۲۴ تير ۱۴۰۵ ۱۴:۱۴
چهارشنبه ۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۳
کد خبر: ۱۱۳۶۶۰

فارن پالیسی: زمان خروج نهایی واشنگتن از خاورمیانه فرا رسیده است

زمان خروج نهایی واشنگتن از خاورمیانه فرا رسیده است
عملیات «آذرخش حماسی» بحث بر سر ارزش استراتژیک پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه را دوباره زنده کرده است. در طول این جنگ، ایران دست‌کم ۲۰ سایت نظامی ایالات متحده را در ۸ کشور هدف قرار داد که خسارات قابل‌توجهی به بار آورد و نیرو‌های آمریکایی را مجبور کرد به هتل‌ها و فضا‌های اداری در سراسر منطقه نقل‌مکان کنند.

تهران در جریان این درگیری‌ها، دست‌کم ۲۲۸ ساختمان یا قطعه از تجهیزات نظامی، از جمله آشیانه‌ها، پادگان‌ها، هواپیماها، مخازن سوخت و سامانه‌های پدافند هوایی را تخریب کرده یا به آنها آسیب رساند. در پاسخ، واشنگتن از هم‌اکنون متعهد به بازسازی پایگاه‌های آسیب‌دیده، تقویت پدافند آنها و جایگزینی تجهیزات نابود شده است.

جنگ ایران واقعیتی ساده را برجسته کرد: حضور گسترده نظامی ایالات متحده در خاورمیانه نتیجه معکوس دارد. این آرایش جنگی برای تأمین منافع ایالات متحده ضروری نیست و باعث می‌شود درگیر شدن آمریکا در جنگ‌های منطقه یا آغاز یک‌جانبه آنها توسط واشنگتن بسیار آسان شود. هزینه‌های حفظ این وضعیت بر هر منفعت قابل‌تصوری برتری دارد. واشنگتن باید به‌جای بازسازی، پایگاه‌های خود را ببندد، خاورمیانه را ترک کند و راهبرد «توازن از دور» (Offshore Balancing) را در پیش بگیرد.

حضور نظامی گسترده ایالات متحده در خاورمیانه پدیده‌ای نسبتاً جدید است که هم‌گام با افزایش دخالت آن در امور منطقه تکامل یافته است. سطح نیرو‌های آمریکایی برای دهه‌ها در نوسان بوده، اما امروزه ایالات متحده به طور متوسط حدود ۴۰ هزار تا ۴۵ هزار نیرو در پایگاه‌های نظامی افشا شده خود در خاورمیانه مستقر دارد. همچنین تعداد نامشخصی از نیرو‌ها در پایگاه‌های عملیاتی خط مقدم در سراسر منطقه مستقر هستند.

حامیان تعامل عمیق ایالات متحده در خاورمیانه معمولاً دو منفعت اصلی را برای توجیه این حضور مطرح می‌کنند: حفظ جریان آزاد نفت و جلوگیری از ظهور یک قدرت مسلط (هژمون) منطقه‌ای. با این حال، هیچ‌کدام از این اهداف به حضور نظامی مستقیم ایالات متحده در منطقه نیاز ندارد؛ واقعیتی که هم پیش از عملیات آذرخش حماسی و هم پس از آن صادق بوده است.

دهه‌ها واشنگتن متقاعد شده بود که یک وضعیت استقرار رو به جلو برای بازدارندگی در برابر اختلال در عرضه انرژی و در صورت لزوم، ایمن‌سازی مسیر‌های صادراتی منطقه از طریق زور نیاز است. با این حال، نفت حتی بدون حضور نظامی ایالات متحده نیز از خاورمیانه خارج خواهد شد. دولت‌های منطقه انگیزه‌های قوی برای ادامه صادرات دارند، زیرا بقای اقتصادی و سیاسی آنها به درآمد‌های نفتی وابسته است. نفت همچنین یک کالای جهانی است؛ به این معنی که تمام جهانِ مصرف‌کننده نفت، در رسیدن نفت خاورمیانه به بازار نفع دارند. به همین دلایل، بازار‌های جهانی در طول تاریخ انعطاف‌پذیر بوده‌اند.

در واقع، عملیات آذرخش حماسی ترسناک‌ترین سناریوی اختلال نفتی را رقم زد؛ تهران به طور مؤثر تنگه هرمز را بست و ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت را از بازار خارج کرد. نتیجه بی‌سابقه بود، اما فاجعه‌بار نبود. موجودی‌های بزرگ پیش از جنگ، افزایش تولید توسط تولیدکنندگان جایگزین، آزادسازی ذخایر استراتژیک و تغییر مسیر‌های منطقه‌ای به تعدیل این شوک کمک کرد. اگرچه این اقدامات برای جبران کامل بسته‌شدن تنگه کافی نبود، اما نشان داد که بازار‌های جهانی نفت می‌توانند با اختلالات مقابله کنند.

مهم‌تر از آن، این اختلال بی‌سابقه نتیجه مستقیم تصمیم ایالات متحده برای حمله به ایران بود. تهران تنگه را به عنوان آخرین راهکار پس از آنکه به این نتیجه رسید که بقای آن در خطر است، بست. با این حال، واشنگتن ثابت کرد که تمایلی به پذیرش هزینه‌های هنگفت تلاش برای بازگشایی اجباری این آبراه ندارد، زیرا مواجهه مستقیم آن محدود بود. برای ایالات متحده، این یک «جنگ انتخابی» بود و عواقب ناشی از آن عمدتاً توسط خودش رقم خورد.

اگر ایران در آینده بدون تحریک دست به اقدام مشابهی بزند، احتمالاً با واکنش بین‌المللی بسیار قوی‌تری رو‌به‌رو خواهد شد؛ به‌ویژه از سوی چین که بزرگترین واردکننده نفت خاورمیانه باقی مانده است. چنین راهبردی همچنین می‌تواند در طول زمان برای ایران نتیجه معکوس داشته باشد، چرا که این کشور همچنان به این آبراه وابستگی اقتصادی دارد. در نهایت، ثبات آینده خلیج‌فارس به دستیابی به یک تعادل منطقه‌ای جدید بستگی دارد؛ تعادلی که شامل ایران باشد و انگیزه‌های اجبار را کاهش دهد. چنین توازنی اگر خودپایدار باشد، نسبت به زمانی که توسط ایالات متحده تحمیل شود، ماندگارتر خواهد بود.

خاورمیانه فاقد یک قدرت مسلط (هژمون) است، زیرا هیچ بازیگر واحدی قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی ترکیبی لازم برای چنین تسلطی را ندارد. این واقعیت مستقل از دخالت ایالات متحده است. منطقه از نظر سیاسی تکه‌تکه، از نظر اقتصادی پراکنده و از نظر جغرافیایی در برابر یکپارچگی منطقه‌ای مقاوم است. هیچ بازیگری قدرت نظامی کافی برای غلبه بر این موانع و مطیع کردن رقبای خود را ندارد و هژمونی منطقه‌ای را در آینده قابل پیش‌بینی از دسترس هر کشور خاورمیانه‌ای خارج می‌کند.

این موضوع شامل ایران نیز می‌شود. جمهوری اسلامی فاقد مشروعیت سیاسی، ثروت اقتصادی و برتری نظامی متعارف لازم برای هژمونی منطقه‌ای است. عملیات آذرخش حماسی این واقعیت را تغییر نداد. مطمئناً ایران توانایی خود را در مقاومت در برابر فشار‌های فوق‌العاده، اعمال نفوذ بر تنگه هرمز و تحمیل هزینه‌های کافی برای وادار کردن واشنگتن به تغییر مسیر نشان داد. اما این توانایی مقاومت در برابر اجبار، با توانایی تسلط بر منطقه یکی نیست. تهران از نظر سیاسی منزوی، از نظر اقتصادی محدود و از نظر متعارف ضعیف باقی مانده است. ایران یک قدرت منطقه‌ای مهم است، اما یکی در میان بسیاری. به رسمیت شناختن این واقعیت برای کاهش تنش بین تهران و واشنگتن ضروری است.

حضور نظامی گسترده و پایدار ایالات متحده در خاورمیانه، واشنگتن را در درگیری‌هایی گرفتار می‌کند که در غیر این صورت ممکن بود از آنها دوری کند. این حضور، انعطاف‌پذیری استراتژیک را محدود کرده و اغلب سیاست ایالات متحده را مجبور می‌کند تا واکنشی باشد و به رویداد‌ها در حین وقوع پاسخ دهد. شرکای واشنگتن این را می‌دانند و اغلب سیاست‌های پرخطرتری را نسبت به آنچه در حالت عادی انجام می‌دادند دنبال می‌کنند، زیرا اطمینان دارند که می‌توانند ایالات متحده را برای محافظت از خود در برابر پیامد‌ها به میدان بکشانند.

حتی زمانی که آنها سیاست‌هایی برخلاف منافع ایالات متحده دنبال می‌کنند، همکاری‌های نظامی تا حد زیادی بدون وقفه از طریق مشارکت مداوم ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در هماهنگی‌های امنیتی منطقه ادامه می‌یابد. این پویایی در جنگ سعودی-اماراتی در یمن و همچنین جنگ‌های اسرائیل در غزه و لبنان به نمایش درآمد. نتیجه یک چرخه معیوب است که ایالات متحده را در خاورمیانه به دام می‌اندازد.

راهبرد «توازن از دور» این مشکلات را درمان می‌کند. در این رویکرد، ایالات متحده حضور نظامی مستقیم خود در خاورمیانه را حذف کرده، نقش خود را به عنوان ضامن اصلی امنیت منطقه واگذار می‌کند و مسئولیت امنیت منطقه‌ای را به بازیگران محلی می‌سپارد. واشنگتن همچنان از نظر دیپلماتیک و اقتصادی با منطقه در تعامل خواهد بود، اما به یک آرایش نظامی «فرای افق» منتقل می‌شود و تنها در صورتی مداخله می‌کند که چالشی جدی برای منافع منطقه‌ای ایالات متحده ظهور کند.

تغییر به سمت توازن از دور احتمالاً همکاری‌های منطقه‌ای بیشتری را تقویت می‌کند، زیرا ایالات متحده آنجا نخواهد بود تا هزینه‌های سیاست‌های شرکایش را جذب کند. دخالت مداوم ایالات متحده در امور منطقه با محافظت از شرکا در برابر بده‌بستان‌های سیاسی که معمولاً کشور‌های دیگر را محدود می‌کند، به عدم تعادل قدرت مصنوعی کمک کرده است. واشنگتن با محافظت از آنها در برابر پیامد‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی اقداماتشان، آنها را از یافتن یک تعادل پایدار با همسایگانشان دلسرد می‌کند. توازن از دور همچنین مواجهه ایالات متحده با ضربات متقابل را کاهش می‌دهد، چه به شکل حملات مستقیم و چه به شکل تنش‌های غیرضروری با دشمنانِ قابل‌اجتناب.

پیامد‌های عملیات آذرخش حماسی باید به یک بازنگری دیرهنگام در حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه منجر شود. حفظ این حضور ارزش هزینه‌های عمیق استراتژیک، اقتصادی یا انسانی را که ایالات متحده برای حفظ آن متحمل می‌شود، ندارد. بهترین مسیر برای واشنگتن این است که سربازان را به خانه بازگرداند.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی