۲۰ شهريور ۱۴۰۵ ۱۶:۳۵
شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۱
کد خبر: ۱۱۴۹۷۶

بله، جنگ ایران واقعاً شبیه به ویتنام است

بله، جنگ ایران واقعاً شبیه به ویتنام است
بازخوانی کتاب کلاسیک «بهترین و درخشان‌ترین‌ها» اثر دیوید هلبرستم نشان می‌دهد که چگونه غرور کاخ سفید در جنگ ویتنام، امروز در سیاست‌های دولت ترامپ علیه ایران بازتولید شده و واشنگتن را در گرداب فقدان استراتژی و خطای محاسباتی گرفتار کرده است.

یکی از استوارترین قرارداد‌ها در باب امور انسانی، این انگاره است که «آنان که نمی‌توانند گذشته را به یاد آورند، محکوم به تکرار آن هستند.»

این صورت‌بندی حکیمانه از جورج سانتایانا، فیلسوف و شاعر آمریکایی اسپانیایی‌تبار سرچشمه می‌گیرد، اما تغییرات نزدیک به آن، به‌درستی یا نادرستی، به طیف گسترده‌ای از اندیشمندان و سیاستمداران، از ادموند برک تا وینستون چرچیل نسبت داده می‌شود.

هفته گذشته، کتاب کلاسیک و مدرنی از روزنامه‌نگار فقید، دیوید هلبرستم، با عنوان «بهترین و درخشان‌ترین‌ها» را دوباره خواندم. این گزارش که در اصل در سال ۱۹۷۲ منتشر شد، روایتی است از شیوه متکبرانه‌ای که دولت‌های جان اف. کندی و لیندون بی. جانسون، ایالات متحده را به یک درگیری بی‌معنا و شکست‌ناپذیر در ویتنام کشاندند. این کتاب در لحظه‌ای که واشنگتن بار دیگر در جنگی تلوتلو خورده، یادآور‌های قدرتمندی از حکمت بینش سانتایانا ارائه می‌دهد.

از زمان جنگ ویتنام که از منظر قدرت ایالات متحده، یک تراژدی انسانی و شکستی عمیق بود، چیز‌های زیادی در مورد ایالات متحده و جهان تغییر کرده است. اما بسیاری از مبانی کوری شناختی که واشنگتن در پیگیری آن درگیری از خود نشان داد، امروز در جنگ ایران نیز به نمایش درآمده است. آنها حتی عمیق‌تر و آشکارتر شده‌اند.

شاید بتوان با عنوان کتاب هلبرستم شروع کرد که در نگاه اول ممکن است تأییدی بر درخشش فکری باشد که کندی در اطراف خود جمع کرده و برای مشاوره سیاست خارجی به آن تکیه می‌کرد. در واقع، عنوان کتاب طعنه‌آمیز است. مشاوران کندی که بسیاری از آنها توسط جانسون ابقا شدند، به‌راستی نماد‌های تعالی تقریباً پوچی بودند؛ اگر معیار، دستاورد‌های آنان پیش از ورود به حلقه درونی رئیس‌جمهور باشد.

برای نمونه، مک‌جورج باندی، نفر اول کلاس خود در مدرسه شبانه‌روزی نخبگان گروتون بود، جایی که یک بار وانمود کرد تکلیفی را که زحمت نوشتن آن را به خود نداده بود، با صدای بلند «می‌خواند» و افکار تدوین‌شده‌اش را چنان منسجم فی‌البداهه بیان کرد که استاد و همکلاسی‌هایش متحیر ماندند. پس از کسب افتخارات متعدد در ییل و هاروارد، باندی در ۳۴ سالگی، زمانی که اکثر دانشگاهیان برای دریافت کرسی ثابت تلاش می‌کنند، به‌عنوان رئیس دانشکده هنر و علوم هاروارد منصوب شد. او در نهایت به‌عنوان مشاور امنیت ملی کندی و سپس جانسون خدمت کرد.

رابرت مک‌نامارا، رئیس پیشین شرکت فورد موتور که تحت نظر هر دو رئیس‌جمهور به‌عنوان وزیر دفاع خدمت کرد، یکی دیگر از تکنوکرات‌های درخشان بود؛ مردانی که به‌شدت به توانایی عقل کاربردی، هوش و یادگیری – به عبارت دیگر، قدرت محض مغز – برای غلبه بر همه مسائل، به‌جز نادرترینِ آنها، ایمان داشتند. یکی از ابرقدرت‌های منسوب به مک‌نامارا، پیچیدگی او در کار با داده‌ها بود که با حافظه‌ای افسانه‌ای همراه بود.

همان‌طور که هلبرستم می‌نویسد: «یک بار، او در یک ارائه نظامی (CINCPAC) به مدت هشت ساعت نشست و تماشا کرد که صد‌ها و هزاران اسلاید روی صفحه نمایش داده می‌شود تا نشان دهد چه چیزی در مسیر ویتنام است و چه چیزی از قبل آنجا وجود دارد؛ او سرانجام پس از هفت ساعت گفت: پروژکتور را متوقف کنید. این اسلاید، شماره ۸۶۹، با اسلاید ۱۱ تناقض دارد. همه تحت تأثیر قرار گرفتند و بسیاری کمی ترسیدند.»

رئیس‌جمهور کنونی آمریکا، دونالد ترامپ، دوست دارد اشاره کند که جنگ فعلی و درگیری ویتنام شباهت کمی به یکدیگر دارند، زیرا با وجود لاف‌زنی اولیه او مبنی بر اینکه کارزار ایران در عرض چند هفته به پایان خواهد رسید، این جنگ به‌طور غیرقابل مقایسه‌ای کوتاه‌تر از جنگ ویتنام است. با این حال، برای هر کسی که امروز هلبرستم را می‌خواند، دشوار است که تحت تأثیر شباهت‌های فراوان این دو جنگ قرار نگیرد.

هر دو جنگ با اهدافی تعریف‌نشده و غالباً متغیر دنبال شدند. هر دو بر اساس طرح‌هایی پیش رفتند که توسط افراد ایدئولوژیک و فاقد تخصص در کشوری که واشنگتن تصمیم گرفته بود علیه آن بجنگد، ترسیم شده بود. برنامه‌ریزی هر دو عمدتاً به‌صورت مخفیانه انجام شد، با کمترین بررسی عمومی استراتژی یا اهداف، چه رسد به مشورت با کنگره یا متحدان. هر دو تقریباً هیچ فضایی برای شنیده شدن صدای مخالفان باقی نگذاشتند. هر دو ایمان تزلزل‌ناپذیری به توانایی فناوری برتر آمریکا و قدرت آتش ویرانگر برای تضمین پیروزی داشتند. هیچ‌یک از کاخ‌های سفید به‌وضوح در مورد اینکه پیروزی چگونه خواهد بود، یا چگونه می‌توان فهمید که چه زمانی و چگونه باید خارج شد، فکر نکردند؛ و همان‌طور که تراژدی‌های مربوطه آشکار شد، هر دو تحت طلسم لفاظی‌های خود قرار گرفتند. هلبرستم در پیش‌گفتاری به‌روزشده برای چاپ ۱۹۹۳ کتاب کلاسیک خود نوشت: «به‌نظر می‌رسید سخن‌وری، خود یک هدف باشد.»

این قطعه، به‌ویژه، مرا دچار لرز کرد:

«نکته دیگری که در مورد تیم کندی-جانسون آموختم این بود که با وجود شهرت قابل توجه آنها به‌عنوان مدیران درخشان و عقلانی، در واقع مدیران بسیار ضعیفی بودند. آنها فکر می‌کردند بسیار خوب هستند و همیشه در مورد باز نگه داشتن گزینه‌های خود صحبت می‌کردند، حتی در حالی که روز به روز و هفته به هفته، رویداد‌ها آن گزینه‌ها را می‌بستند. حقیقت این بود که تاریخ ... یک کارفرمای سخت‌گیر بود و از اوایل تا اواسط دهه شصت، زمانی که ما آن تصمیمات سرنوشت‌ساز را می‌گرفتیم، تقریباً هیچ انتخابی باقی نمانده بود.»

هلبرستم اضافه کرد که آن انتخاب‌ها شامل مواجهه با شکست و خروج، یا اعزام نیرو‌های رزمی برای جنگیدن در یک جنگ شکست‌ناپذیر بود.

سرانجام، هر درگیری فاقد هرگونه درک روشنی از هدف اخلاقی بود. در مورد ترامپ، اهداف اعلام‌شده واشنگتن شامل چیزی است که قبلاً هرگز در سیاست ایالات متحده شنیده نشده بود: سوگند به نابودی تمدن یک کشور دیگر؛ یعنی ایران. حتی در برابر ژاپن، جایی که سلاح‌های اتمی برای نخستین (و تا کنون، تنها) بار در جنگ جهانی دوم استفاده شد، اهداف جنگی ایالات متحده هرگز به چنین نیهیلیسمی (پوچ‌گرایی) سقوط نکرده بود.

اما با وجود همه شباهت‌های گذشته به حال در اینجا، من تضاد‌ها را، اگر نگوییم قوی‌تر، حداقل بسیار تأثیرگذارتر می‌دانم. یکی از نقد‌های هلبرستم به تیم کندی این است که اعتبارنامه اعضای آن هر چه که باشد، تعداد کمی از آنها تجربه سخت‌کسب‌شده مقامات رسمی را داشتند که روابط خارجی ایالات متحده در دوران پس از جنگ را مدیریت کرده بودند: «مردانی که آن تصمیمات سخت اولیه جنگ سرد را گرفته بودند، دوره کارآموزی بسیار طولانی‌تر و کامل‌تری را در حرفه‌های خود گذرانده بودند.»

چه کسی در تیم فاقد صلاحیت ترامپ، شهرتی سزاوار به‌عنوان یک مدیر درخشان یا عقلانی به دست آورده است؟ قطعاً نه همتای مک‌نامارا، وزیر دفاع پیت هگست، که ترامپ ظاهراً او را برای رهبری پنتاگون انتخاب کرده است با این باور گیج‌کننده که ساخته شدن برای تلویزیون، همان ساخته شدن در تلویزیون است. قطعاً نه مارکو روبیو، سناتور سابق که نقش‌های وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی را ترکیب کرده، اما هرگز یک سازمان بزرگ را مدیریت نکرده یا پیش از این از اختیار اجرایی استفاده نکرده است. قطعاً نه معاون رئیس‌جمهور تغییرشکل‌دهنده، جی. دی. ونس، که صعودش به مقام عالی به همان سرعتی بود که باندی صعود کرد، اما عمدتاً بر اساس قدرت نوشتن یک خاطرات بود. من از اظهار نظر بیشتر در مورد نقش‌های دیپلماتیک برجسته، هرچند غیررسمی، که به آماتور‌های خالصی مانند داماد ترامپ، جرد کوشنر، و دوست تاجرش، استیو ویتکاف داده شده است، می‌گذرم.

امروزه، کسی که سخن‌وری برای او به‌نظر می‌رسد یک هدف در خود باشد، خودِ رئیس‌جمهور است؛ مردی که به‌طور غیرقابل‌باوری لاف زده است که بیشتر از هر ژنرالی از امور نظامی می‌داند و از اینکه چگونه مشکلات اروپا را مدیریت کند، بیشتر از خودِ اروپایی‌ها می‌داند. خودبرتربینی (هابریس) ایالات متحده بخشی از تشخیص مرکزی هلبرستم برای شکست ویتنام است، اما هرگز خودبرتربینی مانند این وجود نداشته است.

صرف‌نظر از اهداف استراتژیک، مدیریت مخاطره‌آمیز جنگ، گویای همه‌چیز است. ترامپ و هگست از کنگره درخواست کرده‌اند که هزینه‌های نظامی را به ۱.۵ تریلیون دلار افزایش دهد؛ افزایش عظیمی در بودجه از پیش عظیم پنتاگون. پس از باور احمقانه به اینکه ایران می‌تواند از هوا شکست بخورد - درس دیگری که از ویتنام آموخته نشد - ایالات متحده در حال تمام کردن سامانه‌های موشکی پرهزینه و با فناوری پیشرفته‌ای است که برتری نظامی مفروض آن بر پایه آنها استوار است. این امر کشور را نه تنها ناتوان از تداوم یک کارزار شدید علیه ایران، بلکه در سایر نقاط جهان، از شرق آسیا تا جناح‌های شرقی اروپا، به‌طور خطرناکی بی‌دفاع باقی می‌گذارد.

در همین حال، روحیه در کشتی‌های جنگی ایالات متحده که محاصره دریایی ایران را اجرا می‌کنند، چنان بد شده است که گزارش شده چندین خدمه ناو یو. اس. اس آبراهام لینکلن پس از بیش از ۲۵۰ روز حضور در دریا، سعی کرده‌اند خود را به کام مرگ بفرستند.

ترامپ هم به «بازسازی» نیرو‌های مسلح ایالات متحده کمتر از دو سال پس از آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش لاف زده و هم سوگند خورده است که نیرو‌های مسلح کشور را چنان قدرتمند کند که در آینده، هیچ‌کس جرأت نکند واشنگتن را به چالش بکشد.

ایران، یک قدرت میانی با ۹۳ میلیون نفر جمعیت، ظاهراً این پیام را دریافت نکرده است. در مصاحبه‌ای با پی‌بی‌اس نیوز در هفته جاری، سرتیپ محمد رضا نقدی گفت: «ما هرگز جنگ واقعی ندیده بودیم تا تجربه واقعی کسب کنیم و یاد بگیریم چگونه با آمریکا بجنگیم. در این پنج ماه، یاد گرفتیم چگونه. ما همچنین دیده‌ایم که ارتش آمریکا ضعیف‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کردیم.»

به‌طرز شومی، این سخنان معتبرتر از بیشتر چیز‌هایی است که این روز‌ها از واشنگتن شنیده می‌شود.

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
«نبرد هرمز» روز شصت و سوم | گزارش درحال به روز رسانی
بهار ۱۴۰۵ بانک سینا با علی ابدالی؛ جهش ۴ برابری مطالبات مشکوک‌الوصول و سقوط ۷۰ درصدی درآمد شعب
«نبرد هرمز» روز شصت و دوم | محسن رضایی: اقدامات آژانس، کشورها را به سمت خروج از ان‌پی‌تی سوق خواهد داد
عملکرد بانک رفاه کارگران در حوزه حاکمیت شرکتی شایسته قدردانی است
بانک رفاه کارگران اقدامات ارزشمندی برای کارگران و بازنشستگان انجام داده است
قدردانی مدیرعامل بانک اقتصادنوین از همکاری قوه قضاییه و قائم مقام رئیس کل دادگستری استان تهران برای کمک به استیفای حقوق بانک
خسارت واقعی سیل مازندران چقدر است؟! جبران خسارت مردم چگونه انجام می‌شود؟!
حمایت بانک تجارت از طرح‌های زیرساختی، انرژی‌های تجدید پذیر و زنجیره تأمین پروژه‌های استانی
تحول دیجیتال سایپا وارد مرحله جدید شد/ توسعه SAP در زنجیره تأمین
«نبرد هرمز» روز شصت و یکم | نگرانی آمریکا از توانایی‌های جدید ایران؛ پای چین و روسیه به میان آمد
تابستان داغ صنایع بورسی؛ درآمد شرکت‌ها از تورم جلو زد!
مدیریت مصرف تهرانی‌ها جواب داد! | به اندازه سد کرج آب صرفه‌جویی شد
ایران خودرو گران می کند، شورای رقابت نظاره می کند؛ مردم تاوان کدام تصمیم را می‌دهند؟
با حضور وزیر میراث فرهنگی و به یاد شهدای مدرسه شجره طیبه میناب برگزار شد؛ رونمایی از بسته فرهنگی «با هم برای ایران» توسط بانک ملی
قدردانی وزیر نیرو از نقش‌آفرینی ملی «بانک دی»
«نبرد هرمز» شصتمین روز | واکنش قالیباف به شکار زیرسطحی آمریکایی در تنگۀ هرمز: ناک اوت!
قدردانی وزیر نیرو از نقش‌آفرینی ملی «بانک دی»
جوایز برندگان نظرسنجی رضایت مشتریان واریز شد
هزار وعده‌ی «احمد» یکی وفا نکند! | وعده افزایش دستمزد کارگران در نیمه دوم سال محقق می‌شود؟
بانک گردشگری به سمت مدیریت اکوسیستم مالی حرکت می‌کند
سطح یک نسبت توانگری مالی
بازگشت واحد پلی‌اتیلن سنگین ۲ پتروشیمی جم به مدار تولید؛ ثبت ۱۰۵ درصد ظرفیت اسمی پس از چند ماه توقف
مالیبل‌سایپا به دانش فنی تولید پوشان پایه آب دست یافت
افزایش سرمایه ۱۰۷۲ درصدی شرکت پارس خودرو / سرمایه پارس‌خودرو به بیش از ۱۳۳ همت می‌رسد
افزایش سرمایه ۱۰۷۲ درصدی شرکت پارس خودرو / سرمایه پارس‌خودرو به بیش از ۱۳۳ همت می‌رسد
مهسا بهشتی: طرح حمایت بانک اقتصادنوین از ورزشکاران، فاصله میان «می‌توانم» و «نمی‌توانم» است
رئیس کمیسیون اقتصادی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام: بانک اقتصادنوین مسیر درستی را انتخاب کرده است
عضو کمیسیون اقتصادی: بانک اقتصادنوین، حرمت اولین بودن را نگه داشت
مدیرعامل: «اعتماد» مهمترین سرمایه بانک اقتصادنوین است
پیشنهاد سردبیر
زندگی