قادر به ایجاد شگفتی و به نظر برسد از کاری که میکنند لذت میبرند. سطح نظارت عجیبوغریب دنیای مدرن همچنین به این معناست که حداقلی از ثبات – یا توانایی تظاهر به آن – تقریباً یک ضرورت مطلق است. با خطر آنکه بیرحمانه به نظر برسد، استارمر در همه این موارد شکست خورد – و در یک مورد دیگر هم. همانطور که آن مرد در بازار سرپوشیده به خوبی میدانست، جایی که باید امید و احساسی از مقصد بریتانیا وجود میداشت، معمولاً فقط یک فضای خالی دیده میشد.
در ژوئن ۲۰۲۴، شارلوت ادواردز از گاردین از استارمر پرسید هنگام خواب در ذهنش چه میگذرد. او پاسخ داد: «من خواب نمیبینم.» این نه تنها پاسخی به طرز تحقیرآمیزی غیرقابل باور بود، بلکه بهطور تصادفی نمادی از نخستوزیری بیروح و بیجهت او و دلیلی بود که رأیدهندگانی که استارمر برای ادامه کار به حمایت آنها نیاز داشت هرگز واقعاً با او همراه نشدند. اکنون که او خروج خود را اعلام میکند، میزان محبوبیتش منفی ۴۶ است: به شکلی مناسب، اندکی بهبود یافته، اما همچنان به هیچ وجه کافی نیست.
تفسیر سیاسی روز
گفتوگوی فراز با مازیار بالائی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
- تازهها
- پربازدیدها
تفسیر سیاسی روز
گفتوگوی فراز با مازیار بالائی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد