۱۵ شهريور ۱۴۰۵ ۱۷:۵۹
يکشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۲
کد خبر: ۱۱۴۳۱۸

ضد پوپولیست: ریچارد هانانیا و معمای کاکستوکراسی

ضد پوپولیست: ریچارد هانانیا و معمای کاکستوکراسی
در سال ۱۸۷۶، جیمز راسل لوول، سردبیر وقت «آتلانتیک»، در مواجهه با فساد دولت یولیسیز اس. گرانت، پرسشی بنیادین را مطرح کرد: «آیا حکومت ما حکومتی است از مردم، برای مردم و توسط مردم، یا یک “کاکستوکراسی” (حکومت بدترین‌ها) برای منافع رذلان و به قیمت نادانی احمق‌ها؟» امروزه این پرسش با ظهور ریچارد هانانیا و تحلیل‌های او درباره فروپاشی نهاد‌های تخصصی در دولت ترامپ، دوباره به کانون توجه بازگشته است.

در سال ۱۸۷۶، همزمان با لرزش دولت یولیسیز اس. گرانت توسط رسوایی‌های فساد، جیمز راسل لوول، شاعر، دیپلمات و سردبیر بنیان‌گذار «آتلانتیک»، در اندیشه آن بود که تجربه آمریکایی به کدام سو می‌رود. او نوشت: «آیا حکومت ما حکومتی است از مردم، توسط مردم، برای مردم، یا یک “کاکستوکراسی” (حکومت بدترین‌ها) برای منافع رذلان و به قیمت نادانی احمق‌ها؟»

حالا یک کلمه ده دلاری برای شما! واژه «کاکستوکراسی» که از واژه یونانی «کاکوس» به معنای «بد» گرفته شده، به معنای «حکومت توسط بدترین‌ها» است. این واژه این روز‌ها به شکلی کاملاً قابل‌درک در گردش است. رئیس‌جمهور ترامپ درگیر چنان سطحی از نفع‌جویی‌های وقیحانه است که دولت گرانت در برابر آن شبیه به یک محفل ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد. او بیش از آنکه دغدغه کاهش تورم یا مذاکره برای صلحی پایدار با ایران را داشته باشد، مشغول بازسازی کاخ سفید است. افراد اطراف او نیز چندان تأثیرگذارتر نیستند. ترامپ برای هدایت مقامات بهداشت عمومی کشور، مردی را منصوب کرد که معتقد است واکسن‌ها باعث اوتیسم می‌شوند، حدس می‌زد که کووید-۱۹ به شکلی «نژادی هدفمند» بوده تا چینی‌ها و یهودیان را در امان نگه دارد، و ادعا می‌کند - که اتفاقاً کاملاً هم باورپذیر است - که بخشی از مغزش توسط یک انگل خورده شده است.

به گفته ریچارد هانانیا، نویسنده، تمایلات کاکستوکراتیک این دولت، نشانه‌های یک پدیده بنیادین است: پوپولیسم. او در کتابی با عنوان صریح «کاکستوکراسی: چرا پوپولیسم به فاجعه ختم می‌شود»، استدلال می‌کند که واکنش‌های پوپولیستی در سراسر جهان، رهبرانی فاسد و ناکارآمد را به قدرت رسانده که نهاد‌های دموکراتیک را تضعیف کرده و اقتصاد ملت‌هایشان را به سوءمدیریت کشانده‌اند. دلیل اینکه این اتفاق مدام رخ می‌دهد - یعنی دلیلی که جنبش‌های پوپولیستی استادانِ دارای روحیه عمومی در علم سیاست‌ورزی را ارتقا نمی‌دهند - این است که پوپولیسم تماماً درباره طرد تخصص نخبگان است؛ و از دیدگاه هانانیا، اجماع متخصصان معمولاً درست است.

خوانندگان ترقی‌خواه ممکن است با شنیدن این پیام سر تکان دهند - تا زمانی که درباره فرستنده آن بیشتر بدانند. هانانیا از آن دسته افرادی نیست که برچسب «علم واقعی است» را در حیاط جلویی خانه‌اش بچسباند. او یک چهره دست‌راستیِ تحریک‌کننده است که قبلاً با نام مستعار به عنوان یک برتری‌طلبِ سفیدپوست، مخالف «آمیزش نژادی» و «اختلاط نژادی» می‌نوشت. حتی پس از انکار عمومی آن دیدگاه‌ها، او همچنان به پیشبرد استدلال‌هایی درباره قوانین ضدتبعیض (او مخالف آنهاست) و تفاوت‌های آماری بین نژاد‌ها (او فکر می‌کند آنها معنادار هستند) ادامه می‌دهد که باعث شده منتقدان درباره صداقتِ ندامت او تردید کنند.

چند سال پیش، کارِ هانانیا به عنوان یک «ساب‌استک‌نویسِ» ضدِ ووک (anti-woke) و یک ترول پرکار توییتر، او را به ستاره‌ای در حال ظهور در جناح «ماگا» (MAGA) تبدیل کرد. او یکی از نویسندگانِ نامیِ «پروژه ۲۰۲۵» است و کتابش «ریشه‌های ووک» الگوی دقیقی برای عقب‌گردِ سیاست‌های تنوع‌گرایی (DEI) ارائه کرد که دولت ترامپ وفادارانه آن را اجرا کرد.

اما درست همان‌طور که ایده‌های او در حال تبدیل شدن به سیاست بودند، هانانیا اعلام کرد که از قطار ترامپ پیاده می‌شود. همان‌طور که او می‌گوید، دستور کار ضدِ DEI عالی بود، اما فساد و بی‌کفایتی آشکار دولت، وزن سنگین‌تری داشت. در آوریل ۲۰۲۵، هانانیا علناً ابراز پشیمانی کرد و گفت هرگز تصور نمی‌کرد ترامپ واقعاً بدترین کار‌هایی را که وعده داده بود انجام دهد. مخاطبان هانانیا عظیم نیستند - او حدود ۵۰ هزار مشترک در ساب‌استک دارد که عمدتاً رایگان هستند -، اما این مخاطبان به شکل نامتناسبی تأثیرگذارند. حدود ۲۰۰ هزار دنبال‌کننده او در شبکه ایکس (توییتر سابق) شامل روزنامه‌نگاران برجسته، چهره‌های تأثیرگذار «ماگا» و معاون رئیس‌جمهورِ مستقر هستند. کار او موضوع شیفتگی و خشمِ کارکنان جمهوری‌خواه در واشنگتن است که او آنها را به تمسخر «حزب عقب‌مانده‌ها» خطاب می‌کند. در پسِ این نام‌گذاری‌های کودکانه، یک ایده جدی نهفته است: اینکه بی‌کفایتیِ بدخواهانه رهبری مانند ترامپ را نمی‌توان از سبک پوپولیستی که او را به قدرت رساند، جدا کرد. اگر هانانیا در این مورد حق داشته باشد، آنگاه تلاش‌ها برای مقابله با «ماگا» از طریق نسخه‌ای از پوپولیسمِ جناح چپ، فقط وضعیت سیاسی آمریکا را وخیم‌تر خواهد کرد.

این استدلال در لحظه‌ای مطرح می‌شود که حال‌وهوای ملی به شدت ضدِ تشکیلات است. جناح چپ افراطی خود را در حال جنگ با نهاد حزب دموکرات می‌بیند. نهاد حزب دموکرات خود را در حال دفاع از «مرد کوچک» (مردم عادی) می‌بیند. جنبش «ماگا» با خشم نسبت به لیبرال‌های جهان‌وطن، دانشگاهیان و روزنامه‌نگاران تغذیه می‌شود. بنابراین، هانانیا با دفاع از نخبگان، در حال تعیین قلمرویی تنها برای خود است. هانانیا در اولین گفت‌وگویمان در آوریل به من گفت: «اگر یک روز سیاست “پوپولیست در برابر ضدِ پوپولیست” شکل بگیرد، من محکم‌تر در یک سمتِ بحث قرار خواهم گرفت. اما در حال حاضر، خانه طبیعی برای من در هیچ‌کدام از دو سمت طیف سیاسی وجود ندارد.»

در عین حال، همه چیز درباره هانانیا نشان‌دهنده تنش‌های سیاست‌های ضدِ پوپولیستی است. «به متخصصان اعتماد کنید» وقتی از زبان مثلاً یک کتابدار مدرسه شنیده شود، یک معنا دارد و وقتی از زبان یک ملی‌گرای سفیدپوستِ سابق شنیده شود که مخالفانش را ائتلاف «سرمایه انسانی پایین» می‌نامد، معنای دیگری دارد. به عنوان یک شعار، این عبارت همیشه پیامدی را با خود حمل کرده که معمولاً ناگفته باقی می‌ماند: اینکه برخی از اعضای جامعه باهوش‌تر و لایق‌تر از دیگران هستند و توده‌ها باید از آنها تبعیت کنند. هانانیا این بخش را ناگفته نمی‌گذارد. این باعث می‌شود خواندن آثار او دشوار باشد. آنچه به‌ویژه آزاردهنده است، این احتمال است که او حرف درستی می‌زند.

هانانیا یک محقق پسادکتریِ گمنام در علوم سیاسی بود که در سال ۲۰۲۱ با مقاله‌ای در ساب‌استک سر زبان‌ها افتاد؛ مقاله‌ای که استدلال می‌کرد محافظه‌کاران مشکل «سرمایه ووک» را بد تشخیص داده‌اند. او استدلال کرد که شرکت‌ها نه به خاطر یک توطئه مارکسیستی، بلکه صرفاً به این دلیل که لیبرال‌ها بیشتر به سیاست اهمیت می‌دهند و بنابراین نفوذ سیاسی بیشتری در محل کار اعمال می‌کنند، نمایش‌هایی از ترقی‌خواهی فرهنگی به راه می‌اندازند.

آن مقاله و یک مطلب بعدی ویروسی شدند و توسط ستون‌نویسان «نیویورک تایمز» و «واشنگتن پست» مورد استناد قرار گرفتند. این موضوع توجه بیشتری را به حساب توییتر هانانیا جلب کرد، جایی که او ترکیبی از تحلیل‌های سیاسیِ نامتعارف و تفسیر‌های ضدِ ووک را در هر ساعتی منتشر می‌کرد. هانانیا خیلی زود خود را در یک گفت‌وگوی گروهی با مارک اندریسن و صرف ناهار با میلیاردر‌ها یافت. جی. دی. ونس، که هنوز در فاز روشنفکری خود بود، در یک پادکست هانانیا را «دوست من» خطاب کرد و به او اعتبار داد که این بینش را مطرح کرده که «چپ‌ها عاشق استفاده از قدرت هستند، چون واقعاً بیشتر از دیگران به سیاست اهمیت می‌دهند.» هانانیا یک اندیشکده به نام «مرکز مطالعه حزب‌گرایی و ایدئولوژی» تأسیس کرد که در سال ۲۰۲۱ مبلغ ۱ میلیون دلار از اهداکنندگان ناشناس دریافت کرد. (او به من گفت که این اندیشکده هرگز واقعاً راه نیفتاد، زیرا او ترجیح می‌داد بر نوشتن تمرکز کند تا رهبری یک سازمان. این مرکز هنوز از نظر فنی وجود دارد، اما کار چندانی جز انتشار پادکست او انجام نمی‌دهد.)

از جهاتی، هانانیا یک داستان موفقیتِ پوپولیستی تمام‌عیار است. در دوره‌ای پیشین، ایده‌های او شاید هرگز به مخاطبان گسترده نمی‌رسید. او از رسانه‌های اجتماعی و ساب‌استک استفاده کرد تا از سد‌های ناشران سنتی عبور کند؛ و پیشینه خودش نشان می‌دهد که چرا این «نگهبانان» ارزشمند هستند. در سال ۲۰۲۳، تحقیقات «هاف‌پست» فاش کرد که او در اوایل دهه ۲۰۱۰، زمانی که در بیست‌سالگی بود، با نام مستعار برای وب‌سایت‌های برتری‌طلب سفیدپوست مقاله می‌نوشت. هانانیا در نقش «ریچارد هاست»، از عقیم‌سازی اجباری افراد با هوش پایین دفاع کرده، اعلام کرده بود که اسپانیایی‌تبار‌ها «فاقد ضریب هوشی لازم برای تبدیل شدن به بخشی مولد از یک کشور دنیای اول هستند» و سارا پیلین را برای «دیوانه کردنِ نخبگانِ زشت، سکولار و بی‌بارِ سفیدپوستِ خود-متنفر و یهودی» ستوده بود.

پس از این افشاگری، هانانیا مقاله‌ای با عنوان «چرا قبلاً مزخرف بودم و (امیدوارم) دیگر نیستم» منتشر کرد، گذشته خود به عنوان ریچارد هاست را پذیرفت و ادعا کرد که نسبت به «زندگی قبلی‌ام» به عنوان یک نژادپرست سفیدپوست احساس «خود-تنفری» می‌کند. امروز، نوشته‌های او مملو از تحقیر نسبت به افرادی است که آنها را نژادپرست و بیگانه‌ستیز می‌داند. همان افرادی که بر اهمیت بالای نمرات ضریب هوشی اصرار دارند، می‌خواهند در‌های آمریکا را حتی به روی بااستعدادترین و تحصیل‌کرده‌ترین مهاجران از آسیا و آفریقا ببندند - موضعی که او استدلال می‌کند فقط با نژادپرستی قابل توضیح است. او به من گفت: «این ایده افلاطونیِ آن چیزی است که تعصب به نظر می‌رسد. اگر ما افراد بااستعداد را به آمریکا جذب نمی‌کنیم، اگر فکر نمی‌کنیم این کار مفید است، پس ما اینجا چه کار می‌کنیم؟»

هانانیا که در سن‌دیگو زندگی می‌کند، اخیراً برای ضبط یک پادکست در واشنگتن بود؛ ما برای ناهار ملاقات کردیم. تجربه جذابی بود، اگر نگوییم کاملاً دلپذیر. شخصاً، هانانیا آدمی از نظر اجتماعی ناشی به نظر می‌رسد، اما از خودش بیش از حد راضی است. در طول ناهار دو ساعته‌مان، گفت‌و‌گو تقریباً هرگز از موضوعات مورد علاقه او منحرف نشد: ریچارد هانانیا، تحلیل‌های ریچارد هانانیا از سیاست و جایگاه ریچارد هانانیا در میان روشنفکران عمومی. او در یک لحظه گفت: «دوست دارم مخاطب آن‌قدر بزرگی داشته باشم که بتوانم اساساً هر چیزی بگویم و مردم آن را بخوانند و به آن توجه کنند؛ و فکر می‌کنم دارم به آن نزدیک‌تر می‌شوم.»

طبق گفته‌های خودش، هانانیا همچنان «در اکثر مسائل سیاستی، واقعاً دست‌راستی» باقی مانده است. سال‌ها پس از پایان دورانِ فعالیت او به عنوان یک برتری‌طلب سفیدپوست، او نوشت: «ما برای کاهش نرخ جرم و جنایت به پلیس، زندان و نظارت بیشتری بر سیاه‌پوستان نیاز داریم.» حتی در «چرا قبلاً مزخرف بودم»، هانانیا از «به رسمیت شناختن تفاوت‌های آماری بین نژادها» دفاع کرد. دیدگاه‌های او درباره جنسیت نیز به همان اندازه افراطی است. دومین مطلب پرخواننده او در ساب‌استک - «اشک‌های زنان در بازار ایده‌ها برنده می‌شود» - به این نتیجه رسید که «جهانی که حقیقت و عینیت را بر احساسات مقدم بداند، مدیران، سناتور‌ها و روزنامه‌نگاران زن کمتری خواهد داشت، اما برای همه بهتر خواهد بود.»

در کتاب «ریشه‌های ووک» که مدت کوتاهی پس از افشاگری هاف‌پست منتشر شد، هانانیا دهه‌ها قانون حقوق مدنی را هدف قرار داد. ادعای اصلی او این بود که «ووک‌بودن» محصول قانون است، نه فرهنگ. این بدان معنا بود که دولت بعدی جمهوری‌خواهان می‌تواند بسیاری از آنچه را که جناح راست از آن متنفر بود - استخدامِ نژادآگاه، دیوان‌سالاری تنوع‌گرایی، سیاست‌های آزار جنسی - از طریق چند اقدام اجرایی خاص خنثی کند. این دقیقاً همان کاری است که ترامپ سال گذشته پس از بازگشت به قدرت انجام داد.

این کتاب، بینشی واقعی درباره تغییرات سیاستی را با روایتی هشداردهنده از وسعتِ قوانین DEI و ضد آزار جنسی ترکیب کرد. هانانیا می‌نویسد: «سیستم حقوقی قوانینی مبهم ایجاد کرده است که عملاً تمام جنبه‌های تعاملات انسانی را پوشش می‌دهد.» او در هیچ لحظه‌ای امکانِ اینکه چنین قوانینی هدفی مفید را دنبال کنند، به طور جدی بررسی نمی‌کند. او می‌نویسد که برخی افراد فقط ترجیح می‌دهند در کنار اعضای قومیت یا جنسیت خود باشند، یا در محیط کار «جوک‌های دارای بار جنسی» بگویند و دولت نباید سعی کند در آن مداخله کند. او معتقد است «زیبایی بازارها» در این است که کارگران آزادند بر اساس سلیقه فردی خود برای تنوع یا تبعیض، محل کار را انتخاب کنند.

چنین ایده‌هایی درباره شگفتی‌های بازار آزاد در حلقه‌های لیبرتارین-محافظه‌کار کاملاً استاندارد هستند. (یادداشت‌های روی کتاب «کاکستوکراسی» شامل تحسین‌هایی از سوی اقتصاددانانِ لیبرتارین دانشگاه جورج میسون، تایلر کوئن و برایان کاپلان است.) و اینها به توضیح جذابیت هانانیا در میان غول‌های فناوریِ کنجکاو نسبت به ترامپ کمک می‌کند که معتقدند سیاست‌های تنوع‌گرایی و نزاکت سیاسی، راه را بر یک شایسته‌سالاری ناب بسته‌اند.

هانانیا به من گفت که در ابتدا از اینکه چنین افراد موفقی به او توجه می‌کردند، احساس غرور می‌کرد. در مقاله‌ای با عنوان «درکِ راستِ تکنولوژی»، او به این جنبش نام داد و فرضیه مطرح کرد که ممکن است این جنبش «رهبری فکری بیشتری بر جنبش محافظه‌کار اعمال کند.»، اما هرچه بیشتر با اعضای آن آشنا می‌شد، بیشتر ناامید می‌گشت. این مردان ثروتمند و باهوش بودند، با این حال در تمایز قائل شدن بین حقیقت و داستان مشکل داشتند. هانانیا از اینکه فهمید افرادی مثل اندریسن ظاهراً هر چه را که در حساب‌های راست‌گرای ایکس می‌خوانند باور دارند، شوکه شد. او برایم توضیح داد: «چون این بچه‌ها خیلی موفق و خیلی باهوش هستند، فکر می‌کنیم حتماً به بهترین منابع اطلاعاتی دسترسی دارند. می‌توانم به شما بگویم: بخش بزرگی از آنها تمام روز در چت‌های گروهی هستند و دقیقاً همان حرف‌هایی را می‌زنند - کمی افراطی‌تر یا بدون فیلتر - که آنلاین می‌گویند.» به جای اینکه «راستِ تکنولوژی» جنبش محافظه‌کار را هوشمندتر کند، به نظر می‌رسید جنبش محافظه‌کار در حال احمق‌تر کردنِ «راستِ تکنولوژی» است.

حتی با افزایش تردید‌های هانانیا، او همچنان حزب جمهوری‌خواه (GOP) را «بدِ کمتر» می‌دانست، زیرا نسبت به سرمایه‌داریِ بازار آزاد دوستانه‌تر بود. در آستانه انتخابات ۲۰۲۴، هانانیا تأکید می‌کرد که ترامپ علی‌رغم شواهد فراوانِ برعکس، توسط اطرافیانش محدود خواهد شد. در طول پخش زنده روز انتخابات، هانانیا گفت اگر فکر می‌کرد ترامپ واقعاً قرار است رابرت اف. کندی جونیور را به یک سمت کابینه منصوب کند، به کامالا هریس رأی می‌داد. او گفت: «فکر می‌کنم حزب جمهوری‌خواه اساساً توسط تعداد زیادی از لابی‌گر‌های شرکتی اداره می‌شود، و تا حد زیادی توسط افرادی که عاقل‌تر از کسانی هستند که در فاکس نیوز و توییتر می‌بینید.» او به من گفت آن‌قدر مطمئن بود که ده‌ها هزار دلار در پلتفرم «پلی‌مارکت» شرط‌بندی کرد که کندی به سمت کابینه نخواهد رسید. نه روز بعد، در ۱۴ نوامبر، ترامپ کندی را برای رهبری وزارت بهداشت و خدمات انسانی نامزد کرد و سنا در فوریه او را تأیید کرد. هانانیا پول زیادی باخت.

رهبران پوپولیست در سراسر جهان به نظر می‌رسد ویژگی‌های تکرارشونده خاصی دارند: مدیریت ضعیف اقتصاد، تضعیف نهادها، پذیرش علمِ جعلی و لذت بردن از فساد. هانانیا نتیجه گرفت که شاید این اشتراکات اتفاقی نباشد.

در «کاکستوکراسی»، هانانیا پوپولیسم را به عنوان شکلی از سیاست که اساساً ضدِ نخبه است، تعریف می‌کند. این کاملاً استاندارد است. اما برخلاف بسیاری از محققان که درباره معنای «نخبه» مبهم هستند، هانانیا تعریفی با ارزش توضیحی ارائه می‌دهد. این تحلیل، جذاب‌ترین بخش کتاب است که به نوعی سبک ترکیبیِ وبلاگ‌نویس-آکادمیک و بدون ساختار نوشته شده و در غیر این صورت تمایل دارد در حاشیه‌روی‌های گیج‌کننده غرق شود.

هانانیا نخبگان را نه به عنوان ثروتمندان یا قدرتمندان، بلکه به عنوان افرادی تعریف می‌کند که جایگاه خود را از طریق ارتباط با نهاد‌های «تثبیت‌شده، معمولاً باسابقه» به دست می‌آورند. این نهادهایِ نگهبان شامل دانشگاه‌ها، نشریاتِ میراث‌دار (رسانه‌های سنتی)، سازمان‌های حرفه‌ای و سازمان‌های غیرانتفاعی هستند. نخبگان با تحت تأثیر قرار دادنِ دیگر اعضای نخبه، به جای یک مخاطب توده‌ای، در جهان پیشرفت می‌کنند.

دانشگاهیان تمایل دارند در مورد جایگاه نخبگان در جامعه خودزنی کنند. پیر بوردیو، جامعه‌شناس بزرگ فرانسوی که اصطلاح «سرمایه فرهنگی» را ابداع کرد، علاقه‌مند بود بداند چگونه نشانگر‌های وضعیت نخبگان، عدم تعادل‌های قدرت را تثبیت می‌کنند. فیلسوف مایکل سندل (برنده بورس رودز، استاد هاروارد) نخبگان را متهم می‌کند که امتیازات خود را پشت ادعا‌های ساختگیِ شایسته‌سالاری پنهان می‌کنند.

با این حال، برای هانانیا، نکته کلیدی درباره نخبگان این است که آنها «خوب» هستند. او می‌نویسد: افراد باهوش و تحصیل‌کرده‌ای که وارد حرفه‌هایی مانند روزنامه‌نگاری و دانشگاه می‌شوند، این کار را می‌کنند، چون بیشتر از ثروت، به معنا اهمیت می‌دهند. آنها جوامعی را شکل می‌دهند که در آن افراد تحت تأثیر هوش و فضیلت قرار می‌گیرند، نه ماشین‌های فانتزی. این «معنامحورها» گرد هم می‌آیند تا نهاد‌هایی ایجاد کنند که کالا‌های عمومی - هنر، علم، دانش - را فراهم می‌کنند؛ چیز‌هایی که بازار آزاد به تنهایی نمی‌تواند ارائه دهد. اما آنها همچنین تمایل دارند بسیار بیشتر از عموم مردم، از نظر اجتماعی لیبرال باشند و از قدرت و اعتبار خود برای پیشبرد دیدگاه‌هایشان در مسائل اجتماعی مناقشه‌برانگیز استفاده کنند، که این باعث ایجاد خشم می‌شود.

دلبستگی هانانیا به «راستِ تکنولوژی» به او نشان داد وقتی افرادِ در غیر این صورت باهوش، یک هویت سیاسی ضدِ نخبه را اتخاذ می‌کنند، چه اتفاقی می‌افتد. او می‌نویسد: روزنامه‌نگاران و دانشگاهیان ممکن است در برخی مسائل بزرگ اشتباه کنند - به‌ویژه از نظر او در مسائل نژادی و جنسیتی -، اما آنها از هنجار‌های حرفه‌ای و اخلاقی پیروی می‌کنند که به حقیقت اشاره دارد. در مقابل، جنبشی که هم نخبگان و هم هنجار‌های آنها را طرد می‌کند، به طور طبیعی راحت‌تر تسلیم تئوری‌های توطئه درباره واکسن‌ها و انتخاباتِ دزدیده شده می‌شود. او به من گفت: «با خودم گفتم، اوه لعنتی - این فراتر از سیاست‌های ائتلافی است، یا اینکه آنها فقط برای پایگاه رأی خود بازی کنند. این این است: آنها در کسب دانش بد هستند، چون رسانه‌ها را طرد کرده‌اند، مقالات علمی را طرد کرده‌اند و تمام نهاد‌ها را طرد کرده‌اند. مهم نیست چقدر باهوش هستید، نمی‌توانید این کار را انجام دهید و انتظار داشته باشید چیزی درباره جهان بدانید.»

هانانیا می‌نویسد، وقتی مردم رسانه‌های جریان اصلی را کنار می‌گذارند، در نهایت به منابع پوپولیستی گوش می‌دهند که حتی برای حفظ استاندارد‌های دقت و عینیت تلاش نمی‌کنند: پادکستر‌هایی مانند کندیس اوونز و جو روگان، نشریاتی مانند اینفووارز، حساب‌های راست‌گرای ایکس مانند «کَت‌تِرد» (Catturd)، و گورو‌های سلامتِ کاریزماتیک مانند آر. اف. کی. جونیور. هانانیا می‌نویسد که برخلاف مقامات نخبه، این چهره‌های پوپولیست وضعیت خود را از طریق «ارتباط مستقیم با یک مخاطب توده‌ای یا رأی‌دهندگان» به دست می‌آورند. آنها فسادِ نخبگان را مقصر مشکلات جامعه می‌دانند و به «نگرش‌ها، باور‌ها و زیبایی‌شناسی‌هایی که در میان عموم مردم نسبت به نخبگان رواج بیشتری دارند»، از جمله بیگانه‌ستیزی و تئوری‌های توطئه، رسیدگی می‌کنند. این موضوع پویایی‌ای را توضیح می‌دهد که لیبرال‌ها را در دهه گذشته دیوانه کرده است: اینکه چگونه ترامپ، یک میلیاردرِ رئیس‌جمهورِ دو دوره‌ای که در ثروت عظیم متولد شد، با این حال می‌تواند به عنوان یک پوپولیست در نظر گرفته شود، نه یک نخبه. ترامپ نخبگان را طرد می‌کند و توسط آنها طرد می‌شود. او در تئوری‌های توطئه عجیب‌وغریب تجارت می‌کند و از زیبایی‌شناسیِ سطح پایین لذت می‌برد. او شهرت خود را نه با جلب نظر کارکنان «نیویورک ریویو آو بوکز»، بلکه با ایفای نقشِ یک «پلی‌بوی» و غولِ املاک برای دوربین‌های تلویزیونی و «نیویورک پست» ساخت. او با بازی در یک برنامه واقع‌نمای تلویزیونی به یک سلبریتی تمام‌عیار تبدیل شد؛ و با تحقیر جمهوری‌خواهانِ تشکیلات و در عین حال به هیجان آوردنِ رأی‌دهندگانِ رده‌پایین جمهوری‌خواه، وارد سیاست شد.

هانانیا استدلال می‌کند که رژیم‌های پوپولیست صرف‌نظر از ایدئولوژی، تمایل دارند بد حکمرانی کنند. (او برای مثال اشاره می‌کند که ژایر بولسونارو در برزیل، از جناح راست، کووید را کم‌اهمیت جلوه داد و نسبت به واکسیناسیون هشدار داد، در حالی که رئیس‌جمهورِ چپ‌گرای پوپولیستِ مکزیک، آندرس مانوئل لوپز اوبرادور، درمانگران سنتیِ بدون مجوز را وارد سیستم بهداشت عمومی کرد.) هانانیا توضیح می‌دهد که دلیل آن، کیفیتِ افرادی است که در یک سیستم پوپولیستی موفق می‌شوند. آنها «نوع خاصی از رأی‌دهنده و مصرف‌کننده رسانه را جذب می‌کنند که مشخصه آنها این است که نسبت به نخبگان، متعصب‌تر، توطئه‌گرتر و بی‌اطلاع‌تر هستند. افرادی که از چنین تمایلات عمومی سوءاستفاده می‌کنند، معمولاً کمترین صلاحیت را برای حکومت دارند.» به عبارت دیگر، وقتی نخبگان به حاشیه رانده می‌شوند، آنچه به دست می‌آورید حکومتِ «مردِ عادی» نیست. آنچه به دست می‌آورید، حکومتِ عوام‌فریبان و شیادانی است که به پست‌ترین غرایزِ مردِ عادی متوسل می‌شوند.

هانانیا درک می‌کند که طنزِ خاصی در موضع‌گیری او وجود دارد. این همان کسی است که یک کتاب کامل درباره وحشتِ «ووک‌بودن» نوشت. حالا دارد از رسانه‌ها و اساتید دانشگاه دفاع می‌کند؟ او به من گفت: «از نظر روانی، چیزی که ممکن است در جریان باشد این است که من به هر کسی که اطرافم هست واکنش نشان می‌دهم. من در محیط دانشگاهی بودم و بنابراین درباره ووک‌بودن دیوانه شدم. با خودم می‌گفتم، اینها دیوانه‌اند؛ و بعد به یک روشنفکرِ دست‌راستیِ ضدِ ووک تبدیل شدم؛ و حالا با خودم می‌گویم، صبر کن ببینم - اینها بدترند!»

برخی از منتقدان هانانیا فکر می‌کنند که او فقط تشنه توجه است. یکی از مقامات دولت ترامپ که سال‌هاست هانانیا را می‌شناسد و به شرط ناشناس ماندن صحبت کرد، چون اجازه نداشت با مطبوعات صحبت کند، در دو چت گروهی متفاوت عضو است که قانونِ ممنوعیتِ اشتراک‌گذاریِ هر چیزی که هانانیا نوشته را دارند. این مقام به من گفت: «آن‌ها فکر می‌کنند این کار ترولینگ است، یا بهره‌برداریِ آشکارا بدبینانه از لیبرال‌های ساده‌لوحِ تشکیلات که فقط درمانده‌اند کسی را پیدا کنند که همراه با آنها از ترامپ متنفر باشد.»

شاید هانانیا، که زمانی مقاله‌ای با عنوان «لیبرال‌ها می‌خوانند، محافظه‌کاران تلویزیون تماشا می‌کنند» نوشت، تصمیم گرفت که می‌تواند با پذیرایی از مخاطبان ترقی‌خواه، اشتراک‌های ساب‌استک بیشتری بفروشد. اما اگر این استراتژی او باشد، در طول مسیر تصمیمات غیرمنتظره‌ای می‌گیرد. کسی که سعی دارد در یک تجمعِ «بدون پادشاه» (No Kings) دوست پیدا کند، کلمه «عقب‌مانده» (retard) را به کار نمی‌برد. او خبر‌های مربوط به معلم‌های زنی که با دانش‌آموزان پسر خود رابطه جنسی داشته‌اند را با گفتنِ اینکه «سخت است به چیزی مشمئزکننده‌تر از باور به اینکه یک پسر نوجوان می‌تواند توسط معلمش “تجاوز” شود فکر کرد»، رد نمی‌کرد. او مقاله‌ای نمی‌نوشت که استدلال کند «البته که مسخره است جفری اپستین را پدوفیل (کودک‌آزار) بنامیم»، چون قربانیانِ زیر سنِ اپستین «پس از بلوغ» بودند؛ و او حکم دیوان عالی برای لغو حوزه‌های انتخابیه اکثریت-اقلیت بر اساس قانون حقوق رأی را با نوشتنِ «روزی عالی برای دموکراسی ما» جشن نمی‌گرفت.

اگر ژنی وجود داشته باشد که باعث شود انسان‌ها نخواهند به یکدیگر توهین کنند، هانانیا ظاهراً بدون آن متولد شده است. او اعتراف می‌کند که ذاتاً اهل بحث و جدل است و یاد گرفته که نیش زدنِ مردم، سریع‌ترین راه برای جلب توجه است. او نمی‌تواند در برابر انتشارِ نظرات کنایه‌آمیز در ایکس مقاومت کند که ناگزیر کسانی را که فکر می‌کنند او صادق است، عصبانی می‌کند. اخیراً، او در پستی درباره اینکه چگونه پدر شدن سطح تستوسترون را پایین می‌آورد و همدلی را تقویت می‌کند، نظر داد: «چه کسی چنین معامله‌ای را می‌پذیرد؟» در واقعیت، هانانیا می‌پذیرد: او متأهل است و سه فرزند کوچک دارد.

از آنجا که هانانیا راست را با عباراتی نقد می‌کند که چپ را منزجر می‌کند، او در هر دو طرف دشمنانی پیدا کرده است. «لطفاً به او بگو که من از او حتی بیشتر از کامالا متنفر هستم، چون به دلایلی واقعاً این‌طور است و می‌خواهم بداند.» این پیامکی بود که تاکر کارلسون در سال ۲۰۲۴ به یک آشنای مشترکِ خود و هانانیا فرستاد. (اسکرین‌شات این پیام در نهایت به دست هانانیا و در نهایت به من رسید.) اخیراً، کارلسون در یک پیامک به من گفت که هانانیا «به‌معنای واقعی کلمه پایین‌تر از حدِ تحقیر است، که یعنی حتی ارزش حمله کردن را هم ندارد.» دیگر منتقدان خویشتن‌داری کمتری احساس می‌کنند. جان گانز، نویسنده چپ‌گرا، به من گفت: «فقط فکر می‌کنم او از هر نظر کاملاً منزجرکننده است. ایده‌های او درباره اقلیت‌ها، درباره زنان، کاملاً وحشتناک و کاملاً ضدِ انسان است.»

و با این حال، حتی برخی از پرشورترینِ مخالفان هانانیا نیز با اکراه از او قدردانی می‌کنند. دیوید آستین والش، نویسنده و مورخ ترقی‌خواه، به من گفت: «من لعنتی از او متنفرم؛ فکر می‌کنم او یک کثافت است و می‌توانید این را از قول من نقل کنید.»، اما او اضافه کرد: «فکر می‌کنم، به‌طور عجیبی، او و من احتمالاً همان تحلیل کلیِ گسترده از راستِ آمریکا را داریم.»

پرسش این است که با آن تحلیل چه باید کرد. بخش بزرگی از چپِ آمریکا به دنبال مقابله با ترامپ با شکلی از پوپولیسمِ ترقی‌خواه است که میلیاردر‌ها و الیگارش‌ها را دشمنان مردم می‌نامد. نظریه هانانیا درباره پوپولیسم نشان می‌دهد که این کار در واقع طبقه کارگر را به عقب برنمی‌گرداند. دلیلش این است که «الیگارشی مشکل است»، خود یک باورِ نخبه‌گرایانه است، همان‌طور که استفاده از کلمه‌ای مانند الیگارشی نشان می‌دهد. مقصر دانستنِ ثروت‌اندوزی میلیاردر‌ها برای درد‌های آمریکا، در گروه‌های انسان‌شناسیِ کشور بسیار رأی خواهد آورد. با این حال، اگر رأی‌دهندگانِ ترامپ از ابرثروتمندان متنفر بودند، احتمالاً به ترامپ رأی نمی‌دادند.

به نوبه خود، هانانیا توصیه می‌کند که دموکرات‌ها در عوض برخی از مواضع فرهنگی را که باعث می‌شود برای بسیاری از آمریکایی‌ها دور از دسترس به نظر برسند، رها کنند. او اخیراً در ساب‌استک نوشت: «موضوع ترنس به‌ویژه احمق‌ها را بیشتر از هر چیز دیگری تحریک می‌کند، و من این را به عنوان کسی می‌گویم که به هیچ وجه با نظریه جنسیت همدردی ندارم.» ایده این است که برای قابل‌پذیرش‌تر شدن در نزدِ حوزه‌های انتخابیِ بی‌اعتماد، به‌طور استراتژیک در برخی مسائل فرهنگی میانه‌روی کرد. اما هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که هانانیا قصد داشته باشد به توصیه خودش عمل کند.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
تداوم فشار‌های اقتصادی آمریکا بر ایران و چالش‌های تهران در تنگه هرمز
زمستان امسال کمبود گاز ۶۰ درصدی داریم! | ناترازی بنزین تنها با افزایش قیمت حل نمی‌شود | ده سازمان دیگر مثل «سازمان بهینه‌سازی انرژی» ایجاد شود، مسئله بدتر می‌شود که بهتر نمی‌شود! | وزارت نیرو آدرس غلط می‌دهد | ۸۰ درصد چاه‌های گازی کشور، در نیمه دوم عمر خود هستند
شاخص محیط کسب‌وکار رکورد ۸ ساله را شکست | قم، بهترین استان برای کسب و کار
تصویب قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل برای تغییر نقشه‌های جهانی
جنگ نفتکش‌ها میان ایران و آمریکا: این منازعه طولانی به کجا می‌انجامد؟
سلاجقه: امیدواریم مجوز میدان نفتی سهراب برگردد؛ کارشناس محیط زیست پروژه هورالعظیم، صلاحیت و سواد لازم را ندارد
جنگ ایران احتمالاً شش ماه دیگر ادامه خواهد یافت
افزایش سرمایه ۲۲.۵ درصدی «ونوین» ثبت شد
شعب بانک تجارت تا پایان شهریورماه از ساعت ۰۷:۰۰ تا ۱۳:۰۰ به مشتریان خدمت‌رسانی می‌کنند
فراخوان نخستین رویداد هنری بانک دی
۵ ربع‌سکه بهار آزادی به برندگان قرعه‌کشی سان در الکامپ رسید
پشتوانه‌ای برای روزهای پیش‌بینی‌نشده
‌سایپا از مرز تولید روزانه ۶۰۰ خودروی کامل عبور کرد/ آغاز تولید عبور مستقیم هم‌زمان با تکمیل خودروهای ناقص
اتصال حساب‌های وکالتی بانک ملی ایران به «معاملات برخط برق» در بورس انرژی
اوپک‌پلاس سیاست تولید نفت خود را در نشست یکشنبه بدون تغییر نگه می‌دارد
سرنوشت صد‌ها نفر در منطقه مرزی نابودشده چین همچنان نامشخص است
پیام مدیرعامل بانک صادرات ایران به مناسبت هفتاد وپنجمین سالروز تأسیس بانک
مدیرعامل شفادارو مطرح کرد: رشد ۴۱ درصدی تولید و افزایش سهم بازار شفادارو در سال گذشته/ افزایش سهم بازار هلدینگ پس از ۱۴ سال روند کاهشی
جهان توسط قلدران و دیکتاتور‌ها به پرتگاه رانده می‌شود، اما راهی به سوی آینده‌ای روشن‌تر وجود دارد
اولین اقدام مالی بزرگ ترامپ برای انتخابات میان‌دوره‌ای: کمپین تبلیغاتی ۱۰ میلیون دلاری برای سنای تگزاس
نیرو‌های یمنی مدعی بازپس‌گیری منطقه استراتژیک در میان تشدید درگیری‌ها با حوثی‌ها شدند
تبادل آتش میان نیرو‌های آمریکایی و ایرانی در آب‌های اطراف ایران
لاف زنی نتانیاهو درباره بمباران قطر در آستانه انتخابات
انفجار تانک سوخت در غرب ایران دست‌کم ۱۰ کشته بر جای گذاشت
ورود مهاجران کوبایی و افغانستانی اخراج‌شده از آمریکا به گویان در چارچوب سیاست‌های ترامپ
«نبرد هرمز» روز پنجاه و هشتم | گزارش درحال به روز رسانی
رونمایی بانک دی و صندوق توسعه فناوری‌های نوین از سوپر اپلیکیشن «نُوینو» در نمایشگاه اینوتکس
تأمین مالی زنجیره تولید در بانک ملی ایران ۴۰درصد افزایش یافت
اقدام مسئولانه شما در حمایت از تامین دارو، شایسته سپاس است
تدوین پیش‌نویس قطعنامه اعضای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت
موزه بانک صادرات ایران افتتاح شد
«آیدین» سه میلیون مدل هوش مصنوعی را در دسترس گذاشت
ظهور ایرانی با اعتمادبه‌نفس بیشتر پس از شش ماه جنگ با آمریکا
ضیا نبوی: هم کشتند، هم تصویر نجات دهنده از خودشان ساختند
آمریکا می‌خواهد بن‌بست در تنگه هرمز را مدیریت کند؛ ایران می‌خواهد آن را بشکند
آمریکا موقعیت نفتی خود در ونزوئلا را برای جلوگیری از رقیق‌سازی سهام ساختاردهی کرد
اقدام مسئولانه شما در حمایت از تامین دارو، شایسته سپاس است
فروش اعتباری؛ راهكار فولاد مباركه برای رفع بحران نقدینگی قطعه‌سازان چگونه فولاد مبارکه زنجیره خودرو را سرپا نگه داشت؟
لاف زنی نتانیاهو درباره بمباران قطر در آستانه انتخابات
اقتصادنوین دست پر از الکامپ برگشت
ورود مهاجران کوبایی و افغانستانی اخراج‌شده از آمریکا به گویان در چارچوب سیاست‌های ترامپ
تبادل آتش میان نیرو‌های آمریکایی و ایرانی در آب‌های اطراف ایران
انفجار تانک سوخت در غرب ایران دست‌کم ۱۰ کشته بر جای گذاشت
پیشنهاد سردبیر
زندگی