دستورکار ضدِ رشد ترامپ؛ چگونه تضعیف اقتصاد، برتری آمریکا را فرسوده میکند
در ژوئن ۱۸۹۷، بریتانیای کبیر، در اوج امپراتوری، نمایش باشکوهی را برای بزرگداشت شصتمین سال نشستن ملکه ویکتوریا بر تخت سلطنت برگزار کرد. انقلاب صنعتی یک کشور جزیرهای کوچک را به یک ابرقدرت اقتصادی و نظامی تبدیل کرده بود. از نویسنده رودیارد کیپلینگ، یکی از بزرگترین مدافعان امپریالیسم، خواسته شد برای جشن شصتمین سال سلطنت ملکه شعری بسراید. با این حال، او بهجای فخر فروختن به امپراتوریای که دوستش داشت، در شعری که نوشت پایان احتمالی آن را به تصویر کشید. او نوشت: «ناوگانهای ما که تا دوردستها فراخوانده میشدند، آب میشوند؛ بر ریگزار و دماغه، آتش فرو مینشیند.» و «ببین، تمام شکوه دیروز ما / همردیف نینوا و صور شده است!»
وقتی ایالات متحده دویستوپنجاهمین سالگرد خود را جشن گرفت، بسیار کمتر نشانی از فروتنی دیده میشد. دونالد ترامپ در سخنرانی چهارم ژوئیه خود گفت: «ما همیشه در اوج خواهیم بود. ما هرگز نخواهیم گذاشت کشورمان سقوط کند.» با این حال، حتی در حالی که اصرار داشت سلطه جهانی آمریکا تا ابد ادامه خواهد یافت، ترامپ با جدیت در حال برچیدن همان زیربناهای اقتصادیای است که میتواند قدرت آینده آمریکا را تضمین کند.
وقتی اقتصادها از حرکت بازمیمانند، هژمونی ناپایدار میشود. افول بریتانیا فقط چند دهه کوتاه طول کشید. اتحاد شوروی از نظر نظامی رقیب آمریکا بود، اما از نظر اقتصادی نتوانست با آن همگام شود و در نتیجه ناتوانیاش در رشد، از هم فروپاشید. آمریکاییها امروز از وفور مادیای برخوردارند که در روزگار کیپلینگ بهسختی قابل تصور بود. این، حاصل توان علمی، مهاجرت نیروی انسانی ماهر، حاکمیت قانون، تجارت آزاد و سیاست پولی باثبات است؛ همه چیزهایی که ترامپ در دوره کنونی ریاستجمهوریاش آنها را به خطر انداخته است.
در جهان پساصنعتی، ایدهها موتور نهایی رشد هستند. پل کروگمن، اقتصاددان، زمانی گفته بود: «بهرهوری همهچیز نیست، اما در بلندمدت تقریباً همهچیز است.» بخش زیادی از عملکرد بهتر آمریکا نسبت به اروپا در دو دهه گذشته را میتوان با کارایی بیشتر آن در تولید کالاها و خدمات توضیح داد. ایالات متحده هنوز بهترین جای جهان برای پاداش گرفتن در برابر اختراعها و دیگر پیشرفتهاست. با این حال، آهنگ اکتشافات آینده ممکن است بهزودی کند شود. به دلیل بیزاری از دانشگاههای نخبه و مطالعه موضوعات نامطلوب، دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۸ هزار کمکهزینه علمی را تعلیق یا لغو کرد؛ این را محاسبات مجله نیچر نشان میدهد. بنیاد ملی علوم و مؤسسههای ملی سلامت اکنون حدود ۲۵ درصد کمتر از پیش از بازگشت ترامپ به قدرت، کمکهزینه اعطا میکنند. نیروی کار نهادهای علمی فدرال کاهش شدیدی یافته است. اگر کار به خواست رئیسجمهور در بودجه فدرال پیش میرفت، بودجه پژوهشهای غیرنظامی ۳۵ درصد کاهش مییافت.
یکی از دلایل برتری فناورانه آمریکا، توانایی آن در مکیدن نیروی فکری از سراسر جهان بوده است. از ۱۹۰۱ تا ۲۰۲۴، ۴۱۰ آمریکایی برنده جایزه نوبل در شیمی، پزشکی، اقتصاد و فیزیک شدهاند. از این تعداد، ۳۵ درصد مهاجر بودهاند. امروز، برتری آمریکا در هوش مصنوعی به استعداد وارداتی متکی است: ۵۹ درصد از برترین پژوهشگران هوش مصنوعی جهان در آمریکا کار میکنند و بیش از ۶۵ درصد آنها متولد خارج هستند. حتی هفت نفر از هر ۱۰ پژوهشگر هوش مصنوعی که در چین تحصیل کردهاند نیز اکنون در آمریکا فعالیت میکنند. یک تحلیل اخیر نشان داد ۵۹ درصد از «یونیکورن»های آمریکا - استارتاپهای خصوصی با ارزشی بیش از یک میلیارد دلار - دستکم یک بنیانگذار یا همبنیانگذار مهاجر دارند.
این پیوند میان مهاجرت و نوآوری باید حتی از دفتر بیضی نیز بهراحتی قابل تشخیص باشد: بزرگترین حامی مالی کارزار انتخاباتی رئیسجمهور در سال ۲۰۲۴، ایلان ماسک، خود از آفریقای جنوبی به آمریکا مهاجرت کرده است. دیوید ساکس، مسئول هوش مصنوعی و رمزارز رئیسجمهور تا همین اواخر، نیز همینطور. با این حال، خصومت دولت ترامپ با مهاجرت فقط محدود به ورودهای غیرقانونی یا کممهارت نیست. رئیسجمهور تلاش کرده است برای متقاضیان ویزای اچ-۱بی، که برای کارکنان ماهر در بخش سلامت و فناوری در نظر گرفته شده، یک هزینه ۱۰۰ هزار دلاری اضافه کند. دولت همچنین به نهایی کردن محدودیت چهار ساله برای ویزاهای دانشجویی نزدیک شده است؛ محدودیتی که تکمیل بیشتر دورههای دکتری را برای دانشجویان بینالمللی دشوار میکند.
دارون عجماوغلو و جیمزای. رابینسون، اقتصاددانان برنده نوبل، در کتاب خود با عنوان «چرا ملتها شکست میخورند» استدلال کردند که نهادهای قابل اتکا و کثرتگرا برای رشد بلندمدت ضروریاند. شاید مهمترین شاهد برای استدلال آنها خود ایالات متحده بود؛ کشوری که هم به حقوق مالکیت احترام میگذاشت و هم اجازه میداد شرکتهای مسلط با رقبایشان جایگزین شوند. این هنجارها و نهادها اکنون زیر فشار در حال خم شدناند. رئیسجمهور با قانون همچون ابزاری برای مجازات دشمنان و پاداش دادن به دوستان رفتار میکند.
بخش خصوصی میفهمد که میتوان با نشان دادن میزان کافی از تملق، لطف حکومت را به دست آورد - و اجرای قوانین ضدانحصار و دیگر مداخلات دردناک فدرال را دفع کرد؛ بنابراین غولهای کسبوکار با احتیاط دور حساسیتهای رئیسجمهور حرکت میکنند، هدایای پرزرقوبرق تقدیم میکنند - مانند یک ساعت رومیزی طلایی از رولکس - و سخاوتمندانه به پروژههای محبوب او مانند سالن رقص کاخ سفید کمک مالی میکنند. در دوران ترامپ، دولت فدرال بهتدریج بیشتر خصلت هدایتگرایانه پیدا میکند و مستقیماً خود را در اداره کسبوکارها درگیر میسازد: در دست گرفتن کنترل مؤثر یو. اس. استیل، تبدیل شدن به بزرگترین سهامدار اینتل، و درخواست سهمی از درآمد فروش تراشههای انویدیا به چین. رئیسجمهور بهجای پرهیز از تعارض منافع و حتی ظاهر نامناسب آن، با تهاجم در حال پولیسازی مقام خود است - و سال گذشته ۲ میلیارد دلار، عمدتاً از محل فروش رمزارز، به دست آورد. رئیسجمهور از اختیار عفو خود برای پاداش دادن به حامیانش استفاده میکند، حتی آنهایی که به فساد در مقام انتخابی و کلاهبرداری جدی محکوم شدهاند. چنین حکمرانی دلبخواهانهای هنوز فوراً آمریکا را برای سرمایهگذاری نامساعدتر نکرده است. با این حال، خطر، رکود اقتصادی قریبالوقوع نیست، بلکه فرسایش تدریجیای است که فقط چند سال بعد آشکار میشود.
همانگونه که قدرت بریتانیا زمانی بر برتری پوند استوار بود، آمریکا نیز از جایگاه دلار بهعنوان ارز پیشفرض تجارت جهانی بهرهمند است. جایگاه دلار در نظام مالی بینالمللی فقط بر پایه اعتماد حفظ میشود: اعتماد به استحکام نهادهای آمریکایی، به اعتبار کامل خزانهداری، و به ثبات نظام مالی جهانی. ترامپیسم به هر سه ستون حمله میکند.
ترامپ بیش از هر رئیسجمهور پیش از خود تلاش کرده استقلال فدرال رزرو، که سیاست پولی آمریکا را مدیریت میکند، تضعیف کند - و یک نظام قضایی سلاحسازیشده را متوجه مقاماتی کرده که در برابر خواست او سر خم نمیکنند. به دلیل کاهشهای مالیاتی او، بدهی آمریکا با سرعتی خارقالعاده به رشد ادامه داده است. اعمال یکجانبه تعرفههای فراگیر از سوی ترامپ بر بقیه جهان - و شیوه توهینآمیز سخن گفتن او درباره متحدان - اعتماد به هم صلح آمریکایی و هم برتری دلار را تضعیف میکند.
ترامپ دولت خود را متعهد به برداشتی خاص و نامتعارف از عظمت آمریکا کرده است. این عظمت آنقدر از درون شکننده است که برای مقابله با نهادها و افرادی که با اهداف دولت مخالفاند، به فشار فوقالعاده حکومتی نیاز دارد. با این حال، آنقدر هم به خود مطمئن است که گمان میکند آمریکا میتواند بدون هیچ خطری برای برتری خود، نظم بینالمللی پس از جنگ را که خود در عرصه تجارت و ائتلافهای نظامی ساخته بود، کنار بگذارد.
طرفداران رئیسجمهور اغلب به عملکرد بازارهای سهام اشاره میکنند - که به لطف شور و شوق بازار نسبت به هوش مصنوعی به رکوردهای تاریخی رسیدهاند. اما جهش قیمت سهام میتواند گذرا باشد - تا وقتی از حباب بیرون نیامدهاید، هرگز نمیدانید درون حباب هستید یا نه. مدافعان سیاستهای اقتصادی ترامپ، بهطور جدیتر، استدلال میکنند که این سیاستها بخشی از یک برنامه بزرگتر برای جلوگیری از ظهور چین است. پس از آنکه سیلیکونولی با ماگا کنار آمد، دولت متعهد شده که بر شرکتهای پیشروی فناوری آمریکا هنگام تلاش برای سبقت گرفتن از رقبای چینیشان، محدودیتهای اندکی اعمال کند.
به لطف «قانون یک لایحه بزرگ و زیبا»، که قانون شاخص این دوره ریاستجمهوری اوست، شرکتهای فناوری و بهطور کلی شرکتهای آمریکایی، کاهشهای دائمی در نرخهای مالیاتی و مشوقهایی برای پژوهش دریافت کردهاند. آنگونه که مدافعان ترامپ میگویند، او پروژههای پرهزینه انرژی پاکِ رئیسجمهور پیشین، جو بایدن، را لغو کرده، در حالی که از تولید برق مبتنی بر سوختهای فسیلی حمایت میکند؛ برقی که قرار است مراکز داده مورد نیاز در اینجا و اکنون را تأمین کند. در رقابت هوش مصنوعی میان آمریکا و چین، ممکن است کشوری که بیشترین توان محاسباتی نصبشده را دارد برنده شود. تعرفهها و دخالتهای مستقیم در عملیات کسبوکارها را میتوان با هدف گرهگشایی زنجیرههای تأمین از وابستگی به بزرگترین رقیب آمریکا توجیه کرد. اگر واقعاً هوش مصنوعی سرچشمه رشد بهرهوری آینده باشد، سرعت بخشیدن به آن شاید در نهایت مهمترین تصمیمی باشد که ترامپ میگیرد.
این استدلال - تمرکز وسواسگونه بر جلوگیری از پیشی گرفتن چین از آمریکا، همانگونه که آمریکا از بریتانیا پیشی گرفت - ارزش آن را دارد که جدی گرفته شود. اما دیگر اقدامات ترامپ آن را تضعیف میکند. حفظ برتریهای امروز در هوش مصنوعی دشوار خواهد بود مگر آنکه ایالات متحده همچنان بهترین ذهنهای این حوزه را جذب کند - بهویژه با توجه به افت سواد و مهارتهای عددی دانشآموزان آمریکایی. ساخت زنجیرههای تأمینی که چین را کنار بگذارند نیز آسانتر میبود اگر متحدان هم با تعرفههای بالا روبهرو نمیشدند. بیاعتنایی به زیانهای آینده تغییرات اقلیمی فقط به آمریکاییهای آینده آسیب نمیزند؛ بلکه میدان فناوری انرژی پاک را نیز به چین واگذار میکند.
در کوتاهمدت، «قانون یک لایحه بزرگ و زیبا» احتمالاً رشد را تقویت میکند. اما همچنین تریلیونها دلار به بدهی آمریکا خواهد افزود و بحران سیاسی آتی را که در دهه آینده، هنگامی که صندوق امانی تأمین اجتماعی تهی شود، فراخواهد رسید، بدتر خواهد کرد. انتظار میرود کاهشهای این قانون در برنامه مدیکید، در کنار لغو یارانههای قانون مراقبت مقرونبهصرفه، سبب شود میلیونها آمریکایی بیمه درمانی خود را از دست بدهند. حل این مشکلات در دهه آینده دشوارتر خواهد بود - زمانی که آمریکاییها مسنتر شدهاند، پرداختهای مربوط به بدهی ملی بالاتر رفته، و انعطافپذیری بودجهای دولت نیز به همان نسبت محدودتر شده است.
نظم جهانیای که تحت رهبری حاکمان اقتدارگرای چین باشد، همچنان از نظمی که ترامپ در حال ساختن آن است، کمتر جذاب خواهد بود. اما هرچه ایالات متحده دمدمیمزاجتر عمل کند - هرچه بازارها بیشتر تکهتکه شوند و ثروت خصوصی بیشتر به لطف سیاسی وابسته شود - بقیه جهان مزیت کمتری در انتخاب واشنگتن بهجای پکن خواهند دید.
یک دفاع سنجیدهتر از اقتصاد ترامپی این است که شاید فقط دو سال دیگر دوام بیاورد. دادگاهها همچنین برخی از تهاجمیترین اقدامات رئیسجمهور را متوقف کردهاند - از جمله تلاشهای او برای برکناری یکی از اعضای فدرال رزرو و اعمال تعرفههای سراسری تحت اختیارات اضطراری، و نیز اقدامات تلافیجویانهاش علیه مؤسسات حقوقی که او را به چالش میکشند. فقط قانون مالیاتی او از پشتوانه کنگره برخوردار است و بنابراین لغو آن دشوار است. بقیه موارد - حمله به فدرال رزرو، محدودیتهای مهاجرتی، و حتی تعرفهها - همگی صرفاً بر اختیارات اجرایی تکیه دارند و میتوانند بهمحض خروج ترامپ از قدرت فوراً لغو شوند. با این حال، حتی چهار سال چنین سیاستهایی نیز خسارت سنگینی برجا خواهد گذاشت، هم در شاخصهای قابل اندازهگیری مانند هزینههای درمان و ظرفیت علمی و هم در موارد غیرقابل اندازهگیری مانند اعتمادی که متحدان به تضمینهای امنیتی آمریکا دارند. افزون بر این، ترامپیسم ممکن است حتی پس از خروج ترامپ از قدرت نیز بهعنوان ایدئولوژی غالب در حزب جمهوریخواه باقی بماند. طنز ماجرا این است که سیاستهایی که قرار بود «آمریکا را دوباره عظیم کنند»، در عوض آن را به سرنوشت بریتانیا سوق خواهند داد.
برای بریتانیا، افول بهآهستگی آغاز شد. با وجود آنکه فناوریهایی را ابداع کرده بود که جهان را برای همیشه دگرگون کردند، در نهایت از نظر توان فنی و میزان تولید از آمریکا و آلمان عقب افتاد. تا زمانی که بریتانیا امپراتوری خود را حفظ کرده بود و لندن همچنان مرکز نظام مالی جهانی بود، این لغزش میتوانست پنهان بماند. اما شکاف بهرهوری در نهایت به برکناری بریتانیا از تخت برتری انجامید. پس از جنگ جهانی دوم، این کشور با بدهی سنگین روبهرو شد، مستعمرات خود را از دست داد، و ناچار شد ببیند امتیازات پوند به دلار منتقل میشود. سپس تحقیرها فرا رسیدند - بحران سوئز در سال ۱۹۵۶، و کمک نجاتی که در ۱۹۷۶ از صندوق بینالمللی پول لازم شد. آنچه بهعنوان از دست رفتن اندکی از مزیت اقتصادی آغاز شده بود، در نهایت همهچیز را از بریتانیا گرفت.
کیپلینگ، با تأمل بر چیزی که بعداً روشن شد نقطه اوج کشورش بوده است، یک یادآور مرگ نوشت و با تیزبینی به هموطنانش یادآوری کرد که قدرت ناگزیر گذراست. ترامپ به چنین اندیشهای حتی فکر هم نمیکند. او در سخنرانی چهارم ژوئیه خود گفت: «ما همیشه بهترین خواهیم بود.» شاید واقعاً این همان چیزی باشد که رئیسجمهور آن را «سپیدهدم عصر طلایی آمریکا» نامید. یا شاید ایالات متحده همین حالا، کاملاً به دست خود، در حال فرسایش برتری خویش است.
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
حسین راغفر در گفتوگو با فراز مطرح کرد
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
رییس کانون بازنشستگان به فراز: معوقات بازنشستگان هرچه سریعتر و یکجا پرداخت شود
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد