واکاوی «فارین پالیسی» از وضعیت برنامه هستهای ایران؛ راستیآزمایی در لوسرن؛ از این ستون به آن ستون فرج است؟
تفاهمنامهای که ایالات متحده و ایران هفته گذشته امضا کردند، در واشنگتن به عنوان یک پیروزی تاریخی یا یک تسلیم خوانده شده است. پس از اولین دور مذاکرات سطح بالا در سوئیس طی آخر هفته، مشخص شد که این سند هیچکدام از این دو نیست. این سند به مبنایی برای گفتوگو و یک فرآیند پیگیرانه منطقهای گستردهتر تبدیل شده است که شامل نظارت سیاسی، کارگروههای فنی، خط ارتباطی برای تنگه هرمز و یک هسته تنشزدایی برای لبنان خواهد بود.
این یک پیشرفت واقعی است، اما تنها قدمی اولیه به سوی یک توافق هستهای محسوب میشود. هرگونه پیشرفت دیپلماتیک بیشتر، قبل از هر چیز مستلزم دستیابی به یک درک مشترک از وضعیت فعلی برنامه هستهای ایران است. بدون آن، وعده مرکزی تفاهمنامه -یعنی توقف برنامه هستهای ایران در ازای تسهیلات اقتصادی در حین مذاکره برای توافق نهایی- غیرقابل راستیآزمایی است و به راحتی توسط هر یک از طرفین میتواند به چالش کشیده شود.
در پرونده هستهای، این تفاهمنامه بر تعهد ایران مبنی بر عدم ساخت سلاح هستهای تاکید مجدد میکند، طرفین را متعهد میسازد که بر سر روشی برای رقیقسازی و احتمالاً دفع ذخایر اورانیوم با غنای بالای این کشور توافق کنند، و بحث درباره توانمندیهای ایران -از جمله غنیسازی و ذخایر آینده- را به توافق نهایی موکول میکند.
تا زمانی که آن توافق حاصل شود، ایران باید «وضعیت موجود فعلی» (Status quo) برنامه هستهای خود را حفظ کند. گفتن این حرف آسانتر از انجام آن است، زیرا وضعیت موجود از زمان حملات ژوئن ۲۰۲۵ ایالات متحده و اسرائیل به سایتهای هستهای ایران و محدودیتهای بعدی در دسترسی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تأسیسات آسیبدیده، چندان بدیهی نبوده است.
مشخص نیست چه مقدار از این ذخایر از آن حملات و ضربات بعدی جان سالم به در برده و در حال حاضر در کجا قرار دارند. نه وضعیت موجود و نه توافق آتی را نمیتوان حفظ کرد مگر اینکه مبنای (Baseline) جدیدی برای اندازه، ترکیب و محل ذخایر ایجاد شود. این امر مستلزم دسترسی جامع آژانس به تمام سایتهای مرتبط است.
روز دوشنبه، «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که ایرانیها «موافقت کردهاند که بازرسان آژانس را دوباره به کشورشان دعوت کنند» و آن را یک «نقطه عطف بزرگ» خواند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا فراتر رفت و در «تروث سوشال» نوشت که ایران با «بازرسیهای تسلیحاتی بزرگ به منظور تضمین صداقت هستهای» برای مدتهای طولانی در آینده موافقت خواهد کرد.
این اظهارات شایسته بررسی دقیق است. ایران هرگز به طور کامل رابطه خود را با آژانس قطع نکرده است؛ بازرسان به بازدید از سایتهای اعلامشده و آسیبندیده، از جمله بوشهر و رآکتور تحقیقاتی تهران ادامه دادهاند. ازسرگیری بازرسیهای معنادارتر تنها زمانی اهمیت خواهد داشت که بازرسان بتوانند به سایتهای بمباران شده در نطنز، فردو و اصفهان و همچنین هر مکانی که مواد غنیشده یا تجهیزات کلیدی ممکن است پس از حملات به آنجا منتقل شده باشد، دسترسی پیدا کنند. بازدید از کارگاههای ساخت و مونتاژ سانتریفیوژ اهمیت ویژهای خواهد داشت. با توجه به وضعیت سایتهای آسیبدیده و مجتمعهای تونلی، ممکن است بازرسان نیاز داشته باشند از فناوریهای تخصصی -از جمله حسگرهای از راه دور، رباتیک یا پهپادهای کوچک- برای ارزیابی مناطقی که ناایمن یا غیرقابل دسترس هستند، استفاده کنند.
در مقابل، وزارت امور خارجه ایران میگوید تهران با هیچ چیز جدیدی موافقت نکرده و ادعاهای مربوط به اجازه دسترسی بازرسان به سایتهای هستهای آسیبدیده از حملات آمریکا و اسرائیل را رد میکند. اما این تضاد ظاهری ممکن است بیش از آنکه ماهوی باشد، رویهای باشد. پس از حملات سال ۲۰۲۵، مجلس ایران قانونی را تصویب کرد که همکاری با آژانس را تعلیق کرده و بازرسیها را منوط به تایید شورای عالی امنیت ملی میکرد. به طور رسمی، ایران دسترسی اضافی اعطا نکرده یا فرآیند قانونی حاکم بر بازرسیها را تغییر نداده است. اما اگر قرار است تفاهمنامه اجرا شود، درخواستهای خاص آژانس باید پاسخ مثبتتری دریافت کنند.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، روز چهارشنبه سکوت عمومی خود را درباره مذاکرات شکست و گفت انتظار میرود بازرسیها تحت تفاهمنامه انجام شود، حتی در حالی که واشنگتن و تهران به طور علنی بر سر آنچه ایران پذیرفته است، اختلافنظر دارند.
مذاکرهکنندگان باید در هفتههای آینده به بسیاری از سوالات دقیق و بحثبرانگیز درباره دسترسی آژانس پاسخ دهند. این شامل این است که آیا این یک بازدید یکباره خواهد بود، یا بازگشت به پایبندی روتین به پادمانها، یا شالودهای برای یک رژیم نظارتی قویتر. آنها همچنین باید بر سر ترکیب تیمهای بازرسی، زمانبندی و دفعات بازدیدها و اینکه چه سایتها، سوابق، نمونهها، اظهارنامهها و دادههای حسابداری مواد ارائه خواهد شد، توافق کنند. آسیب به تأسیسات هستهای ایران، این موضوع را به سرزمینی ناشناخته برای راستیآزمایی تبدیل کرده است، اما بازرسان باید بتوانند از این سایتها بازدید کنند تا مبنایی ایجاد کنند که از طریق آن بتوان به دنبال هرگونه توافق جدید بود.
همه اینها به حضور تخصص هستهای در میز مذاکره بستگی دارد. اکنون که هیئتهای سطح بالا منطقه را ترک کردهاند، مذاکره واقعی با تیمهای فنی آغاز میشود. ورودیِ آژانس در این فرآیند ضروری خواهد بود، زیرا مذاکرهکنندگان میتوانند وعده دسترسی بدهند، اما فقط آژانس میتواند تعیین کند که چه دسترسی، سوابق و نظارتی کافی است.
فراتر از حل و فصل شرایط تفاهمنامه، مجموعهای از مسائل بزرگتر همچنان میتواند مذاکرات را منحرف کند.
اول، غنیسازی. هیچ موضع توافقشدهای درباره آینده برنامه غنیسازی ایران، از جمله مدت زمان هرگونه وقفه، وجود ندارد. ترامپ چراغسبز مشروطی به غنیسازی ایران نشان داده و خاطرنشان کرده است که وقتی سایر کشورهای منطقه آن را دارند -در اشارهای احتمالی به حمایت آمریکا از غنیسازی عربستان- دشوار است که آن را انکار کرد. در عین حال، گزارشهایی از فراخوانهای آمریکا برای توقف طولانیمدت (Moratorium) با پیشنهادات ایران برای یک وقفه کوتاهتر در تضاد است.
دوم، اعتبار. از سال ۲۰۱۸، مانع اصلی برای یک توافق پایدار، نه قابل اعتماد بودن ایران، بلکه ثبات ایالات متحده بوده است. واشنگتن از توافقی که بازرسان تایید کرده بودند خارج شد، تحریمهای سنگینی را دوباره اعمال کرد و سپس وارد جنگ شد؛ این به تهران نشان داد که پایبندی، در صورتی که تعهدات ایالات متحده با تغییر یک دولت منقضی شود، ارزش چندانی ندارد.
سوم، سیاست داخلی. در ایران، حتی با وجود اینکه به نظر میرسد [آیتالله]مجتبی خامنهای خود را از روند توافق دور نگه داشته است، نهاد نظامی به طور فزایندهای با مسیر دیپلماتیک همسو میشود. با این حال، در واشنگتن چنین اجماعی وجود ندارد، که این امر توانایی دولت ترامپ را برای مذاکره و ایستادگی پای یک توافق آینده محدود میکند؛ و چهارم، هر چیز دیگری. هدف گستردهتر تفاهمنامه یعنی تنشزدایی، به ویژه در لبنان، در صورتی که حملات اسرائیل به حزبالله ادامه یابد، تضعیف خواهد شد. به همین ترتیب، بازگشایی کامل تنگه هرمز مستلزم حل مسائل لجستیکی پیچیده، از جمله مینروبی، بیمه، هماهنگی عبور امن و اختلافات آینده بر سر تعرفههاست. اصطکاک در هر یک از این حوزهها میتواند پیش از آنکه بازرسان هرگز به سایتهای هستهای برسند، مسیر منطقهای را از هم بپاشد.
هیچکدام از اینها به معنای محکومیت تفاهمنامه به شکست نیست. گامهای میانمدت قرار است ناقص باشند؛ این گام گفتوگوها را تشکیل داده و فرآیندی را در جایی که هیچ فرآیندی وجود نداشت، ایجاد کرده است. هفتههای آینده باید به عنوان آزمونی برای جدیت خوانده شوند.
در یک دنیای ایدهآل، گفتوگوهای جاری منجر به دسترسی به سایتهای بمباران شده و حسابرسی واقعی از برنامه هستهای ایران میشود؛ طرح کلی یک راه حل طولانیمدت که شامل محدودیتهایی بر تحقیق و توسعه هستهای آینده ایران، توانمندیها و ذخایر است، از جمله شرایط ملموستر در مورد اینکه کدام سایتهای هستهای باقی بمانند، برچیده شوند یا تغییر کاربری دهند؛ گشایش اقتصادی که ایران بتواند واقعاً برای تغییر اقتصاد پس از جنگ خود از آن استفاده کند؛ آتشبسی در لبنان که پایدار بماند؛ و گامهای متقابلی که بدون بازگشت به تهدیدها برداشته شود.
یک ضربالمثل قدیمی فارسی وجود دارد: «از این ستون به آن ستون فرج است». در داستانی که اغلب با آن روایت میشود، مردی که به اعدام محکوم شده، میخواهد از یک ستون اعدام به ستون دیگری منتقل شود. درخواست آنقدر کوچک است که نگهبان موافقت میکند. اما همین تاخیر کافی است تا فردی صاحباختیار از آنجا بگذرد، پرونده او را بشنود و او را ببخشد.
این همان چیزی است که این تفاهمنامه خریده است: نه نجات، بلکه زمان. این تفاهمنامه طرفین را از یک ستون به ستون بعدی منتقل کرده است. اینکه آیا فرجی در کار خواهد بود یا خیر، بستگی به این دارد که آنها با زمانِ باقیمانده پیش از اتمام ساعت، چه کنند.
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
حسین راغفر در گفتوگو با فراز مطرح کرد
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
رییس کانون بازنشستگان به فراز: معوقات بازنشستگان هرچه سریعتر و یکجا پرداخت شود
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد