شاهکار دیپلماتیک تالیران در کنگره وین (۱۸۱۴–۱۸۱۵)؛ هنر شکافاندازی بر سر میز فاتحان
در پاییز ۱۸۱۴، پاریس تصویر تمامعیار سرزمینی درهمشکسته و محاصرهشده بود؛ ارتشی که روزگاری تا عمق استپهای روسیه پیش رفته بود از هم پاشیده، خزانهداری از فرط دو دهه جنگهای فرسایشی خالی شده و خیابانهای پایتخت زیر گامهای سربازان چهار قدرت پیروز شامل بریتانیا، روسیه، اتریش و پروس به لرزه درآمده بود. در چنین اتمسفر تحقیرآمیزی، فاتحان برای پیریزی نظمی نوین در کنگره وین گرد هم آمدند و در پیشنویس محرمانه پیمان شووان قصد داشتند نقشه اروپا را پشت درهای بسته بازترسیم کنند، سرزمین فرانسه را تکهتکه سازند و این کشور را به عنوان متهم اصلی ربع قرن آشوب، به موقعیت یک ناظر منفعل، منزوی و زیر بار غرامتهای خردکننده تقلیل دهند. در این میان، شارل موریس دو تالیران به عنوان نماینده دولت ناتوان پاریس راهی وین شد؛ مردی که جز عقلانیت محاسبهگر، شناخت روانشناسی قدرت و درک عمیق از خطوط گسل درونی ائتلاف پیروز، هیچ برگ برنده مادی، اهرم فشار نظامی یا ثروت اقتصادی در چنته نداشت.
نخستین ضربه استادانه تالیران در همان روزهای آغازین با به چالش کشیدن مشروعیت تصمیمگیریهای پشت پرده رقم خورد؛ او با تکیه بر اصول بنیادین حقوق بینالملل و مفهوم مشروعیت عمومی، ائتلاف چهارجانبه را ناچار کرد که حضور فرانسه را در جلسات تصمیمگیری به رسمیت بشناسد. با این حال، شاهکار واقعی زمانی آشکار شد که بحران لهستان و زاکسن شکاف عمیقی میان جاهطلبیهای مسکو و برلین از یک سو، و هراس لندن و وین از سوی دیگر پدید آورد. الکساندر اول خواستار الحاق کامل لهستان به امپراتوری روسیه بود و پروس نیز الحاق کل پادشاهی زاکسن را طلب میکرد؛ وضعیتی که موازنه قوا را به زیان بریتانیا و اتریش برهم میزد. تالیران به جای رفتن در لاک دفاعی یا اعلام بیتفاوتی، فرانسه خلعسلاحشده را به عنوان وزنهای تعادلبخش در این بنبست وارد میدان کرد و نشان داد که هیچ توازن پایدار و آرامشی در اروپا بدون اراده پاریس تثبیت نخواهد شد.
این بازیگری ظریف در ژانویه ۱۸۱۵ به اوج رسید، جایی که تالیران با معماران سیاست خارجی دو کشور دیگر، کستلری از بریتانیا و مترنیخ از اتریش، پیمانی محرمانه به امضا رساند تا در صورت زیادهخواهیهای تسلیحاتی روسیه و پروس، به عنوان جبههای مشترک در برابر آنها بایستند. این مانور سرنوشتساز نه تنها تهدید تجزیه و اعمال مجازاتهای سنگین علیه فرانسه را در نطفه خفه کرد، بلکه مرزهای تاریخی کشور را تا حدود سال ۱۷۹۲ دستنخورده نگه داشت و فرانسه را از جایگاه یک متهمِ مطرود و محکوم به فنا، به مرتبه یکی از ارکان پنجگانه نظم امنیتی قرن نوزدهم بالا کشید. تجربه کنگره وین این آموزه واقعگرایانه را ثبت کرد که فرسایش قدرت سخت و فقدان ابزار نظامی لزوماً پایان حیات یک ملت نیست، مشروط بر آنکه دیپلماسی بداند چگونه از شکاف منافع قطبهای پیروز سپری برای صیانت از تمامیت ارضی بسازد و با پرهیز از توهم یا قهر احساسی، هسته منافع حیاتی را در کوران تحولات حفظ کند.
آنچه خواندید، تحلیلی بود بر پایه فصلهای مربوط به کنگره وین و تالیران در کتاب «دیپلماسی» نوشته هنری کیسینجر (ترجمه علیرضا امینی و فاطمه سلطانییکتا، انتشارات اطلاعات) و رساله تاریخی «کنگره وین» اثر هارولد نیکلسون.
امیرعلی ابوالفتح در گفتوگو با فراز
پیامد درخواست عجیب دانشگاه علوم پزشکی از بانکها
- تازهها
- پربازدیدها
امیرعلی ابوالفتح در گفتوگو با فراز
گفتوگوی فراز با سخنگوی صنعت آب کشور
گزارش تصویری اختصاصی فراز از مراسم بدرقه رهبر جانفدا
علی باقری دبیر کل حزب اطلاحطلب «عهد» در گفتگو با فراز: