فارن پالیسی: پایان جنگی که لزوماً به صلح ختم نخواهد شد
از دور نخست مذاکرات میان ایالات متحده و ایران که از زمان امضای توافق آتشبس در هفته گذشته برگزار شد، چه میآموزیم؟
برای دولت ترامپ، این ۶۰ روز دشوار خواهد بود. حتی حامیان او نیز شرایط آتشبس را به شدت به باد انتقاد گرفتهاند و رئیسجمهور را برای اعطای یک آورده مالی کلان به نظام ایران، افزایش احتمال وضع تعرفه بر ترافیک دریایی در تنگه هرمز و ارائه ندادن هیچ تضمینی در مورد برنامه هستهای یا ذخایر موشکی ایران سرزنش میکنند. اسرائیل ادعا کرده است که حملاتش به حزبالله در لبنان مشمول این توافق نمیشود و این موضوع دستکم به طور موقت مذاکرات را در پایان هفته مختل کرد. فراتر از آن، بیشتر پرسشهای دشوار به تعویق افتادهاند، نه حل و فصل.
این ماهیت قراردادهای آتشبس است؛ آنها پارامترهای مذاکرات را تعیین کرده و دو طرف را به سوی یک توافق گستردهتر هدایت میکنند. اما در این مورد، محتملترین نتیجه نه یک گشایش، بلکه یک آشفتگی خشونتآمیز با خشونتهای مقطعی و اغلب محدود است.
آموزندهترین شباهت، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) نیست – که در سال ۲۰۱۵ تدوین و در سال ۲۰۱۸ توسط ایالات متحده لغو شد – بلکه طرح صلح غزه در سال ۲۰۲۵ است. این توافق که توسط ترامپ طراحی شده بود، یک پیروزی دیپلماتیک اولیه به نظر میرسید که ظاهراً به یک جنگ فرسایشی و ویرانگر پایان داد. در واقعیت، اگرچه توافق غزه تیترهای خوشبینانهای ایجاد کرد، اما در بهترین حالت چارچوبی برای ادامه درگیریهای محدود بود تا یک سازش واقعی.
هیچیک از وعدههای بلندمدت طرح صلح ۲۰ مادهای دونالد ترامپ – از جمله بازسازی غزه، غیرنظامی کردن این منطقه یا استقرار نیروی تثبیتکننده بینالمللی – اجرا نشده یا در مسیر پیشرفت قرار ندارند. از زمان آتشبس با حماس در اکتبر گذشته، عملیاتهای اسرائیل منجر به کشته شدن بیش از ۱۰۰۰ فلسطینی در غزه شده و اسرائیل در مواقعی تحویل کمکها را محدود یا متوقف کرده است. این خشونتها بدون ایجاد بازگشت به یک جنگ تمامعیار رخ دادهاند و طرفین در وضعیتی از درگیریهای سطح پایین که نه صلح است و نه جنگ، بدون هیچ راه حل سیاسی در چشمانداز، به پیش میروند.
پرونده هستهای دقیقاً همین نوع مشکل حلنشدنی را برای ایالات متحده، اسرائیل و ایران ایجاد میکند. اینکه ایران چه مقدار پول دریافت خواهد کرد، چه کسی آن را تأمین میکند و آیا غنیسازی یا ذخیرهسازی ادامه مییابد، سوالاتی هستند که پاسخ روشنی ندارند و هر دو طرف انگیزههایی دارند تا ادعا کنند طرف مقابل در حال امتیاز دادن است. ترامپ سالها صرف کوبیدن برجامِ مورد مذاکره اوباما کرد و دولت او نسبت به هرگونه شائبه شباهت، فوقالعاده حساس است. بنابراین، دولت بعید است به هرگونه فعالیت هستهای ایران که اجازه غنیسازی بلندمدت را میدهد، ذخایر فعلی را از ایران خارج نمیکند یا به نوعی نشاندهنده تحمل سلاح هستهای ایران توسط آمریکا است، چراغ سبز نشان دهد. نبودِ هیچگونه سازوکار حفاظتی مکتوب در توافق فعلی، احتمال چنین انتقاداتی را به شدت افزایش میدهد.
مشکل پول نیز این مسئله را تشدید میکند، زیرا هرگونه بودجهای که برای ایران آزاد شود، خطر سرازیر شدن به سمت گروههای نیابتی مانند حزبالله، بازسازی ذخایر موشکی ایران یا به نوعی شکست دادن هدف جنگ اخیر را در پی دارد. خطوط کلی توافق نشان میدهد که ایالات متحده تسهیلات مالی بسیار بیشتری نسبت به دوران دولت اوباما ارائه میدهد.
درک رویکرد ایران نسبت به مذاکرات آتی مستلزم شناخت این موضوع است که جهانبینی راهبردی آن تا چه حد بنیادین تغییر کرده است. رهبری جدید درس متفاوتی از آن مقطع آموخته است: اینکه ایالات متحده فقط زبان زور را میفهمد و ایران باید و میتواند در برابر آن ایستادگی کند.
این نگرش تهران را آشتیناپذیرتر میکند. ایران در طول تاریخ یک شریک مذاکراتی کلافهکننده بوده و شرایط امروز آن را بدتر کرده است. رهبری جدید هنوز در حال تحکیم قدرت است و احتمالاً پیش از آنکه هر تعهدی الزامآور شود، بهویژه در موضوعات مربوط به ایالات متحده و اسرائیل، به نوعی اجماع داخلی نیاز دارد. دشوارتر از آن، احتمالاً ارتباطات میان مقامات ایرانی مختل شده است. کارزارهای ترور، مشکلات ضدجاسوسی ایران را آشکار کرد و رهبران احتمالاً با ترس از هدف قرار گرفتن احتمالی، ارتباطات خود را محدود خواهند کرد. مذاکراتی که در این شرایط انجام میشود احتمالاً کند، مبهم و مستعد عقبگردهای ناگهانی خواهد بود.
با این حال، توانایی ایران برای ضربه زدن به متحدان آمریکا در خلیج [فارس]و بستن تنگه هرمز، قواعد بازی را تغییر داده است. ایران میتواند به اهداف متعلق به متحدان آمریکا به عنوان شکلی از اجبار ضربه بزند و آن کشورها را تحت فشار بگذارد تا با منافع ایران همسو شوند یا به نمایندگی از ایران در واشینگتن لابی کنند. ایران نشان داده است که میتواند هرمز را ببندد؛ اقدامی با پیامدهای اقتصادی جهانی که هزینههای واقعی را به ایالات متحده و متحدانش تحمیل میکند و میتواند حق ترانزیت دریافت کند. از هر واژه جایگزینی که استفاده شود (هزینه عبور، ترتیبات امنیت دریایی و غیره)، این موارد باعث رهایی از فشارهای اقتصادی آمریکا میشود که پیش از جنگ اخیر، سلاح اصلی ایالات متحده برای تضعیف ایران بود.
اسرائیل از مذاکرات کنار گذاشته شده است (و حتی از خواندن متن توافق آتشبس پیش از انتشار منع شد)، علیرغم اینکه منافع حیاتیتری در این درگیری نسبت به ایالات متحده دارد. نه اسرائیل و نه ایالات متحده خواهان ایرانِ مجهز به سلاح هستهای نیستند و هر دو با برنامه موشکی ایران و بستن تنگه هرمز، در کنار سایر اهداف مشترک، مخالفند. با این حال، اولویتها و جدول زمانی آنها به طور قابل توجهی از هم فاصله گرفته است؛ به طوری که ایالات متحده بر هرمز تأکید دارد و اسرائیل بیشتر بر حمایت ایران از گروههای نیابتی و برنامههای هستهای و موشکهای بالستیک میانبرد متمرکز است.
اسرائیل در ماه اکتبر انتخابات برگزار خواهد کرد و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، همیشه پیامدهای سیاسی داخلی هر حرکت سیاست خارجی خود را میسنجد. این توافق در اسرائیل به طور گسترده به عنوان امتیازی به نفع ایران تلقی میشود و این موضوع بازتاب بدی برای نتانیاهو دارد. به طور اساسیتر، اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در وضعیت درگیری مداوم و چندجانبه بوده و نه تنها به ایران، لبنان و غزه، بلکه (در مقیاسی محدودتر) به سوریه، کرانه باختری و یمن نیز ضربه زده است. اسرائیل در حال ایجاد چیزی است که به نظر میرسد یک حضور نظامی دائمی و مناطق حائل در غزه، لبنان و سوریه باشد؛ تصمیمی ضمنی برای معامله کردنِ دورنمای صلح با عمق استراتژیک.
ناتان ساکس، تحلیلگر سیاسی، این رویکرد کلی را «ضد راهحلگرایی» (Anti-solutionism) توصیف کرده است؛ رویکردی در سیاست خارجی که نبودِ یک سازش مذاکرهشده با فلسطینیها را نه یک شکست، بلکه یک هدف میداند. تحت این منطق، هیچ پیروزی برای فلسطینیها قابل قبول نیست، حتی یک پیروزی میانهرو به نمایندگی از تشکیلات خودگردان فلسطین. این منطق اکنون در مورد درگیریهای دیگر نیز به کار گرفته میشود. اسرائیل از زور برای عقب راندن دشمنانش استفاده میکند، نه برای کسب امتیاز در میز مذاکره. هزینههای این رویکرد – رنج مداوم در غزه و کرانه باختری، درگیریهای گسترده در لبنان و سوریه، فشار شدید بر جامعه اسرائیل و آسیبهای فزاینده به اعتبار بینالمللی اسرائیل – واقعی هستند، اما هنوز انگیزه سیاسی کافی برای تغییر مسیر ایجاد نکردهاند.
این تنشها فراتر از روابط ایالات متحده و اسرائیل گسترش یافته است. کشورهای خلیج [فارس]که به تضمینهای امنیتی ایالات متحده وابسته هستند، سال گذشته را با نگرانی عمیق تماشا کردهاند؛ زیرا ایالات متحده نتوانست در طول جنگ از آنها در برابر پهپادها و موشکهای ایران محافظت کند و اکنون به سمت توافقی پیش میرود که هیچ محدودیتی برای تسلیح مجدد ایران قائل نیست. پیش از نهایی شدن توافق آتشبس، قطر در ازای مصونیت از حملات، مبالغی را به ایران پرداخت کرد که دستکم با حمایت ضمنی ایالات متحده همراه بود.
در آینده، قطر و سایر کشورهای خلیج [فارس]ممکن است به جای اتکا به تضمینهای ایالات متحده، به «پوشش ریسک» (Hedging) روی بیاورند. آنها همچنین ممکن است حقوق پایگاهدهی و دسترسی را از ایالات متحده سلب کنند، با این نتیجهگیری که آمریکا نمیتواند به طور قابل اعتمادی از آنها محافظت کند و میزبانی از پایگاههای نظامی ایالات متحده به جای امنیت بیشتر، آنها را بیشتر به یک هدف تبدیل میکند.
متحدان اروپایی و آسیایی نیز شکایات خاص خود را دارند که بر اساس توهینهای پیش از جنگ ایالات متحده بنا شده است؛ از جمله تعرفهها بر متحدان نزدیک و صحبت از تصرف گرینلند از دانمارک. ایالات متحده پیش از حمله به ایران با این متحدان مشورت نکرد و سپس از آنها تقاضاهایی کرد، مانند اعزام نیرو برای کمک به بازگشایی تنگه هرمز، که هم غیرواقعبینانه بود و هم لحنی رنجآور داشت. اثر تجمعی این اقدامات، تردیدهایی را در مورد قابلیت اطمینان به رهبری ایالات متحده ایجاد کرده است که فراتر از هرگونه توافق خاص با ایران باقی خواهد ماند.
با این حال، خاورمیانه سابقه شکست دادن راهبردهای حداقلی ایالات متحده را دارد. توافق با ایران اجرا خواهد شد – یا نخواهد شد – در بستر و زمینهای که توسط نوسانات سیاستهای ایالات متحده، عملیاتهای نظامی اسرائیل، فعالیتهای نیابتی ایران، پوشش ریسک کشورهای خلیج [فارس]و ناامیدی متحدان شکل گرفته است. زبان مبهم در یک توافق درباره پیشرفتهای آتی نمیتواند بازیگرانی با چنین منافع متفاوت و اعتماد محدودی به یکدیگر را در کنار هم نگه دارد.
صادقانهترین پیشبینی، کمرضایتبخشترین آنهاست: این درگیری در سطوح مختلف، به شکلی یا شکل دیگر، برای مدتی طولانی ادامه خواهد داشت.
گفتوگوی فراز با دکتر مهدی عربصادق
بازنشر به بهانهی حکم تبرئهی بیژن زنگه
بررسی قانون سقف ۲۵ درصدی افزایش اجاره خانه
تفسیر سیاسی روز
- تازهها
- پربازدیدها
بازنشر به بهانهی حکم تبرئهی بیژن زنگه
تفسیر سیاسی روز
گفتوگوی فراز با مازیار بالائی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد