توافق نافرجام ترامپ درباره هرمز ممکن است «مشاعات جهانی» را نابود کند
هنگام تعقیب دزدان دریایی بربر در نزدیکی طرابلسِ لیبی به صخرهای برخورد کرد و به گل نشست. همه ۳۰۷ خدمه آن به اسارت گرفته شدند و بهعنوان گروگان در دست دولتهای بربر ماندند. بهجای پرداخت خراج به دزدان دریایی، رئیسجمهور آمریکا، توماس جفرسون، ناوهای آمریکایی را برای مداخله و آزادسازی گروگانها اعزام کرد. نخستینِ دو جنگ علیه دزدان دریایی بربر، که دههها بلای جان کشتیرانی بودند، به شتابگرفتن ساخت نیروی دریایی آمریکا کمک کرد و سنتی دیرپا را آغاز کرد: اجرای آزادی ناوبری ــ باز نگهداشتن دریاها به روی همه ترافیک تجاری ــ که یکی از منافع حیاتی و اصول محوری سیاست خارجی آمریکا بوده است. تا همین حالا.
دویستوسه سال بعد، تلاش ایران برای پولیکردن تنگه هرمز، که بهطور ضمنی در یادداشت تفاهم اولیه (MOU) از سوی ایالات متحده تأیید شد و اندکی بعد با طرح رقیب دونالد ترامپ برای دریافت ۲۰ درصد هزینه از همه کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند همراه شد ــ هرچند او روز بعد این پیشنهاد را پس گرفت ــ ممکن است پایان همان اصل باشد. نه ایالات متحده و نه ایران، کنوانسیون سازمان ملل درباره حقوق دریاها را تصویب نکردهاند؛ کنوانسیونی که ماده ۳۸ آن، آزادی عبور ترانزیتی کشتیهای تجاری را تثبیت میکند، در حالی که ماده ۴۴ دولتهای مجاور تنگهها را ملزم میکند که مانع این عبور نشوند یا آن را متوقف نکنند.
ابهام MOU نشان میدهد چرا ایران باور دارد که کنترل تنگه را در دست خواهد داشت؛ تنگهای که تهران آن را نهایت منبع اهرم فشار خود میبیند. زبان نامشخص سند میگوید ایران «تمام تلاش خود را برای عبور امن کشتیهای تجاری بدون دریافت هیچ هزینهای برای ۶۰ روز فقط» انجام خواهد داد. پس از آن، «ایران با سلطنت عمان وارد گفتوگو خواهد شد تا اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را در بحث با دیگر دولتهای ساحلی خلیج فارس، مطابق با حقوق بینالمللِ قابلاعمال و حقوق حاکمیتی دولتهای ساحلیِ تنگه هرمز، تعریف کند.»
همانطور که جهان پس از عهدنامه ورسای آموخت، توافقهای صلحِ معیوب، درگیریهای آینده را دعوت میکنند. نگرانکنندهتر اینکه، زبان مبهم MOU نشانهای هولناک از یک مشاع جهانیِ هرچه بیشتر مورد مناقشه است ــ هوا، دریا، فضا، قطب شمال ــ در میانه رقابت راهبردیِ حاصلجمع صفر و نظمی جهانی که در حال فروپاشی است.
پیش از جنگ آمریکا علیه ایران، تنگه هرمز از جریان آزاد معمولِ ترافیک تجاری در آبراههای بینالمللی برخوردار بود. در جریان مذاکرات آتشبس، ترامپ ابتدا خواستار بازگشایی تنگه شد. اما در MOU، ترامپ حاضر شد به ایران حق «تعیین اداره آینده و خدمات دریایی» در تنگه را بدهد.
هنوز نشانههایی از نظم قدیم باقی مانده است، اما خود ترامپ در حال مختلکردن آنهاست. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، به «حقوق بینالملل» استناد کرده و گفته است هیچ کشوری نمیتواند در یک آبراه بینالمللی عوارض دریافت کند. محاصره دریایی هرمز از سوی نیروی دریایی آمریکا نیز با هدف بازگشایی کشتیرانی تجاری انجام شد. برای تأکید بر این اصل، نیروی دریایی آمریکا اغلب عملیات آزادی ناوبری را در آبهای مورد مناقشه انجام میدهد.
اما راهبرد دفاع ملی اخیر، هرچند به این اصل اشاره دارد، هرگز بهطور مشخص آن را نام نمیبرد، و ترامپ نیز هرگز از این اصطلاح استفاده نکرده است. در واقع، حتی پیش از آخرین تهدید او برای دریافت هزینه، ترامپ درباره تقسیم عوارض با ایران یا دریافت یکجانبه آن از سوی آمریکا اندیشیده بود؛ موضوعی که تردیدهای او را درباره خودِ مفهوم مشاع جهانی بازتاب میدهد. او در دوره نخست ریاستجمهوریاش، با یک فرمان اجرایی، ایده فضا بهعنوان یک مشاع جهانی را رد کرد.
روشن نیست که آیا زبان بهکاررفته در MOU از همین وفاداری مبهم به اصل دریایی ناشی شده است، یا از شتاب ترامپ برای پایاندادن به یک جنگِ پرهزینه و نامحبوبِ انتخابی، یا صرفاً از دیپلماسی آماتور و بیتجربه. در هر صورت، حملات ایران به نفتکشها در چند نوبت پس از اجرای MOU، و ادعای ایران درباره کنترل تنگه، ترامپ را به بازاعمال تحریمهای نفتی و تشدید درگیری با هشت شب بمباران آمریکا و حملات متقابل ایران به زیرساختهای کشورهای همسایه خلیج فارس واداشت؛ امری که با فروپاشی ظاهری MOU، تهدیدی برای گسترش جنگ ایجاد میکند. این وضعیت محصول بیاعتمادی عمیق در هر دو طرف است و تا زمانی که ایران اصرار دارد تنگه را کنترل کند ــ بهجای آنکه اهرم فشار خود را برای توافقی بزرگتر که ترامپ پیشنهاد داده بود خرج کند ــ ظاهراً اجتنابناپذیر به نظر میرسد.
استفن میلر، مشاور کاخ سفید، گفته است که جهان «با قدرت اداره میشود». اما به نظر میرسد آن قدرت، در آنچه به باز یا بستهبودن تنگه مربوط میشود، تا حد زیادی در دست ایران باشد. محاسبه انتقامجویانه ایران ظاهراً این است که میتواند درد بیشتری را نسبت به ترامپ تحمل کند و تهدیدهای او به جنگ تمامعیار، بلوف است.
آیا راه خروجی وجود دارد؟ عمان، که نقشی میانجیگرانه ایفا کرده و آبهای سرزمینیاش بخش جنوبی تنگه را در بر میگیرد، در تلاش برای ایجاد چنین راهی بوده است. این کشور پیشنهاد داده که هزینههایی داوطلبانه دریافت شود؛ پیشنهادی که بهطور کلی از سازوکاری میان دولتهای ساحلی در تنگه مالاکا ــ سنگاپور، اندونزی و مالزی ــ الگوبرداری شده است؛ تنگهای که بخش بزرگی از کشتیرانی جهان از آن میگذرد و در آن یک بنیاد خصوصی ژاپنی هزینههای داوطلبانه را از کشتیهای تجاری جمعآوری میکند.
اما این قیاس، هم بهدلیل شرایط بسیار متفاوتِ دو مسیر ــ یکی بسیار باریکتر و پرترافیکتر ــ و هم از نظر اجرا، دقیق نیست؛ زیرا در مالاکا، هزینهها داوطلبانهاند و برای خدمات مشخصی پرداخت میشوند، مانند کمک ناوبری و امدادرسانی به کشتیهای دچار مشکل. ایران تا اینجا این ایده را رد کرده و خواستار آن است که هزینهها اجباری و تحت کنترل تهران باشند. حتی گزینه عمان نیز هنوز کمتر از وضعیت پیشین است و همچنان اصل عبور بدون مانع از آبراههای جهانی را نقض میکند.
با این حال، گاهی فیکشنهای خلاقانه دیپلماتیک میتوانند راهحلهای ماندگار فراهم کنند. برای نمونه، در بیانیه شانگهای ۱۹۷۲ که مانع اصلی عادیسازی روابط آمریکا و چین را از میان برداشت، واشنگتن اختلاف خود با پکن بر سر ادعاهای چین درباره تایوان را با واژههایی مبهم و دوپهلو حلوفصل کرد: «ایالات متحده اذعان میکند که همه چینیهای هر دو سوی تنگه تایوان بر این باورند که تنها یک چین وجود دارد و تایوان بخشی از چین است. دولت ایالات متحده آن موضع را به چالش نمیکشد.» پنجاهوچهار سال بعد، تایوان همچنان منبع اصلی تنش در روابط آمریکا و چین است، اما تا اینجا دستکم قابلمدیریت بوده است.
حتی اگر بتوان راهی مبهم برای خروج پیدا کرد، معمای هرمز ــ که خود بازتاب رقابت هابزیِ حاصلجمع صفر در نظمی فرسوده و ناپایدار است ــ برای مشاعات جهانیِ بهطور کلی بسیار نگرانکننده است. هر چیزی کمتر از بازگشت به وضعیت پیشین، سابقهای خطرناک درباره گلوگاهها ایجاد میکند. همین حالا نیز وزیر دارایی اندونزی پیشنهاد داده در تنگه مالاکا عوارض دریافت شود؛ تنگهای که ۲۲ درصد از کشتیرانی دریایی جهان از آن عبور میکند، هرچند جاکارتا بعداً از این ایده عقبنشینی کرد. آیا حوثیها تصمیم خواهند گرفت برای بابالمندب در دریای سرخ عوارض بگیرند، یا ترکیه برای بسفر؟ یا چین ادعاهای «حاکمیتی» خود را در دریای چین جنوبی و زنجیره نخست جزایر مطرح خواهد کرد؟
آنچه در خطر است فقط سرنوشت مشاعات دریایی نیست. رقابت راهبردیِ حاصلجمع صفر، فضا و قطب شمال را نیز بهشدت به مناقشه کشانده است؛ چنانکه رقابت آمریکا و چین برای رسیدن به ماه و، در مورد قطب شمال، رقابت آمریکا، چین و روسیه، از جمله وسواس ترامپ برای الحاق گرینلند، نشان میدهد.
فضای بیرونی در حال تبدیلشدن به غرب وحشیِ جدید است، زیرا با وجود رونق فعالیتها در مدار پایین زمین، قوانین و قواعد بینالمللی بسیار اندکی وجود دارد. شرکتهای خصوصی فضایی برای ایجاد صورتهای فلکیِ بیشترِ ماهوارهای در فضایی که همین حالا هم شلوغ است، برای استخراج مواد معدنی از سیارکها، و برای ساخت مراکز داده و صنایع تولیدی در فضا و روی ماه رقابت میکنند. در همین حال، آمریکا و چین برای تصاحب زمین جهت ایجاد پایگاههای دائمی در قطب شمال و جنوب ماه رقابت میکنند. ممکن است جنگهای رباتی بر سر قلمرو در راه باشد.
معاهده فضای ماورای جوِ ۱۹۶۷، با بیش از ۱۱۰ عضو ــ از جمله آمریکا و چین ــ میگوید «اکتشاف و استفاده از فضای ماورای جو، از جمله ماه و دیگر اجرام آسمانی، باید به سود و در جهت منافع همه کشورها انجام شود.» این معاهده تصریح میکند که فضا «باید قلمرو همه بشریت باشد.».
اما فناوری و ژئوپلیتیک از یکی از معدود قوانین الزامآور فضا پیشی گرفتهاند. این معاهده درباره استفاده تجاری از فضا مبهم است، جز اینکه میگوید دولتها مسئولاند و فعالیتها باید قانونی باشند. با این حال، آمریکا، ژاپن، امارات متحده عربی و لوکزامبورگ قوانینی تصویب کردهاند که فعالیت تجاری فضایی را مجاز میدانند. این کمبود قواعد، صحنه را برای درگیری آماده میکند.
با گرمترشدن قطب شمال، مسیرهای تازه کشتیرانی و دسترسی به منابع انرژی و معدنی گشوده میشود و رقابت راهبردی نیز شدت میگیرد. چین خود را یک «دولت نزدیک به قطب شمال» اعلام کرده است. در حالی که ادعاهای اصلی سرزمینی میان پنج دولت ساحلی قطب شمال ــ آمریکا، روسیه، کانادا، نروژ و دانمارک از طریق گرینلند ــ مشخص شدهاند، با ذوبشدن منطقه، نیاز به روشنکردن مرزهای حاکمیتی و ادعاهای همپوشان، همزمان با تشدید رقابت، نوید درگیریهای کوچک، اما خطرناک را میدهد.
معمای هرمز تنها یکی از نشانههای مرگ تدریجی مشاعات جهانی است؛ جایی که ملیگرایی پوپولیستیِ روبهافزایش و امنیتیسازیِ حاصلجمع صفرِ همهچیز، آنچه را از نظم پس از جنگ جهانی دوم باقی مانده، از هم میپاشد. ملیگرایی واکسن در دوران همهگیری کووید-۱۹ و کاهش تعهدها به کاهش اثرات اقلیمی ــ که با خروج آمریکا از سازمان جهانی بهداشت و توافقهای اقلیمی پاریس برجسته شد ــ نشانههایی از افول کالاهای عمومی و سرپرستی جهانیاند.
بهای یک جهانِ حاصلجمع صفر، تأثیر همهگیری بعدی و جهانی بهسرعت گرمشونده خواهد بود؛ جهانی که برای حل مسائل جهانی، از همکاری بینالمللیِ لازم بهشدت محروم است. بههمین قیاس، تصادفی نیست که بیش از ۶۰ مناقشه بیندولتی و دروندولتیِ جاری در جهان وجود دارد؛ بیشترین تعداد از زمان جنگ جهانی دوم.
بحران هرمز شاید پیشدرآمدی بر گسست تمدنی باشد؛ گسستی که در برزخِ هولناک میان نظمی رو به زوال و آنچه پس از آن میآید، ریشه دارد.
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
حسین راغفر در گفتوگو با فراز مطرح کرد
- تازهها
- پربازدیدها
در گفتوگو با هاشم اورعی رییس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران، مطرح شد
رییس کانون بازنشستگان به فراز: معوقات بازنشستگان هرچه سریعتر و یکجا پرداخت شود
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز:
مینو محرز در گفتوگو با فراز توضیح میدهد