پاکستان در جنگ ایران برنده شد: اسلامآباد و مسیر نوین به سوی قدرت جهانی
آینده آتشبس حاصله، و همچنین توافق رسمی و طرحهای حلوفصل گستردهتری که به دنبال آن آمد، اکنون عمیقاً نامشخص است. با این حال، میانجیگری پاکستان یک تحول چشمگیر بود. برای بیشتر دوران پس از جنگ، ویژگیهایی که کشورها را از نظر ژئوپلیتیکی تأثیرگذار میکرد، تعیینشده بود: این ویژگیها شامل وضعیت قدرتهای بزرگ، وزن اقتصادی، اعتبار هنجاری لیبرال و اقتدار برای گرد هم آوردن دیگر دولتهای بزرگ بود. پاکستان در هیچ مقطعی از تاریخ خود واجد این معیارها نبود. کشوری مجهز به سلاح هستهای در حاشیهی نظم غربی بود که بیشتر با بیثباتی منطقهای مرتبط بود تا حل مناقشه، با اقتصادی محدود و اعتبار دموکراتیک لیبرال اندک؛ و با این حال، در طول خطرناکترین بحران خاورمیانه در یک نسل، پاکستان کاری را انجام داد که چین، فرانسه، آلمان، هند، بریتانیا و دیگر سنگینوزنهای ژئوپلیتیکی نتوانستند.
تلاشهای اسلامآباد نمادی از یک تغییر گستردهتر در سیاست جهانی است. یک نظام بینالمللی آشفته که با رقابت چندقطبی شکل گرفته است، شروع به پاداش دادن به انواع متفاوتی از دولتها کرده است که فاقد اعتبارنامه ژئوپلیتیک سنتی هستند. با توجه به اینکه سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای چندجانبه ناتوانی خود را در کاهش مناقشات مدرن ثابت کردهاند، قدرتهای غیرسنتی، از جمله پاکستان، قطر، ترکیه و دیگران، شروع به پر کردن خلأها از طریق مشارکت در «دولتمداری نظمبخش» (order-stabilizing statecraft) کردهاند. توانایی این دولتها برای تقویت اعتماد در سراسر بلوکهای ژئوپلیتیک و باز کردن کانالهای ارتباطی میان دشمنانی که نمیتوانند یا انتخاب میکنند که با هم تعامل نداشته باشند، به آنها اجازه داده است تا میانجیگری آزادی گروگانها و زندانیان، مذاکره برای بازگشایی کریدورهای تجاری و گشودن گفتوگوی سیاسی معنادار را انجام دهند، همه در خدمت مدیریت مناقشات قبل از اینکه از کنترل خارج شوند. در دهه آینده، این نوع دولتمداری آنها را به داراییهای ژئوپلیتیکی بیبدیل تبدیل خواهد کرد.
همه این دولتها از آزمونهایی که ایالات متحده معمولاً برای دستهبندی شرکا استفاده میکند، مانند اعتبارات دموکراتیک، حکمرانی لیبرال یا فاصله سیاسی از چین، عبور نخواهند کرد. واشنگتن ممکن است معتقد باشد که باید تنها به متحدان و شرکای مستقر که ارزشها و اهداف راهبردی آن را در رقابت با پکن به اشتراک میگذارند، تکیه کند. اما اگر ایالات متحده میخواهد خود را از مناقشات پرهزینه در سراسر جهان دور نگه دارد، ممکن است چارهای جز ایجاد روابط نزدیکتر با قدرتهای تثبیتکننده جدید نداشته باشد.
در دوره دوم ریاستجمهوری خود، ترامپ تا حد زیادی از عرفهای دیپلماسی سنتی آمریکا، یعنی تأکید بر اتحادها، نهادهای چندجانبه و ترویج ارزشهای لیبرال در خارج از کشور، صرفنظر کرده است. اما حتی پیش از بازگشت او به کاخ سفید، محدودیتهای جعبهابزار دیپلماتیک سنتی آشکار شده بود. ابزارهایی که ایالات متحده و متحدانش برای تأثیرگذاری بر شرکا و وادار کردن دشمنان استفاده کردهاند — ساختارهای اتحاد، کمکهای نظامی، تحریمهای اقتصادی، نشستها، توسل به حقوق بینالملل — برای پایان دادن به جنگهای این عصر ناکافی ثابت شدهاند. نه جامعترین رژیم تحریمهای غربی که تاکنون علیه یک اقتصاد بزرگ تشکیل شده و نه میلیاردها دلار کمک نظامی، نتوانستهاند به جنگ روسیه در اوکراین، که اکنون در پنجمین سال خود است، پایان دهند. اسرائیل و حماس بارها چندین دور فشار آمریکا و دیپلماسی شورای امنیت سازمان ملل را نادیده گرفتند و جنگ غزه را برای نزدیک به سه سال طولانی کردند. ائتلافهای دریایی غربی نتوانستند مانع از شلیک موشکهای حوثیها به کشتیهای عبوری از دریای سرخ شوند که تجارت را در یکی از مهمترین شریانهای تجاری جهان مختل کرد.
جنگ در ایران آخرین نمونه از شکست قدرتهای بزرگ در متوقف کردن مناقشات بود. قدرتهای اروپایی، با وجود تحمل اثرات اقتصادی وخیم ناشی از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، سهم اندکی در پایان دادن به جنگ داشتند و فراتر از بیانیههای سطحی ابراز نگرانی، قدمی برنداشتند. چین، که در سال ۲۰۲۳ میانجیگری برای نزدیکی ایران و عربستان سعودی را بر عهده داشت و مدتهاست که نفوذ نظامی و اقتصادی خود را در خاورمیانه تبلیغ میکند، با این وجود در حاشیه ماند. حتی هند، با سیاست خارجی خودخوانده «چندهمراستا» (multialigned)، از پذیرش نقش سرباز زد. در این خلأ بود که پاکستان قدم پیش گذاشت.
چند ویژگی که روزبهروز ارزشمندتر میشوند، اسلامآباد را به یک میانجی مؤثر میان تهران و واشنگتن تبدیل کرد؛ واشنگتن که پاکستان نه با آن پیمان اتحاد دارد و نه با آن در وضعیت دشمنی است. اول اینکه، این کشور توانست روابط معناداری را در سراسر شکافهایی حفظ کند که قدرتهای سنتی قادر به آن نیستند. پاکستان یک رابطه راهبردی با چین حفظ میکند و در عین حال همواره به دنبال رابطهای با ایالات متحده است، حتی زمانی که واشنگتن به احترام هند از آن سر باز زده است. این کشور به شدت با عربستان سعودی همسو است، اما از طریق نزدیکی جغرافیایی و وابستگی مذهبی با ایران نیز پیوند دارد. آن موقعیتِ متقاطع، پاکستان را برای واشنگتن و تهران، زمانی که هر کدام به طرفی نیاز داشتند که دیگری بتواند به عنوان میانجی بپذیرد، مفید ساخت.
اسلامآباد همچنین اهرم فشاری به شکل قدرت قهری معتبر داشت. یک پیمان دفاع متقابل میان اسلامآباد و ریاض به این معنی بود که وقتی ایران شروع به شلیک موشک به اهدافی در سراسر خلیج فارس کرد، اگر درگیری بالا میگرفت، پاکستان میتوانست در دفاع از عربستان سعودی مداخله کند. مشارکت پاکستان، به نوبه خود، میتوانست سایر دولتهای با اکثریت مسلمان را که اکثرشان در واکنش به حملات ایران یا در حال احتیاط بودند و یا خویشتنداری نشان میدادند، برانگیزد تا کاملاً وارد جنگ شوند. آن چشمانداز، بسیار بیش از حملات آمریکا و اسرائیل، موجودیت رژیم ایران و موقعیت منطقهای ایران را تهدید میکرد، چرا که تهران در جهان اسلام منزوی میشد.
با این حال، اهرم فشار و روابط انعطافپذیر، بدون رهبرانی که مایل به پذیرش ریسکهای سیاسیِ استفاده از آنها باشند، معنای چندانی نداشت. رهبران اعتبار خود را بر میانجیگری موفق شرط میبندند و اگر تلاشهایشان شکست بخورد، ممکن است هزینههای سیاسی داخلی را متحمل شوند و به روابط خارجی خود آسیب برسانند. اکثر رهبران قدرتهای سنتی، که توسط ساختارهای بوروکراتیک وزارتخانههای امور خارجه زیر دستشان محدود شدهاند، بیش از حد ریسکگریز هستند که بخواهند این نوع دلالی ژئوپلیتیکِ مبتنی بر اراده شخصی را امتحان کنند. اما رهبری پاکستان مناسب این کار بود. منیر مایل بود سرمایه سیاسی خود را برای یک گشایش دیپلماتیک نامطمئن هزینه کند، با این باور که ترامپ هنوز میتواند برای مذاکره جهت پایان دادن به خصومتها در منطقه آمادگی داشته باشد.
برای بیشتر دو دهه گذشته، پاکستان در موقعیتی نبود که چنین نقشی را بر عهده بگیرد. نقش این کشور در جنگ آمریکا علیه تروریسم منبع اصطکاک مستمر میان اسلامآباد و واشنگتن بود. این رابطه زمانی که ایالات متحده در سال ۲۰۲۱ از افغانستان خارج شد، بدتر شد. تا زمانی که منیر در سال ۲۰۲۲ فرماندهی ارتش را بر عهده گرفت — که او را به رهبر بالفعل پاکستان تبدیل کرد — بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که پاکستان در حال رانش به سوی نابودی است. رابطه آن با ایالات متحده بهبود نیافته بود، سیاست داخلیاش همچنان در آشوب بود، اقتصادش به مرز ورشکستگی نزدیک شده بود و با یک شورش در حال گسترش مواجه بود که توسط رژیم جدید طالبان در افغانستان حمایت میشد.
اما منیر موفق شد مسیر متفاوتی را هدایت کند، بهویژه در امور بینالمللی. او رابطه با واشنگتن را بازسازی کرد. جنگ ماه مه ۲۰۲۵ با هند نقطه عطفی در این تلاش بود. پاکستان بر سر موضع خود ایستاد و علیه دشمن بسیار بزرگتر خود ضربه متقابل زد، که به منیر کمک کرد تا قدردانی ترامپ را به دست آورد و با آن، رابطه گرمتر و شخصیتر از هر رهبر پاکستانی دیگری در یک نسل اخیر با یک رئیسجمهور آمریکا داشته باشد. او پیمان دفاع متقابل را با عربستان سعودی امضا کرد و کانالهای دیپلماتیک با ایران را تقویت نمود، که جایگاه منطقهای اسلامآباد را بیشتر ارتقا داد و دسترسی آن را گسترش بخشید.
پاکستان تنها قدرت غیرسنتی نیست که اکنون به دولتمداری نظمبخش میپردازد. قطر، که هم دفتر سیاسی حماس و هم بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه را میزبانی میکند، برای آتشبس و آزادی گروگانها و زندانیان میان حماس و اسرائیل میانجیگری کرد. در همان مناقشه، مصر از کنترل خود بر گذرگاه رفح — مجرای اصلی کمک به غزه و پناهندگان خروجی از آن — برای فشار بر هر دو طرف جهت رسیدن به توافق استفاده کرد. ترکیه از روابط خود با واشنگتن و حماس و جایگاهش در جهان اسلام برای شکل دادن به شرایط آتشبس غزه استفاده کرد و پیش از آن، از توانایی کمیاب خود برای گفتوگو با مسکو و کییف بهره برد تا مذاکرات میان روسیه، اوکراین، سازمان ملل و دیگران را میزبانی کند که منجر به توافق غلات دریای سیاه شد و از یک بحران جهانی غذا جلوگیری کرد. تنشزدایی از حملات حوثیها به کشتیهای عبوری از دریای سرخ از طریق دیپلماسی محتاطانه عربستان سعودی و عمان حاصل شد.
ایالات متحده نمیتواند از نادیده گرفتن این روند برآید. سیاست خارجی آمریکا مدتهاست که حول محور جذب متحدان و شرکا سازماندهی شده است: اعضای ناتو، شرکای پیمانی آسیایی، حلقه کوچکی از ستونهای منطقهای. آن معماریِ اتحادمحور، که بر ارزشهای مشترک استوار بود، در طول جنگ سرد و دهههای تکقطبیِ پس از آن، که یک نظم بینالمللیِ تثبیتشدهتر مناقشات را محلی نگه میداشت، به خوبی به ایالات متحده خدمت کرد. ایالات متحده در این دوره با کشورهایی خارج از دایره اصلی متحدان و شرکای خود همکاری میکرد، اما تمایل داشت با چنین روابطی به عنوان موارد استثنایی برخورد کند — معاملاتی، موقت و ثانویه نسبت به اتحادهایش. حتی امروز، واشنگتن ممکن است وسوسه شود که نقش پاکستان در میانجیگری آتشبس با ایران را به عنوان یک قسمت مفید، اما جزئی بایگانی کند، بهویژه اگر آتشبس کاملاً فرو بپاشد.
اما همانطور که دولتهای بایدن و ترامپ به قیمت سنگینی آموختند، مناقشات مدرن را نمیتوان دیوارکشی کرد. استراتژیهای اتحادمحور، که وعده میدهند با تجمیع وزن نظامی و اقتصادیِ بسیاری از دولتها، تهدیدها بازدارندگی خواهند شد و در صورت لزوم، دشمنان شکست خواهند خورد، در جلوگیری یا پایان دادن به جنگها در اوکراین، غزه و ایران ناتوان بودهاند. در یک جهان آشفته، آن رویکرد سفتوسخت یک بدهی (liability) است. ایجاد کانونهای ثبات نیازمند انعطافپذیری از نوعی است که پاکستان و همتایانش تمرین میکنند.
برای تقویت روابط با این میانجیها، ایالات متحده باید همان تمایلی را برای عبور از شکافها نشان دهد که خودِ میانجیها از خود نشان دادهاند. تا سال ۲۰۲۴، یک اجماع تقریباً کامل در واشنگتن وجود داشت که، چون ایالات متحده برای موازنه با چین به روابط قوی با هند نیاز دارد، باید پاکستان را کنار بگذارد. ترامپ از آن منطق سرپیچی کرد و علاقه شخصی به رابطه با اسلامآباد نشان داد. وقتی بحران فرا رسید، آن چرخش ارزشمند بود.
این موضوع همچنین ممکن است آموزنده باشد. اگر دهه گذشته راهنما باشد، رؤسایجمهور آینده نیز در برخورد با مناقشات جدید و دیرینه از انعطافپذیری سود خواهند برد. امنیت اروپا همچنان نامطمئن است و دریای سرخ یک نقطه خفگیِ آسیبپذیر باقی مانده است. حتی در بهترین حالت ممکن، وضعیت در ایران و خلیج فارس همچنان بیثبات خواهد بود. یک سبد گسترده از روابط با دولتهای میانجی که در طبقهبندی آشنای دوستان و دشمنان نمیگنجند، به ایالات متحده کمک خواهد کرد تا از این چالشها عبور کند. واشنگتن همچنان باید متحدان و شرکایی به معنای سنتی داشته باشد. اما حفظ نظم، به دولتهایی بسیار فراتر از آن دایره نیز بستگی خواهد داشت.
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
حسین راغفر در گفتوگو با فراز مطرح کرد
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
رییس کانون بازنشستگان به فراز: معوقات بازنشستگان هرچه سریعتر و یکجا پرداخت شود
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد