۲۹ مهر ۱۴۰۵ ۲۰:۴۴
پنجشنبه ۰۲ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۰
کد خبر: ۹۸۱۰۴

به دنبال «یاسمین» در میان ویرانه‌های جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل؛ مردی که صبح آتش‌نشان بود و شب، داغ‌دیده‌ای بی‌پناه!

به دنبال «یاسمین» در میان ویرانه‌های جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل؛ مردی که صبح آتش‌نشان بود و شب، داغ‌دیده‌ای بی‌پناه!
آتش‌نشان بود. اما آن شب، خودش در آتشی افتاد که هیچ کپسولی خاموشش نمی‌کرد. خواهر، داماد، دو خواهرزاده‌اش، همه در یک چشم‌برهم‌زدن پرکشیدند؛ و حالا، او مانده و انتظارِ پیکرِ یاسمین...


 ساعت سه‌ونیم شب بود؛ بامداد جمعه۲۳ خرداد. تهران در سکوتی سنگین خوابیده بود؛ اما خوابِ مختار باکویی، آتش‌نشان ایستگاه ۷۱ تهران، با انفجاری درهم شکست. این صدا، صدای معمول عملیات نبود. نه زنگ خطر بود، نه صدای بی‌سیم. صدایی بود که بیداری‌اش را به آوار و اضطراب گره زد.

همسر و فرزندانش با وحشت از خواب پریدند. سعی کرد آرامشان کند. تلویزیون را روشن کرد، خبری نبود. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که همسرش در شبکه‌های اجتماعی با یک خبر روبه‌رو شد: «منزلی در محله حاجی صادقی مورد اصابت قرار گرفته است.» همین جمله کافی بود تا جهان مختار درجا فروریزد.

همسرش گفت: «این همون محله‌ای نیست که خواهرت زندگی می‌کنه؟» عکسی نشانش داد. نمای خانه آشنا بود.

مختار درجا فهمید و گفت: «این خونه‌ خواهَره‌مه...» لباس پوشید. سوار موتور شد. مسیر خانه‌ خواهرش را، که همیشه کوتاه بود، با اضطرابی بی‌پایان طی کرد. هر ثانیه از این مسیر، با هزار فکر و سوال و دلهره گذشت. وقتی رسید، نوار زرد دور منطقه کشیده شده بود. اورژانس، آتش‌نشانی، نیروهای انتظامی… همه‌چیز واقعی بود.

در سینه‌ مختار، نه قلب، که کوره‌ای از درد روشن شد

اما هنوز مختار امید داشت. شاید اتفاقی نیوفتاده… شاید خانه خواهرش نیست… اما بود. نفسش بند آمد. بچه‌های ایستگاه خودش آنجا بودند. ناباورانه گفتند: «تو اینجا چیکار می‌کنی؟» و او گفت: «اینجا خونه‌ خواهرمه…»

مختار، خودش با چشمان خودش دید. نه به‌ عنوان آتش‌نشان، به عنوان برادری که دیر رسیده بود. انگار که مأموریت ناتمامی در انتظارش بود؛ مأموریتی نه برای خاموش کردن آتش، بلکه برای خاموشی تمام آنچه که دوست می‌داشت.

سرش را بالا گرفت؛ طبقه‌ چهارم و پنجم ساختمان پنج‌طبقه دیگر وجود نداشت. انگار هرگز ساخته نشده بودند. خرابی، دود، ستون‌هایی که معلق در هوا بودند… سکوتی سهمگین، صدایی گم‌شده و ... اضطرابی که استخوان را خرد می‌کرد. خواست وارد شود. دوستانش مانع شدند. گفتند خطرناک است. اما یک آتش‌نشان که در هر شرایط خطر نمی‌شناسد وقتی عزیزی زیر آوار دارد، نه درکی از خطر دارد و نه مرز را می شناسد، او رفت. خودش را از میان آوار کشید. از پله‌ها بالا رفت. راه بسته بود. برگشت.

روایت یک آتش‌نشان از یک داغ خانوادگی در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل | به دنبال «یاسمین» در میان ویرانه‌ها

به ایستگاه رفت. لباس عملیات پوشید. مجهز شد. با تمام آنچه در توان داشت، بازگشت. از ساختمان کناری بالا رفت، به طبقه‌ سوم پرید. خانه خواهرش را پیدا کرد. خانه‌ای که دیگر خانه نبود؛ پذیرایی، همان‌جایی که همیشه صدای خنده‌ بچه‌ها می‌آمد، حالا یک حفره‌ عمیق و سیاه بود. شاید ۱۲ متر و شاید هم بیشتر.

من یاسمین رو صدا می‌کردم... فقط صدا توی دیوار برمی‌گشت

مختار ایستاد و شروع کرد به صدا زدن: «یاسمین! دایی! علی! آرمین! مونا…» جوابی نبود. سکوت، تنها پاسخش بود. نه صدای نفس، نه ناله، نه نشانی از زنده‌بودن. لحظه به لحظه بیشتر در اعماق اندوه فرو رفت. اضطراب، جای خودش را به یقین داد.

پایین آمد. مادر و خواهرش را دید که به محل رسیده‌اند. نخواست این صحنه را ببینند. مادرش، با دیدن خرابه، همان‌جا نقش زمین شد. غش کرد. خواهرش را بغل گرفت، برد کنار و گفت: «خونه‌شون زده شده… هنوز پیداشون نکردم…» ساعت‌ها، روزها، جست‌وجو ادامه داشت. اولین پیکرها پیدا شدند؛ پیکر خواهرش، دامادشان، آرمین، هرکدام در گوشه‌ای پرتاب‌شده، در هم‌ شکسته و در هم کوبیده.

اما .... یاسمین خواهر زاده اش نبود. روز سوم بود که تماس گرفتند: باید برای شناسایی پیکرها به پزشکی قانونی بروید. مختار نرفت. نتوانست. نمی‌توانست صحنه را ترک کند. پدرش رفت. آزمایش دی‌ان‌ای داد. آنجا بود که مشخص شد سه نفر از عزیزان‌شان به شهادت رسیده‌اند. اما همچنان خبری از یاسمین نبود.

مختار می‌دانست یاسمین کجا می‌خوابد. شب قبلش آنجا بوده. ساعت انفجار، مطمئن بود خواب بوده. آوار را گشتند. تمام خانه را. بی‌وقفه. بی‌خواب. بی‌رمق. تا روز پنجم. در ساختمان روبه‌رویی، ساختمانی نوساز و خالی، یک عکس به مختار نشان دادند که ببینند آشنا نیست برای او. تصویری از لباس‌هایی تکه‌تکه‌شده. مختار شک کرد. حیران بود و نمی دانست چه دارد می‌شود. عکس را به خواهر دیگرش نشان داد. پاسخ آمد: «لباس یاسمینه…» 

هنوز هر زنگی، یعنی شاید خبری از یاسمین باشد

یاسمین ۲۳ ساله، نه فقط زیر آوار، بلکه تکه‌تکه، با موج انفجار به ساختمان روبه‌رویی پرتاب شده بود. از پیکرش، تنها یک تکه درون یک کیسه‌ی فریزری باقی مانده بود. پزشکی قانونی گفت: شاید دی‌ان‌ای آن در خشاب دستگاه باشد و تطابق با خانواده‌اش داده شود. هنوز، هیچ خبری نیست. مختار، همچنان هر روز چشم به تلفن دارد. هنوز هر بار که زنگی می‌خورد، می‌گوید: «شاید از یاسمین باشه…».

روایت یک آتش‌نشان از یک داغ خانوادگی در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل | به دنبال «یاسمین» در میان ویرانه‌ها

خواهرش را از زیر آوار بیرون کشیدند... بی‌جان. دامادش، همان مردی که سال‌ها در خدمت پژوهش و علم و امنیت این کشور بود، در سکوت خاک دفن شده بود. فرزندانشان هم همینطور. فقط جنازه دختر خواهرش هنوز پیدا نشده؛ شاید هنوز جایی زیر خاک، منتظر دستی‌ است که نجاتش دهد... یا شاید دستی که خداحافظی کند.

مختار هنوز هم با لباس عملیات، به خانه‌ ویران خواهرش برمی‌گردد

در این میان، خانه‌ پدری‌شان نیز لرزید. خانه‌ همسایه‌شان اصابت کرده بود. دوست قدیمی‌اش، پشت در، خودش را می‌زد. پدر، مادر و خواهرش شهید شده بودند. مختار به آنجا هم رفت. کمک کرد. پیکرها را بیرون آورد. بعد، دوباره برگشت سر خانه‌ خواهرش. چون هنوز یاسمین نیامده بود…

هفت نفر در خانه‌ خواهرش و اطراف آن شهید شدند. مختار باکویی به ایسنا، می‌گوید: «آتش‌نشانی فقط شغل نیست. خانواده‌ است. بچه‌ها کنارم بودند. از ایستگاه خودم، از ایستگاه‌های دیگه. شیفتشون هم که تموم می‌شد، باز می‌موندن. چون درد من، درد خودشون بود.».

روایت یک آتش‌نشان از یک داغ خانوادگی در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل | به دنبال «یاسمین» در میان ویرانه‌ها

حالا، روزها از آن جمعه‌ شوم گذشته است. مراسم خاک‌سپاری برگزار شد. پیکرهای شناسایی‌شده از علی ۵۳ ساله، مونای ۴۵ ساله و آرمین ۱۶ ساله، در قطعه‌ مجدین شهدای ساری به خاک سپرده شدند. اما هنوز یک صندلی خالی مانده. صندلی یاسمین.

روایت یک آتش‌نشان از یک داغ خانوادگی در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل | به دنبال «یاسمین» در میان ویرانه‌ها

مردی که صبح، آتش‌نشان بود و شب، داغ‌دیده‌ای بی‌پناه

آتش‌نشان‌ها به دیدن سوختن عادت دارند؛ اما نه به سوختن خودشان. نه به خاکستر شدن خانواده‌شان. نه به این‌که جنازه عزیزشان را از زیر سنگ و بتن درآورند، نه به این‌که برای دخترکی که همیشه "دایی‌جان" صدایش می‌کرد، حالا فقط یک پرونده پزشکی قانونی باقی بماند.

مختار، هنوز با لباس عملیاتی‌اش، هنوز با دستان زخمی‌اش، هر شب، هر روز، منتظر خبری‌ است. نه فقط برای اینکه پیکر را پیدا کند، بلکه برای اینکه آن بخش از دلش را که زیر آوار مانده، دوباره بغل بگیرد. او، هنوز صدای یاسمین را می‌شنود: «دایی، برام شکلات خریدی؟» اما حالا… فقط سکوت است.

فقط دیوارهای ریخته و آسمانی که انگار از شرم، به زمین نگاه نمی‌کند.

حمله رژیم صهیونیستی، جنایتی بود که نه فقط دیواری را فرو ریخت، که بنیان یک خانواده را نابود کرد. یک دانشمند، یک مادر، دو کودک و هنوز دختری بی‌جنازه و بی‌مزار...

سایه این داغ، تا آخر عمر روی شانه‌های مختار خواهد بود. اما صدای او، باید شنیده شود. نه فقط به‌عنوان یک داغ‌دیده، که به‌عنوان شاهد یک جنایت، شاهد خفقان جهانی که نام انسانیت را به زبان می‌آورد، اما کودکان را به خاک می‌سپارد.

این گزارش، نه برای برانگیختن ترحم است، نه برای ساختن قهرمان. این گزارش، فریاد خاموش مردی‌ست که قرار بود آتش را خاموش کند، اما خودش در دل آتشی افتاد که از آن گریزی نیست.

پایان ندارد این گزارش، چون هنوز آغازِ التیام نیامده است. و یاسمین… هنوز نیامده.

منبع:ایسنا

 

ارسال نظر
captcha
پربازدیدترین ویدیوها
  • تازه‌ها
  • پربازدیدها
معمای آماری در تنگه هرمز؛ چرا آرامش روی کاغذ با اضطراب بازار همخوان نیست؟
شتاب درآمدی بانک پاسارگاد ؛ رشد ۹۵ درصدی در شهریورماه
رشد ۶۰ درصدی سود خالص بانک پاسارگاد در نیمه نخست ۱۴۰۵
رشد ۶۰ درصدی سود خالص بانک پارسیان در نیمه نخست ۱۴۰۵
رشد ۶۰ درصدی سود خالص بانک پارسیان در نیمه نخست ۱۴۰۵
به گفته آنکارا، ترکیه، قطر، پاکستان و اندونزی توافق‌نامه همکاری دفاعی امضا کردند
کالابرگ یا کوپن؟ کدام کمک بیشتری به مردم می‌کند؟
زور افزایش درآمد به هزینه‌ها نرسید | کاهش سود زیرمجموعه پتروشیمی آبادان با وجود افزایش درآمد‌ها
آزمون بازدارندگی در ریاض؛ پدافند فرامنطقه‌ای در آسمان شبه‌جزیره
رشد درآمد بانک پارسیان فراتر از نقدینگی | تراز مالی از منفی به مثبت رسید
سوءاستفاده از تجمعات شبانه برای دفاع از رسایی یا حمله به دستگاه قضا درست نیست
تلاش واشنگتن برای افزایش تولید گازوئیل همزمان با اوج‌گیری قیمت‌ها
هشدار صریح محسنی‌اژه‌ای به متهم پرونده تراستی‌ها: ادعای ریسک نکنید، از سود‌های کلان‌تان بگویید
چه کسی ترمز استیضاح وزیر کار را کشید؟ استیضاح احمد میدری در هیأت رییسه مجلس بلاتکلیف است!
زینی‌وند: اولویت دستگاه دیپلماسی پیشگیری از تحمیل جنگ جدید است؛ آمادگی کامل برای دفاع از کشور داریم
عراق گذرگاه مرزی شیب با ایران را برای بررسی امنیتی بست
گلوی تولید زیر تیغ تورم | تولید ۱۱۷ درصد گران‌تر شد
اجرای طرح «تأمین‌رفاه» بانک رفاه کارگران آغاز شد
نتانیاهو برنامه‌ریزی حمله‌ای گسترده به ایران را داشت، اما ترامپ مانع آن شد
بازگشت گازوئیل روسیه به ترکیه و برزیل پس از لغو ممنوعیت صادرات
افزایش قیمت نفت به دلیل نگرانی‌های مربوط به عرضه در خاورمیانه
وعده عاصم منیر درباره بازگشایی مرزهای ایران و پاکستان محقق نشد | گمرک پاکستان همچنان بسته است
رشد شش‌برابری شاخص هم‌وزن؛ سهام کوچک بورس تهران پیشتاز شدند
پزشکیان: آمریکا پیش از مذاکره باید تهدیدها و تحریم‌ها را بردارد
بسنت بار دیگر برای فروپاشی اقتصاد ایران ضرب‌الاجل تعیین کرد؛ وعده قبلی محقق نشد
سرلشکر ایزدی: کنترل عملیاتی تنگه هرمز تا زمانی که ایران بخواهد ادامه دارد
موج اعتراضات معیشتی در ۷ کشور اروپا
فرانسه محدودیت‌های منع آمدوشد را گسترش می‌دهد
قالیباف در دیدار با عاصم منیر: آمریکا فقط با اجرای شروط هفت‌گانه می‌تواند اعتماد ایران را جلب کند
مهرداد اخلاقی با حکم رئیس‌جمهور سکان‌دار وزارت دفاع شد
لیست سیاه تنگه هرمز به ۱۲۲ شناور رسید؛ موج تازه برخورد با کشتی‌های متخلف
نقشه نیلی نتانیاهو | ادعای اتحاد راهبردی امارات و اسرائیل علیه ایران
کاهش قیمت نفت به دنبال تعلیق تحریم‌های روسیه توسط ترامپ
کشته شدن دست‌کم ۱۸ نفر در حمله انصار الله به اردوگاه نظامی دولت یمن در شبوه
دردسر پالایشگاه‌های آسیایی و چالش تولیدکنندگان نفت خاورمیانه به دلیل هزینه‌های سرسام‌آور حمل‌ونقل
هشدار قطر درباره به اوج نرسیدن شوک‌های انرژی ناشی از جنگ علیه ایران
حمله به پادگان «العلم» در شبوه | العربی از ۵۳ کشته و ۲۰۰ زخمی خبر داد
تکذیب ادعای رد درخواست دیدار عاصم منیر از سوی محسن رضایی
انتقاد شدید ترامپ از زلنسکی پس از حمله بزرگ اوکراین به روسیه
در آستانه پایان انقلاب کوبا؛ جهان یکی از بازیگران برهم‌زننده نظم موجود را از دست می‌دهد
موج اعتراضات معیشتی در ۷ کشور اروپا
در قبال ایران، اپوزیسیون اسرائیل حتی از نتانیاهو جنگ‌طلب‌تر است
شارژ اعتبار جدید کالابرگ تا پایان مهر | فرصت ثبت درخواست برای جاماندگان در آبان
پیشنهاد سردبیر
زندگی