۱۹ تير ۱۴۰۵ ۱۱:۵۶
چهارشنبه ۱۰ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۱
کد خبر: ۱۱۳۸۴۷

خون و خاک؛ آنچه آمریکا را به هم پیوند نمی‌دهد

خون و خاک؛ آنچه آمریکا را به هم پیوند نمی‌دهد
آن اپلبام، نویسنده و تحلیل‌گر برجسته، در واکنش به دیدگاه‌های جی. دی ونس استدلال می‌کند که هویت و اتحاد ایالات متحده نه بر پایه پیوند‌های خونی و خاک اجدادی، بلکه بر اصولی انتزاعی نظیر آزادی، برابری و قانون اساسی استوار است. او هشدار می‌دهد که اقدامات دونالد ترامپ و ونس در جهت تخریب نهاد‌ها و نماد‌های ملی برای منافع شخصی و قبیله‌ای، آینده اتحاد آمریکا را با تهدیدی جدی مواجه کرده است.

در پایان سخنرانی پذیرش خود در کنوانسیون ملی جمهوری‌خواهان در سال ۲۰۲۴، لحن جی. دی ونس صمیمانه‌تر شد. او شروع به صحبت از گورستانی در کنتاکی کرد که پنج نسل از خانواده‌اش در آن دفن شده‌اند و جایی که امیدوار است او و فرزندانش نیز در آنجا دفن شوند. این گورستان برای او اهمیت دارد، زیرا استخوان‌های موجود در آن قبرستان — که به گفته او برخی متعلق به افرادی است که «در حوالی زمان جنگ داخلی» متولد شده‌اند — نمایانگر یک واقعیت ملموس، یک میهن و مکانی است که او از آن دفاع خواهد کرد. ونس گفت: «مردم برای مفاهیم انتزاعی نمی‌جنگند، اما برای خانه خود خواهند جنگید.» به عبارت دیگر، او نه از «همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» سخن می‌گوید و نه از «حیات، آزادی و جستجوی خوشبختی»، بلکه از سنگ قبر‌های خانوادگی حرف می‌زند. ونس بر این باور است که خون و خاک، و نه ایده‌ها و اصول، همان چیزی هستند که او را آمریکایی می‌کنند.

اتفاقاً من هم می‌توانم در رقابت برای ادعای مالکیت بر استخوان‌های قدیمی با معاون رئیس‌جمهور رقابت کنم. گورستانی در گالستون تگزاس وجود دارد که در واقع چندین عضو از خانواده من نیز در آن دفن شده‌اند و قدمت آنها به بیش از پنج نسل پیش باز می‌گردد. من عکسی از مادرِ مادربزرگ بزرگم دارم که سنگ قبرش در آنجا قرار دارد؛ او کلاه و پالتو به تن دارد و در ساحلی سرد ایستاده است. والدین او نیز در همان نزدیکی دفن شده‌اند — یعنی اجداد چهارم و پنجم من که بسیار پیش از جنگ داخلی متولد شده‌اند — به علاوه عمه‌ها، عمو‌ها و پسرعمو‌ها که برخی از آنها ممکن است حتی پیش از رسیدن اعضای خانواده ونس به آپالاشیا، در سواحل خلیج رسیده باشند.

اما تفاوت من و ونس در اینجاست: من فکر نمی‌کنم حضور اجداد من در یک گورستان در گالستون، مرا آمریکایی می‌کند. برعکس، همه ما — من و ونس؛ خانواده همسر ونس که در هند متولد شده‌اند؛ اجداد چهارم و پنجم من که در آلزاس متولد شده‌اند؛ و فرزندان و نوادگان احتمالی‌مان — به این دلیل آمریکایی هستیم، بوده‌ایم یا خواهیم بود که در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که توسط همان مفاهیم انتزاعی ساخته شده است که او در سخنرانی‌اش آنها را رد کرد. مهم‌تر از آن، من متقاعد شده‌ام که این مفاهیم انتزاعی، یعنی تمام آن کلماتی که قول می‌دهند «عدالت برقرار کنند» و «برکات آزادی را تضمین کنند»، بسیار قوی‌تر و بسیار نیرومندتر از کشش طایفه‌ها و گورستان‌های مربوط به هر یک از ما هستند. چرا؟ زیرا آنها می‌توانند ملتی را متحد کنند و به آن الهام بخشند که شامل مردمی با خاستگاه‌ها و اجدادی تا این حد متفاوت، مانند من و ونس، است.

حقوقدانان، کشاورزان، صاحبان مزارع بزرگ و آشوب‌طلبانی که اسناد بنیان‌گذاری ما را نوشتند، به‌خوبی آگاه بودند که به مجموعه‌ای از ایده‌های وحدت‌بخش نیاز دارند. زمانی که آنها پس از گذشت بیش از یک دهه از اعلامیه استقلال که این هفته آن را جشن می‌گیریم، شروع به نگارش قانون اساسی کردند، دیگر دغدغه اصلی‌شان آزادی و جستجوی خوشبختی نبود، بلکه نیاز به نگه داشتن ۱۳ مستعمره مجزا و مردمی با دیدگاه‌ها و مذاهب بسیار متفاوت در داخل یک کشور واحد بود. برخلاف اعلامیه استقلال، قانون اساسی با یک ادعای جهانی یعنی «همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» آغاز نمی‌شود؛ بلکه با نیاز خاص به «تشکیل یک اتحاد کامل‌تر» شروع می‌شود. این نیاز در قرن‌های بعدی، با ورود طیف وسیع‌تری از مردم به این اتحاد، از جمله بردگان سابق و مهاجرانی از آسیا، اروپای شرقی و آمریکای لاتین، حیاتی‌تر و فوری‌تر شد.

برای حفظ انسجام کشور، ما همچنان به نهاد‌های کارآمد نیاز داریم. اما ما به نماد‌ها نیز محتاجیم: یک پرچم، یک سرود ملی و مراسم‌های مشترکی که ایده‌های بنیان‌گذاری‌مان را به ما یادآوری کنند؛ مانند روز شکرگزاری، چهارم ژوئیه، مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری و سخنرانی سالانه رئیس‌جمهور در کنگره (وضعیت کشور). در واقع، سخنرانی‌های کنوانسیون‌ها نیز به‌طور سنتی برای فراخواندن به اتحاد و ارزش‌های «انتزاعی» آمریکایی استفاده می‌شوند.

اما از زمانی که دونالد ترامپ و جی. دی ونس سال گذشته به قدرت رسیدند، برای نابودی هم نهاد‌ها و هم نماد‌ها آستین بالا زده‌اند. ونس تصادفی موضوع گورستان‌ها را برای صحبت انتخاب نکرد؛ زیرا آنها باور دارند که فقط قبیله آنها نماینده آمریکا است، فقط افرادی شبیه به آنها شایسته این هستند که آمریکایی «واقعی» تلقی شوند و دولت آمریکا صرفاً برای خدمت به آنها وجود دارد؛ بنابراین آنها نیاز دارند هر چیزی را که داستانی وحدت‌بخش‌تر را روایت می‌کند، تضعیف کنند.

حتی تخریب استخر انعکاس (Reflecting Pool) در محوطه ملی واشنگتن توسط او اهمیت واقعی دارد. او بدون مشورت با هیچ‌کس یا طی کردن مراحل قانونی، آن را توسط افرادی که ادعا می‌کرد می‌شناسد، به رنگی که خودش ترجیح می‌داد بازسازی کرد. وقتی مشخص شد این بازسازی غیرحرفه‌ای بوده و باعث رشد جلبک‌ها شده است، او پلیس و گارد ملی را مجبور کرد تا وانمود کنند به این استخر آسیب زده شده است و حتی کسانی را که به آب دست می‌زنند، مورد بازجویی و بازداشت قرار دهند. این ممکن است موضوعی پیش‌پافتاده به نظر برسد، اما اینطور نیست. نمایندگان دولت آمریکا اکنون مجبورند با دروغ‌های شخصی رئیس‌جمهور، هرچند مضحک، موافقت کنند؛ زیرا او و قبیله‌اش معتقدند کارمندان فدرال منحصراً برای آنها کار می‌کنند، نه برای همه ما.

این مسائل در جشن دویست سالگی ما اهمیتی نداشت، بیشتر به این دلیل که ما ۱۱ ساله بودیم. اما حتی اگر بزرگسال هم بودیم تفاوتی نمی‌کرد، زیرا همه می‌دانستند که جشن دویست سالگی متعلق به همه ماست. کشتی‌های بادبانی بزرگ، آتش‌بازی‌ها و قطار آزادی که تکه‌ای از سنگ ماه را به سراسر کشور برد — همه اینها نماد‌هایی بودند که ما بدون توجه به اینکه از کدام بخش آمریکا آمده‌ایم، در آنها سهیم بودیم. رئیس‌جمهور جرالد فورد تلاش نکرد رویداد‌های آن سال را به خودش، پایگاه رای‌اش، قبیله‌اش یا حساب بانکی‌اش منتسب کند.

امسال متفاوت است، زیرا کاخ سفید توسط افرادی اشغال شده است که به «مفاهیم انتزاعی» که معمولاً در چهارم ژوئیه جشن می‌گیریم، اعتقادی ندارند؛ و این موضوع بر بقیه ما اثر می‌گذارد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. جشن کنگره که از یک دهه پیش برنامه‌ریزی شده بود، توسط جشن شخصی رئیس‌جمهور که با کمک‌های مالی اهداکنندگان خصوصی تامین مالی شده و شامل سخنرانی سیاسی خود اوست، غصب شده است. نهاد‌های دیگر در واشنگتن و اطراف آن، جشن‌های دویست‌وپنجاه‌سالگی خود را به تعویق انداخته یا محدود کرده‌اند تا مانع برنامه‌های رئیس‌جمهور نشوند. بسیاری از مردم که ممکن بود در این برنامه‌ها مشارکت کنند، در آن حضور نخواهند یافت، به آن توجهی نخواهند کرد یا اهمیتی نخواهند داد.

من نمی‌دانم آیا ایالات متحده آمریکا هرگز به جشن سیصد سالگی خود خواهد رسید یا خیر، اما اگر چنین شود، به این دلیل خواهد بود که قبیله محدودی که ترامپ و ونس نماینده آن هستند شکست خورده و کنار زده شده است، و کشور بار دیگر توسط افرادی اداره می‌شود که به اتحاد آمریکا باور دارند. این یک اظهارنظر حزبی نیست؛ دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان باید با یکدیگر همکاری کنند تا حاکمیت را از چنگ کسانی که تصور می‌کنند به حق ارث بر کشور حکومت می‌کنند بیرون بکشند و آن را به ملتی بازگردانند که هنوز باور دارد همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند، توسط آفریدگارشان از حقوق غیرقابل‌انکاری برخوردارند و هدف حکومت خدمت به ملت است — نه ثروتمند کردن یک خاندان الیگارشیک.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
پیشنهاد سردبیر
زندگی