۲۴ تير ۱۴۰۵ ۰۵:۰۸
دوشنبه ۰۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۱
کد خبر: ۱۱۳۷۸۳

چرا اتحادیه عرب نتوانست جلوی نسل‌کشی اسرائیل را بگیرد؟

چرا اتحادیه عرب نتوانست جلوی نسل‌کشی اسرائیل را بگیرد؟
شکستگی در همبستگی عربی؛ تحلیل دلایل ناتوانی اتحادیه عرب در واکنش عملی به نسل‌کشی در غزه و تداوم حملات اسرائیل به لبنان و ایران، از وابستگی شدید به قدرت‌های خارجی تا شکاف میان دولت‌ها و ملت‌ها را بررسی می‌کند.

اتحادیه عرب به دلیل سه عامل کلیدی در اتخاذ اقدام معنادار علیه نسل‌کشی اسرائیل در غزه ناکام مانده است. نخست، کشور‌های عربی برای بقای خود همچنان به شدت به قدرت‌های خارجی وابسته هستند که این امر حاکمیت و استقلال آنها را محدود می‌کند. دوم، چشم‌انداز سیاسی شکننده منطقه به رهبران عرب خطرات ایستادگی در برابر اسرائیل و متحدان غربی آن را یادآوری می‌کند. سوم، شکاف ساختاری میان دولت‌ها و شهروندان که زیربنای آن «معامله اقتدارگرا» است، اولویت‌های نخبگان را از حمایت از فلسطین به سمت حفظ بقای خود تغییر داده است. نویسنده استدلال می‌کند که یک سیستم نواستعماری، مقاومت واقعی را سرکوب کرده و تنها اجازه اعتراض‌های نمادین را می‌دهد و ساختار اجماع‌محور اتحادیه عرب نیز تصمیم‌گیری را بیش از پیش فلج می‌کند.

بسیاری از اعراب مبهوت هستند که چرا دولت‌های آنها و اتحادیه عرب در مواجهه با نسل‌کشی اسرائیل در غزه که وارد سومین سال خود شده و به کرانه باختری اشغالی، قدس شرقی، سوریه و لبنان نیز سرایت کرده است، تا این حد مطیع بوده‌اند. دو بازیگر حیاتی که می‌توانند این وضعیت را اصلاح کنند — از یک سو قدرت‌های غربی و جهانی دیگر، و از سوی دیگر دولت‌های عربی — عمدتاً به صدور بیانیه‌های ابراز نگرانی، ارسال بسته‌های کمک نمادین و درخواست جلسات سازمان ملل بسنده کرده‌اند که تنها تاییدکننده بی‌عملی جمعی آنهاست. به‌ویژه اتحادیه عرب که ادعا می‌کند نماینده منافع مشترک اعراب است، به نماد مطیع بودن و کلام توخالی اعراب تبدیل شده است. سه پویایی درهم‌تنیده می‌تواند این موضوع را توضیح دهد.

نخست، ماهیت پسااستعماریِ دولت‌داری و قدرت در سرزمین‌های عربی است که هرگز به‌طور کامل نفوذ استعمار را رها نکرده است؛ چرا که اکثر کشور‌های عربی پس از جنگ جهانی اول به‌گونه‌ای شکل گرفتند که تا حد زیادی با منافع خارجی همسو باشند، نه با هویت، حقوق و آرمان‌های مردم خودشان. بنابراین، کشور‌های عربی برخلاف ایران یا ترکیه، هرگز نتوانسته‌اند از منابع طبیعی، انسانی و جغرافیایی خود برای تبدیل شدن به دولت‌هایی قدرتمند و با اعتمادبه‌نفس استفاده کنند که مدام توسط قدرت‌های بزرگ بازیچه شوند یا بتوانند گاهی در برابر تهدیدات خارجی به‌صورت سیاسی یا نظامی مقاومت کنند. اکثر کشور‌های عربی، حتی کشور‌های غنی از نظر انرژی، برای کمک‌های مالی، نظامی، تکنولوژیک و سایر نیازمندی‌های حیاتی برای بقای خود، به‌شدت به قدرت‌های غیرعربی متکی هستند؛ این وابستگی عمیق، حاکمیت و توانایی آنها برای اقدام مستقل را تضعیف کرده است، همان‌طور که نسل‌کشی غزه نشان داد. این موضوع همچنین هزینه به چالش کشیدن قدرت‌هایی مانند ایالات متحده و اسرائیل را بسیار بالاتر از آن می‌برد که بتوان به آن فکر کرد.

دوم اینکه، یک نگاه گذرا به نظام‌های سیاسی شکننده و درهم‌شکسته منطقه — از فلسطین، سوریه، لبنان، عراق، یمن، سومالی گرفته تا سودان — یادآور روزانه هزینه‌های هولناک برای رهبران عرب است که بخواهند در برابر حامیان نواستعماری خود و اسرائیل ایستادگی کنند. از دهه ۱۹۵۰، کشور‌های عربی خود را به‌طور دائمی زیر نظارت (اگر نگوییم در سایه امنیت و حمایت مالی) قدرت‌های غیرعربی مانند آمریکا، بریتانیا، فرانسه و روسیه، و در دهه‌های اخیر در نزدیکی خود، ایران، اسرائیل و ترکیه یافته‌اند.

به‌ویژه ایالات متحده، شبکه پیوند‌های خود را میان طرف‌های اسرائیلی، آمریکایی و عربی در بخش‌های حیاتی مانند آب، غذا، انرژی، شبکه‌های حمل‌ونقل، کمک‌های مالی، مدیریت بدهی، حفاظت از محیط زیست، فناوری و امنیت نظامی گسترش داده است. بخش زیادی از این کار به‌طور غیرمستقیم و از طریق نهاد‌هایی مانند بانک جهانی، سازمان ملل، ناتو، صندوق بین‌المللی پول یا شبکه‌های عظیم بانکی و پرداخت‌های تجاری آمریکا انجام می‌شود؛ شبکه‌هایی که تحریم‌های ویرانگر ایالات متحده را بر کسانی که جرأت چالش با آن یا اسرائیل را دارند، تسهیل می‌کنند. هر کشور عربی که به‌جای صرفاً محکوم کردن ترامپ در رسانه‌ها، فعالانه با محور آمریکا-اسرائیل مقابله کند، با خطر اقدامات تنبیهی مانند تحریم‌ها و حملات نظامی رو‌به‌رو می‌شود که می‌تواند ثبات و حتی بقای دولت‌های ضعیف‌تر را تهدید کند.

سومین عامل واکنش آرام اعراب به نسل‌کشی فلسطین (تحت حمایت آمریکا) توسط اسرائیل، شکاف ساختاری میان دولت‌های عربی و شهروندانشان در هر دو حوزه سیاست داخلی و مسائل اصلی سیاست خارجی مانند اسرائیل، فلسطین، ایران، مقاومت یا روابط با روسیه و چین بوده است. این شکاف میان شهروند و دولت در کشور‌های عربی توسط قرارداد اجتماعی حاکم، که اغلب «معامله اقتدارگرا» نامیده می‌شود، تعدیل شده است؛ قراردادی که طی آن دولت‌ها سیاست‌ها را تعیین و منابع را تخصیص می‌دهند، در حالی که شهروندان برای تامین نیاز‌های اساسی زندگی مانند آب، غذا، مسکن، آموزش و بهداشت به دولت متکی هستند. برخی از کشور‌های عربی که نمی‌توانند منابع مورد نیاز برای حفظ این سیستم را فراهم کنند، از جمله یمن، سوریه، عراق، سودان، سومالی، فلسطین و لبنان، از بیکاری مزمن، فقر، تنش‌های قومی و مذهبی، کمبود آب و برق و سایر فشار‌ها رنج می‌برند. این مسائل اغلب راه را برای مداخلات خارجی باز می‌کنند که می‌تواند باعث فرسایش یا حتی تکه‌تکه شدن کشور‌های عربی شود.

من که ۶۰ سال است در منطقه عربی زندگی کرده و گزارش تهیه کرده‌ام، تردیدی ندارم که دولت‌ها، نخبگان و شهروندان عادی ما همگی عمیقاً به حقوق و رفاه فلسطینی‌ها اهمیت می‌دهند و دوست دارند برای کمک به آرمان فلسطین به‌طور مؤثر عمل کنند. اما نسل‌کشی غزه و اکنون حملات اسرائیل با حمایت آمریکا به لبنان و ایران، روشن کرد که مقامات دولتی و شهروندان عادی بر اساس اولویت‌های بسیار متفاوتی عمل می‌کنند. اگر انتخاب بین حمایت از فلسطین یا محافظت از جایگاه قدرت خود و رفاه ملی باشد، نخبگان عرب عمدتاً بقای خود را به عنوان اولویت اصلی انتخاب کرده‌اند.

این ماهیت نظم پسااستعماری در منطقه است که در نیم قرن گذشته از طریق شبکه نواستعماری از پیوند‌ها پدید آمده است؛ نظمی که به اسرائیل و حامیان غربی‌اش خدمت می‌کند و با حقوق دولت‌ها و شهروندان عرب به عنوان موضوعی ثانویه برخورد می‌کند. نظم نواستعماری کنونی ما اجازه می‌دهد که اعراب با بیانیه‌های مطبوعاتی، رایزنی‌های منطقه‌ای، راهپیمایی‌های اعتراضی، کمک‌های غذایی، بیمارستان‌های صحرایی، پوشیدن کفیه، تکان دادن پرچم‌های فلسطین و رای دادن‌های خصمانه در سازمان ملل، با محور آمریکا-اسرائیل مخالفت کنند؛ اما مقاومت فعال نظامی، اقتصادی یا سایر اشکال مقاومت مجاز نیست؛ و زمانی که اتفاق می‌افتد، عاملان آن بمباران، تحریم یا هدف نابودی نسل‌کشی قرار می‌گیرند.

نظم عربی که توسط اتحادیه عرب نمایندگی می‌شود، از این قوانین پیروی می‌کند، زیرا بازتابی از بدنه رسمی حاکمیت عرب است. اتحادیه خود با این واقعیت که در عمل از طریق سیاست اجماع عمل می‌کند، فلج شده است؛ چیزی که دستیابی به آن در هر موضوع سیاسی که فراتر از هماهنگی نرخ پست یا کرایه هواپیما باشد، غیرممکن است. بحران‌های غزه، لبنان و ایران نیز اقدام پان‌آراب (همه-عربی) را فلج کرد، زیرا اکثر دولت‌های عربی از سال ۱۹۷۹ ایران را یک تهدید بزرگ می‌بینند و نمی‌خواهند به بازیگران غیردولتی مانند حزب‌الله، حماس، انصارالله یمن و سایر گروه‌های مقاومت نزدیک به ایران قدرت ببخشند.

جنگ با ایران، ضعف چتر امنیتی آمریکا-اسرائیل را برای کشور‌های عربی آشکار کرد. پیامد‌های این جنگ در سال‌های آینده می‌تواند محاسبات دولت‌های عربی را در مورد چگونگی دستیابی به امنیت واقعی و پایدار، همراه با حاکمیت کامل در یک دنیای پسااستعماری، به‌طور کلی بازنگری کند.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی